«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»؛ در این نگاه، نماز از یک عمل عبادیِ منفک از زندگی فراتر میرود و با نسک، زندگی و حتی ممات انسان در یک آهنگ قرار میگیرد. این همان منظومهای است که در آن، سبک زندگی و مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نیز باید با این رابطه با خدا هماهنگ باشد. قرآن میفرماید: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ»؛ یعنی این حرکت و آهنگ، در نگاه قرآن در سراسر هستی جاری است. از همینجا اقامه نماز به یک هویت تبدیل میشود؛ چنانکه حضرت ابراهیم(ع) دعا میکند: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلَاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي». بنابراین «مُقِيمَ الصَّلَاةِ» بودن، صرفاً انجام یک عمل نیست، بلکه هویتی است که میتواند مبنای شکلگیری یک جامعه و مناسبات آن قرار گیرد.
قرآن راه عبور از آسیبِ سستی و بیفرجام ماندن حرکت را در «اطاعت از خدا و رسول» و ولایتپذیری معرفی میکند و با تعبیر «وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ» هشدار میدهد که عمل نباید در میانه راه رها شود. در میدان جنگ نیز این منطق دو بُعد دارد: در بُعد سختافزاری باید محکم و جدی ایستاد و جنگید و در بُعد نرمافزاری نباید دچار سستی و عقبنشینی شد؛ «وَلَا تَهِنُوا». این استقامت با منطق «وَاللَّهُ مَعَكُمْ» پیوند دارد؛ یعنی معیت و نصرت الهی، و بر اساس تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، خداوند مؤمنی را که در این مسیر درست حرکت کرده، رها نمیکند و عمل او را ناقص نمیگذارد. اینطور نیست که انسان وسط جنگ، وقتی شرایط سخت شد، سست شود و بگوید رفراندوم بگذاریم و ببینیم چه کار کنیم که این مسئله تمام شود. طرف مقابل آمده و با شما میجنگد و همچنان تهدید میکند؛ قرآن میگوید سست نشوید و چنین رویکردی نداشته باشید. دشمنی که با همه وجود در برابر شما قرار گرفته، در شرایطی که شما در موقعیت برتر قرار دارید، نباید موجب سستی شما شود.
اگر نظر به حداکثرها نداشته باشید، به حداقلها هم نمیرسید. رشد هشت درصد را اگر هدف نگیرید، به رشد دو درصد هم نمیرسید؛ عاقبت میشود رشد صفر، رشد منفی. این را جلیلی در جلسۀ 153 حکمت سیاسی گفت. جلسۀ رفتار سیاسی، میان نگاههای حداقلی و حداکثری.
این حق کارگزار است که نصیحت بشود، چه از سمت مردم، چه از سمت ولی جامعه؛ هرچند که ملأ، نصحیتکنندگان را هر قدر هم دلسوز و خیرخواه باشند دوست ندارند. اینگونه، با سرپیچی از نصحیت خیرخواه، افسوس و پشیمانی به ارث میبرند؛ مثل عبرت حکمیت، عبرت برجام، عبرتهای دیگر... این سخن جلیلی در جلسۀ 152 حکمت سیاسی بود، جلسۀ دوم حکمت نصیحت.
دشمن که شکست خورد، تازه وقت ابتکار است؛ ابتکاری پیروزی پیکار را تثبیت میکند که فرصت را از دشمن بگیرد، نه که به دشمن فرصت دهد بپندارد میتواند برود بازآرایی کند برگردد دوباره بجنگد. ابتکاری که سایۀ جنگ را برای همیشه از سر کشور بردارد، سرآغاز حرکت به سوی اهداف بزرگ است. مثل آنچه پیامبر (ص) در احزاب و حدیبیه کرد. مثل آن چه امروز نیاز داریم. این چکیدۀ جلسۀ 150 حکمت سیاسی است.
میگویند «نصیحت نکن!»، مگر خیرخواهیکردن با بخشنامه آمده که با بخشنامه برود؟ نصحیت دولت هم حق مردم هم وظیفۀ مردم است.
جنگ و مذاکره، هر دو ابزارند؛ ممکن است در مقطعی به کار آیند و در مقطعی دیگر نه. اما آنچه اصالت دارد، مبارزه با ظلم، دفاع از حق و ایستادگی در برابر باطل است. سیره پیامبر اکرم(ص) نیز نشان میدهد که حتی در سیزده سال حضور در مکه، با وجود نبود جنگ نظامی، مبارزه با شرک و کفر لحظهای متوقف نشد.
این همان چیزی است که از آن به «تحجر» تعبیر میکنم. تحجر یعنی شما برای یک مسئله پاسخ غلطی ارائه دهید، آن پاسخ ده بار نادرست از آب دربیاید، اما باز همان را بدون هیچ اصلاحی تکرار کنید. این رفتار، تحجر است؛ هرچند ممکن است همان افراد مدعی تجدد و روشنفکری نیز باشند.
تشییع شهید امام خامنهای، پایان یک حماسه باشکوه نیست؛ بلکه آغاز یک حرکت بزرگ است. سوره فتح چه چیزی به ما میآموزد؟ به ما میآموزد که هر پیروزی بزرگی، آغاز یک مسیر جدید است.
سعید جلیلی در جلسۀ 147 حکمت سیاسی از حکمت سورهای گفت که رهبر شهید مردم را به خواندن آن توصیه کردند؛ سورۀ فتح، سورۀ بنبستشکنی.