جمال یزدانی 1. علوم انسانی، به زندگی انسانی خودآگاهی می بخشد و بهگونهای زندگی را سامان میدهد که بعد حیات انسان بهبود یابد. هرچه یک کشور دارای یک علوم انسانی قدرتمند و بومی باشد، قدرتش در تاثیرگذاری بر دیگر کشورها بالاتر است، چرا که انسان مختار مهمترین عنصر اثرگذار بر محیط زندگی است و علم مربوط به او نیز از همین قدرت برخوردار است. 2. اختلال در علوم انسانی اختلال در زندگی را به وجود می آورد و اختلال در زندگی اختلال در همه ابعاد آن، علمی، معیشتی، فناوری، عاطفی، اخلاقی، سیاسی و... است. بنابراین ضروری است علوم انسانی کاملا مبتنی بر واقعیت جامعه و دین شکل بگیرد و گرنه دور شدن از هر کدام از پایهها، مایه رکود در همه حوزههای علمی از تجربی گرفته تا فنی و... میشود. 3. در کشور ما بعد از مشروطه و آشنایی روشنفکران ایرانی با رویه ظاهری غرب مدرن، علوم انسانی قبله خود را به سوی دیگری تغییر داد و از دین و واقعیت اجتماعی خود فاصله گرفت. هرآنچه از آنجا بود و میآمد مقدس و کارآمد پنداشته شد و هرآنچه خود داشت، کهنه و پوسیده. این امر علوم انسانی را مروج ساختاری فرهنگ غربی در جامعه ایرانی و به خصوص در عرصه اجرایی دولتها کرده است. 4. به همین دلیل، بهدرستی بعد از فتنه 88 رهبری سخن از تحول در علوم انسانی به میان آوردند، و پایه شکلگیری روند پیشرفت و عدالت و حرکت عظیم انقلاب اسلامی به سمت تمدن اسلامی را تولید علوم انسانی-اسلامی دانستند. این تولید علم شامل همه ابعاد حیات انسانی است، از اقتصاد و سیاست تا جامعهشناسی و روانشناسی و... که بدون داشتن یک نظریه کلان در علوم انسانی، نمیتوان در آنها به سیاستگذاری اجتماعی رسید. 5. تحول در علوم انسانی-اسلامی باید مبتنی بر جهانبینی توحیدی متخذ از منابع اصیل اسلامی باشد و از هرگونه التقاط و انحراف چه در مبانی و چه در منابع به دور باشد. البته گرچه باید به دستاوردهای علوم انسانی غرب نیز رویکرد ایجابی داشته باشد. 6. دولتهایی که بعد از انقلاب تاکنون به اداره کشور داشتهاند یا با نگاهی مهندسی-فنی کشور را اداره کردهاند(مانند دولت میرحسین موسوی، احمدینژاد، هاشمی) و یا اگر از حوزه علوم انسانی برآمدهاند دینی و بومی نبوده است(دولت بنیصدر و خاتمی). 7. نگاههای مهندسی-فنی گرچه میتوانند با نگاهی کمی به رشد و ارتقا در زمینههای اقتصادی، سیاسی و... بپردازند، اما درک و فهم ناقصی از حرکت علمی و مسائل فرهنگی کشور که بنیان دیگر حرکتها و مسائل اجتماعی هستند، دارند. به همین دلیل نمیتوانند بیش از حفظ وضع موجود به کارهایی مهم دیگری مانند حرکت به سوی ایجاد جامعه اسلامی بپردازند. 8. نگاه علوم انسانی غربمحور نیز به دلیل اینکه از واقعیت اجتماعی دور است، عملا به شکاف میان دولت و مردم و ترویج ساختاری فرهنگ غربی منجر میشود. به همین دلیل از سوی جامعه دینی طرد و نفی میشوند. 9. جلیلی دکترای معارف اسلامی و علوم سیاسی و مدرس این رشته است. دو اثری که از او در دسترس ماست با این عناوین است: «سیاست خارجی پیامبر(ص)» و «مبانی اندیشه سیاسی اسلام در قرآن». کتاب اول رویکرد تحلیلی-تاریخی به نوع ارتباط پیامبر با قدرتهای بزرگ منطقهای را دارد و در نهایت به مدلی راهبردی در این زمینه میرسد. این مدل کاملا مبتنی بر قرآن و سیره پیامبر تدوین شده است و میتوان آن را جزء اولین کارهایی دانست که در حوزه علوم انسانی-اسلامی در عرصه سیاست تدوین شدهاند. 10. در کار بعدی که رساله دکتری اوست - هنوز رنگ چاپ به خود ندیده است- به دنبال یافتن این فرض است که: «اسلام به مثابه یک اندیشه سیاسی، برای تمامی مولفههای این اندیشه و مفاهیم آن، تعریفهاا، توصیفها و تجویزهای خاص خود را دارد که آن را به مثابه یک «بنیان» از سایر اندیشههای سیاسی متمایز میسازد.» در این کار، جلیلی تلاش میکند تا طرحوارهای کلان برای سیاست اسلامی تولید نماید. طرحوارهای که قابلیت دارد تا جزئیترین رفتارهای سیاسی را تنظیم و ارائه کند. مهمترین ویژگی این دو اثر آن است که او تلاش کرده است با مراجعه به متون اصیل دینی یعنی قرآن و روایات اهلبیت(س) به تولید علوم انسانی-اسلامی دست یازد. 11. برای عبور از پیچ تاریخیای که اکنون نظام در آن قرار گرفته است نیاز به کسی داریم تا فرمان علوم انسانی کشور را بهدست گیرد و با این رویکرد به اداره شئونات اجتماع بپردازد. این فرصت تاریخی در صورتیکه جلیلی در این عرصه حضور پیدا کند شاید محقق شود.
