mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left شیخ الاسلامی: امتحان بود؛ امتحان دادیم؛ عده ای بیست، عده ... بازگشت

شیخ الاسلامی: امتحان بود؛ امتحان دادیم؛ عده ای بیست، عده ای هم صفر + صوت

وای اگر سروهای ما روزی آنچنانی که بیدها بشوند واي اگر خادمانِ شهر بهشت اين نديد و بديدها بشوند
مدت زمان تقریبی مطالعه:2 دقیقه و 41 ثانیه
mdi-calendar02 تیر 1392 - 23:59
mdi-comment 3
mdi-text-subjectمطالب

به گزارش سایت حیات طیبه، شب شعر نیمه شعبان با حضور چهره های شعر انقلاب در تالار عمار برگزار شد. در این شب شعر، شاعران اشعار خود را به مناسبت این عید بزرگ خواندند. جواد شیخ الاسلامی یکی از شاعران جوان است که در این مراسم شعرخوانی کرد. در ادامه اشعار او را با هم می خوانیم.

چنان‌که گرم و روشن در خراسان دوستت دارم

تو را در سرديِ شب‌هاي تهران دوستت دارم

تو را آن‌گونه که يک طفلِ راه و چاه گم کرده

تو را آن‌گونه که يک طفلِ حيران دوستت دارم

زمين‌گير و هوايي، زخمي و خاکي و دنيايي

غريب و خسته و سر در گريبان دوستت دارم

خدايا! داغ دل را بيشتر کن... بيشترتر کن...

منِ جامانده از خيلِ شهيدان دوستت دارم

به آساني گرفتارت، به سختي نيز بيمارت

تو را اين‌گونه سخت، آن‌گونه آسان دوستت دارم

*****

دوبـاره پنجـره را بـی خبـر نخواهی دید و پلک خسته من را به در نخواهی دید همین که مـاه حقیقی بر آید از دل چاه در آسـمـان اثــری از قمــر نخواهـی دید میــان مـاسـت، هـمـیـن جـا؛ به دورتر هر قدر کــه خیــره تــر بشـوی بیشتـر نخواهــی دید چنین که در پی او خیره ای به صحرا، هیچ به جز دو بوته ی بی بار و بر نخواهی دید تمام درد همین است، مرد کم هست و میان سینه ی مردان جگر نخواهی دید ز خیر دشنه گذشتیم دستشان حتی برای ولولـه طبل وسپـر نخواهــی دیـد ولی من و تو دو کوهیم، کوه هایی که میان سینه یمان جز شرر نخواهی دید دو کوه تکیه به هم داده ایم و جز دشمن به خون سینه مان تشنه تر نخواهی دید خلاصه حرف زیاد است، اگر به هم برسیم جـدای اینـکــه زمیـــن را زبــر نخــواهــی دیـد دوبـــاره پنجــــره را بــی خبــــر نـمــی بـیـنــی و پلــک خـستـــه مــن را بــه در نــخـــواهــی دید

*****

دشمنان نشناختندم، دوستانم بیشتر

طعنه های دوستان از دشمنانم بیشتر

شاعرم، فریادها حق من اند؛ این روزها

دوست دارم شعرهایم را بخوانم بیشتر

دوست دارم شعرهایم را... ولی ... اما... دریغ

کاش می دادی کمی اذن بیانم بیشتر

امشب  از شب های دیگر نور و نورانی ترم

زخم ها را در کنارم می نشانم بیشتر

مرد محرابم، ولی این روزهای بی کسی

از نمازم شهره تر گشته اذانم بیشتر

بی نیاز از آب و نانم؛ شکر حق که دست من

می رسد بر گوش بعضی از دهانم بیشتر

روبروی دشمنان سخت سر هستم، ولی

در پی عمّارهای بی نشانم بیشتر...

 *****

وای اگر سروهای ما روزی آنچنانی که بیدها بشوند واي اگر خادمانِ شهر بهشت اين نديد و بديدها بشوند دوستانم! برادران! ياران! آي همسنگران ديروزین! نگذاريد جبهه ها عاري از شهيد و شهيدها بشوند عارمان باد اگر كه در تاريخ بنويسند اينچنين:" آري بچّه هاي "حسين ها" رفتند بچّه هاي "يزيدها" بشوند..."عارمان باد اگر كه ننويسند: "بچّه هاي حسين ها رفتند تا كه در آزمايشي خونين سخت تر از حديدها بشوند..."راه، هر قدر هم غبارآلود، مي توانيم باز هم برويم مگر اين "بي خدا-شكم هامان" اين ميان سدّ ديدها بشوند... امتحان بود؛ امتحان داديم؛ عده اي بيست، عده اي هم صفر حال آن سروهاي سابقمان دوست دارند بيدها بشوند

[jwplayer mediaid=10877]

دانلود صوت شعرخوانی

سیار: در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها! + صوت

داودی: نسل در نسل دلم در عطش خواندن توست + صوت

میرشکاک: از آن جنگی که جانبازش جلیلی بود جا ماندی + صوت

اردستانی: خوندم از سرخی چشما شب نشینی آخراشه + صوت

عرفان پور: زمان خیبر و بدر است، ما را کار بسیار است + صوت

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه دیدگاه‌های ارزشمند شما 3 دیدگاه
قرار 03 تیر 1392 - 09:40 ارسال پاسخ
..راه، هر قدر هم غبارآلود، می توانیم باز هم برویم..

ایشالا به لطف خدا و گوشه نگاه امام مهدی(عج)این راهو تاآخر میریم
میترا 03 تیر 1392 - 00:52 ارسال پاسخ
آن روز که حرف از"تا شقایق هست" بود کسی فکر نمیکردامروزی بیاید که مردمانش از شادی فشفشه بسوزانند درخیایان ها ولی ازسوختن مسلمان میانماری حتی آه هم نکشند.آنروزکه حرف از"تاشقایق بود"کسی انتظار نداشت امروزی باشد که مردمانش برای شکست والیبالیستها اشک بریزند اما ازشکستن کمر جانباز زیر بارکرایه خانه خم به ابرو نیاورند!آن روز که از"شستن چشمها"حرف میزدند کسی فکر نمیکرد تفاوت بین راه وبیراه فقط یک باریکه فاصله باشد.آن روز که مردم با خودشان میگفتند"آب را گل نکنیم"دلشان پاک بود.امروز ما آب را گل نمیکنیم.به ما آب وگل تحویل میدهند!ولی ما "مهدی"را داریم...
سید شهیدان اهل قلم 03 تیر 1392 - 20:40 ارسال پاسخ
"...ساحل را دیده ای که چگونه در آیینه ی آب، وارونه انعکاس یافته است؟ سرّ آنکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارونه ی آخرت است..."