mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left رها کن رفته را، فردا به جا مانده ست اگر ... بازگشت
اشعار یوسفعلی میرشکاک در شب شعر نیمه شعبان

رها کن رفته را، فردا به جا مانده ست اگر مردی + صوت

به نام زینب کبری سخن آغاز کن ای دل/ به سوی کربلای واپسین پرواز کن ای دل/ ز یارانی که جان دادند جا ماندی دلا ! بس کن/ چه میخواهی از این تن، این بلای مبتلا؟ بس کن
مدت زمان تقریبی مطالعه:2 دقیقه و 58 ثانیه
mdi-calendar03 تیر 1392 - 16:43
mdi-comment 13
mdi-text-subjectمطالب

شب شعر نیمه شعبان با حضور چهره های شعر انقلاب یک شنبه عصر در تالار عمار برگزار شد. یکی از شاعرانی که در این شب شعر، اشعار خود را به مناسبت این عید بزرگ خواندند، استاد یوسفعلی میرشکاک بود.

یوسفعلی میرشکاک متولد 1338 در شوش دانیال است و علاوه بر شعر، استادی اش در طنز و نقد سیاسی هم زبانزد است. از میرشکاک تاکنون آثار گوناگونی در موضوعات مختلف به چاپ رسیده است. زخم بی بهبود، دیپلمات نامه، سنت مدرنیته هویت، نوشتن در اوج بحران و نسبت ما و تجدد از  آثار اوست. «صبح رجعت» شعر جدید میرشکاک است برای شب شعر نیمه شعبان.

 

