جلیلی آمد یکباره و یک دفعه. شب قبلش پیامکی خبر دادند فردا سخنرانی دکتر جلیلی ساعت 11 صبح مسجدالزهرا. دو تا بنر هم بیشتر وقت نشد بزنند. همین اطلاع رسانی "جهادی" کار خودش را کرد. ساعت 11 همه آمده بودند. هر کسی را که سالها ندیده بودی می توانستی آنجا ببینی. حتی رجب هم آمده بود. او یک دستش معلول است و برای همین کار بهش نمی دهند. آمده بود تا به دکتر جلیلی بگوید. می گفت توی این 8 نفر شاید همین یکی مشکلم را حل کند. می شد پیش بینی کرد که دکتر با تاخیر می آید... ساعت 12 و 45 دقیقه آمد با یک... سفید رنگ. خودش کنار دست راننده نشسته بود و بقیه انگار عکاس و مشاور بودند. قیافه ها داد می زند آنقدر از این شهر به آن شهر رفته اند که دیگر نایی برایشان نمانده اما شور استقبال همه چیز را از یادشان برد. جوانها جلوتر از همه دویدند به دور ماشین دکتر. دکتر می خندد، چهره معصومانه اش در همان برخورد اول به دل می چسبد. صل علی محمد یاور رهبر آمد... شعارها اما شعارهای بقیه جاهاست... یک ربعی طول می کشد تا دبیر شورای عالی امنیت ملی فاصله 30-20 متری درب مسجد تا شبستان را طی کند. برخی اما چسبیده اند به دکتر تا بگویند ما تا آخر ایستاده ایم. می گویند تا دکتر گمان نکند شعار مقاومت در نسل جنگ نچشیده سوم و چهارم جایی ندارد. دکتر ننشسته اذان می گویند و همه میایستند به نماز. مهر نماز اما کم می آید، همه دنبال مهر هستند حتی حاج آقا حجازی روحانی پیشکسوت و مبارز شهر. نماز اما تمام که می شود دکتر می ایستد به صحبت... جلیلی کوتاه اما گیرا صحبت می کند. آنقدر گیرا که بغل دستیم مدام می ایستد و دو دستی شعار می دهد... دکتر باید خودش را برساند شهرکرد. برای همین زود از همه خداحافظی می کند و راه می افتد. نمی داند جمعیت آنقدر دوستش دارد که شب هم در مسجد سید اصفهان منتظر صحبتهایش خواهند ایستاد.
