ستاد مردمی حیات طیبه – دعوت از دکتر سعید جلیلی:
مجموعه ای که می خوانید متشکل از خاطراتی است که توسط ستاد مردمی حیات طیبهاز بستگان ، اطرافیان ، همرزمان و شاگردان دکتر جلیلی جمع آوری شده و به مرور منتشر می گردد .
اهل شلوغ کردن و جوابیه نوشتن و ... نبود. ولی بحث های "کدیور"در روزنامه ی "نوروز"پیرامون سیاست در قرآن را که دیده بود، خیلی شاکی شده بود که این دارد به اسم قرآن و پیغمبر مبانی غیر دینی را تئوریزه می کند. خودش رفته بود "نوروز". با سردبیر وقت بحث کرده بود که اگر مدعی گفتگو هستید، من هم پایان نامه ام سیاست در قرآن است، استاد دانشگاه هم هستم، مطالب من را هم در جوابش بزنید. کم آورده بودند. حاضر نشده بودند جوابیه اش را کار کنند.
****
دانشجویش بویم. حکایات انقلابی گری اش در دوره دانشجویی را از دوستانش شنیده بودیم ولی خودش هیچ وقت چیزی نمی گفت و به سوال های مکرر ما جواب نمی داد. می گفتند که به خاطر پایداری در اندیشه های انقلابی اش یکی از اساتید به او از 100 فقط 5 داده بود.
***
کاندیدای انتخابات مجلس شده بود، اما اجازه نداد پوستر چاپ کنیم، این کارها را قبول نداشت. با کلی چانه زدن یک تراکت درست کرده بودیم و رویش نوشته بودیم جانباز، یادگار دفاع مقدس! نگذاشت تراکت را پخش کنیم. بچه ها مجبور شدند دانه دانه ی تراکت ها را تا صبح با لاک غلط گیر پوشاندند، می گفت نباید از سابقه ی جنگ و جانبازی سوء استفاده کنیم.
****
اعتقاد فوق العاده ای به ولایت داشت. روزهای اوج حمله آمریکایی ها به کربلا و نجف از او پرسیدند برویم عراق بجنگیم؟ گفت "از فرمانده ام یاد گرفتم که وقتی در میانه میدان از رادیو شنید امام قطع نامه را پذیرفته است، گفت اگر امام سیبی را نصف کند و بگوید نصفش حلال و نصفش حرام است نمی پرسم چرا! "
****
یکی از سیاسی های دانشگاه -که بعدها نماینده ی جنجالی مجلس شد- وقتی سعید رئیس بازرسی وزارت خارجه بود، چو انداخته بود که تو تیمت بسته است! منظورش این بود که چرا نمی آیی تیم تشکیل بدهی و بچه ها باشند و دور هم باشیم و پست ها را قبضه کنیم و... جواب داده بود: "آدم ها اول می گویند برای پیش برد انقلاب باید با هم باشیم و بعد تبدیل به باند می شوند."
****
یک روز دیدمش هی می رفت داخل وزارت کشور و برمی گشت، رفتم جلو و پرسیدم این جا چه کار می کنی؟ همه ازش دعوت کرده بودند برای انتخابات اما او ، احساس تکلیفش نهایی نشده بود و حاضر نبود وارد دعواهای سیاسی مرسوم بشود،.دغدغه اش فقط این بود که آیا آمدن برایش حجت شده یا نه .