صبح رجعت

به نام زینب کبری«س» سخن آغاز کن ای دل

به سوی کربلای واپسین پرواز کن ای دل

ز یارانی که جان دادند جا ماندی دلا ! بس کن

چه میخواهی از این تن، این بلای مبتلا؟ بس کن

تنی بر خاک و جانی برتر از افلاک داری تو

چه میجویی درین زندان، چکار خاک داری تو؟

به کام دشمنان تا کی دریغ یاد یاران است؟

به خون هر گه که خفته می برد با خود بهارانت

در این دیر کهن تا کی اسیر دشمنان بودن؟

گرفتار زن و فرزند و نان و خانمان بودن

برآر ای دل سری از سینه رقص بسمل است اینجا

ز خون مستمندان آرزو پا در گل است اینجا

اسیر مال و جاه دیگران تا کی؟ جنون گل کن

در باغ شهادت باز اگر شد، غرق خون گل کن

سگان دوزخند اینان که می لایند و می لافند

دلا! یاران تو سی مرغ سیمرغ اند و در قافند

جنون کن بار دیگر، عقل را بگذار و عاشق شو

شهادت مرگ عذرای تو خواهد بود، وامق شو

شفا را در شهادت جستجو کن، کربلایی شو

به قانون نوای بی نوایی، نینوایی شو

از آن جنگی که جانبازش جلیلی بود جا ماندی

ببین پیرانه سر ای دل کجا بودی، چرا ماندی؟

فریدون بود و قربان بود و یاران دگر بودند *

تو از خود با خبر بودی و آنان بی خبر بودند

در این وحشت سرا آن به که از خود بی خبر باشی

خبر خواهد رسید از غیب اگر مرد خطر باشی

خطر، آری خطر ها بود، اما «بود» بادی شد

دریغایی و دردی ماند و یاری رفت و یادی شد

رها کن «بود» را، بادا مبادایی به جا مانده ست

چه خواهد شد؟ ببین امروز و فردایی تورا مانده ست

نشد پایی به جا ماند، سری جا ماند و سودایی

جهان بوده ست تا بوده ست امروزی و فردایی

اگر دیروز جا ماندی ز یاران، داری امروزی

برای سوختن داغی، برای ساختن سوزی

رها کن رفته را، فردا به جا مانده ست اگر مردی

سرت را نذر زینب «س» کن، مبادا زنده برگردی

از آن روزی که در شام بلا افکنده بارش را

فرا می خواند از هر سو سپاه سوگوارش را

از آن روزی که سر زد در شب خونبار عاشورا

به شام افتاده تا صبح قیامت کار عاشورا

نه تنها کرد عاشورا گل از چاک گریبانش

خبر از صبح رجعت می دهد شام غریبانش

نماند آنجا که دور از کربلا باشد به مهجوری

بسا دوری که نزدیکی ست، نزدیکی ست این دوری

مگو خورشید عاشورا چرا در شام جا دارد

غریبان را پیام از کل ارض کربلا دارد

میان کربلا و شام راهی هست، راهی شو

اگر خشکی ست آتش باش، اگر دریاست ماهی شو

گریبان چاک زد نطع قیامت کرد جانها را

به محمل زد سری در گردش آورد آسمانها را

به خون پیغام اگر بردم غریبان دمشقش را

به صبح کربلا خواهم رساندن شام عشقش را

 

* فریدون عوضی و قربان سگوند از شهدای گردان شهید دانش

 

دانلود صوت شعرخوانی

سیار: در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها! + صوت

شیخ الاسلامی: امتحان بود؛ امتحان دادیم؛ عده ای بیست، عده ای هم صفر + صوت

داودی: نسل در نسل دلم در عطش خواندن توست + صوت

اردستانی: خوندم از سرخی چشما شب نشینی آخراشه + صوت

عرفان پور: زمان خیبر و بدر است، ما را کار بسیار است + صوت

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار
mdi-tag-multipleبرچسب‌ها: شب شعر
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه دیدگاه‌های ارزشمند شما 13 دیدگاه
نسل سومی 04 تیر 1392 - 09:40 ارسال پاسخ
سلام به همگی

با پوزش
وامق را رامق تایپ کرده اید (وامق و عذرا)
هم قدم 04 تیر 1392 - 11:30 ارسال پاسخ
واقعا زیبا بود و لذت بردم . البته بنده هم توفیق داشتم در مراسم شرکت کردم . فقط اعلام نکردند برنامه بعدی چیست . اقای جلیلی فرمودند برای تایستان کلی برنامه داریم. امروز 4 است ها . لطفا زود تر اعلام کنید تا برنامه ریزی کنیم .
a.zamanpoor 04 تیر 1392 - 13:00 ارسال پاسخ
یه شعر راجع به ظرفیت هم بگید ، الانه رو زبونه همه افتاده این ظرفیت ، عجب آدم گفتمان سازی هست این آقا سعید.
قرار 04 تیر 1392 - 18:37 ارسال پاسخ
سلام..خیلی زیبا بود..
اميررضا 04 تیر 1392 - 01:23 ارسال پاسخ
خسته نباشيد و خدا قوت يه دستي به سر و روي سايت بكشيد از حال و هواي انتابات بياييد بيرون و ادامه بديد . ياعلي
صبح 03 تیر 1392 - 22:34 ارسال پاسخ
سلام خیلی دوست داشتم بیام ولی ساعت بدی گذاشته بودین ترسیدم بچه ام گرمازده بشه.حسرت خوردم.
آرتمیس 03 تیر 1392 - 21:34 ارسال پاسخ
دوست داشتم اونجا بودم.شعرا واقعا قشنگن.
باران 03 تیر 1392 - 21:44 ارسال پاسخ
ممنون...زیبابود...
parastoo 05 تیر 1392 - 17:56 ارسال پاسخ
ahsant be in zogh honari
mohamad 03 تیر 1392 - 19:07 ارسال پاسخ
عالی بود
علی 03 تیر 1392 - 19:46 ارسال پاسخ
زنده باد استاد میرشکاک
علی 03 تیر 1392 - 20:15 ارسال پاسخ
عذرا صحیح است نه عزرا
_____________________
حیات طیبه: تشکر، اصلاح شد
ناصر 03 تیر 1392 - 20:33 ارسال پاسخ
احسنت به میرشکاک