mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left حاشیه نوشته ای بر سفر دکتر جلیلی به گیلان بازگشت

حاشیه نوشته ای بر سفر دکتر جلیلی به گیلان

ساعت دوازده بود که بچه‌های لوشان زنگ زدند: «ما جلوی اتوبان نشسته‌ایم که هر وقت دکتر رد شد، پشت سرش بیاییم.» نیم ساعت بعد، از رودبار و منجیل و رستم‌آباد هم همین‌ها را گفتند. عده‌ای هم جلوی دانشگاه گیلان منتظر نشسته بودند.
مدت زمان تقریبی مطالعه:3 دقیقه و 43 ثانیه
mdi-calendar15 خرداد 1392 - 14:48
mdi-comment 0
mdi-text-subjectمطالب

به گزارش سایت حیات طیبه، یادداشت زیر حاشیه نوشته ای است که یکی از جوانان ستاد دکتر جلیلی در گیلان بر روی سفر وی به این استان نوشته و برای سایت حیات طیبه ارسال کرده است.

وقتی که گفتند: «دکتر جلیلی شنبه بعد از ظهر به رشت می آید» تقریباً هفتاد و دو ساعت وقت داشتیم که کارهای لازم را انجام دهیم. اجرای کار بر عهده‌ی ما یک عده جوان افتاد. گویا قرار بود یکبار دیگر "ظرفیت‌مان آزاد شود."

همان شب، هم مکان برگزاری مراسم را قطعی کردیم، هم مجری و قاری قرآن را. عده‌ای هم مسئول تبلیغات شدند و دیگرانی هم قول دادند که فیلم‌برداری و بنرهای مراسم را تهیه کنند. فقط بحث شهرستان‌ها باقی مانده بود که به بزرگترها زنگ زدیم تا شبکه‌های‌شان را در شهرستان‌ها فعال کنند. خودمان هم دوستان شهرستانی را نیز دعوت کردیم.

بعد از کمی بالا و پایین شدن برنامه‌ها در طول دو روز، در شب برگزاری مراسم یک عده‌ از دوستان تصمیم گرفتند که با چاپ برخی اطلاعیه‌ها و پوسترها، فضای شهر را برای فردا بعد از ظهر آماده‌ کنند. خیلی‌ها که برای خودشان "کسی" بودند، موتور نشسته در سطح شهر چرخیدند و اطلاعیه‌های دکتر جلیلی را پخش کردند.

از هشت صبح در مهدیه‌ی رشت مستقر شدیم. تیم فیلم‌برداری تا یک بعد از ظهر مشغول نصب تجهیزات و جا کردن سیم‌های‌شان بودند. این همه کار کردند با کیفیت عالی، بدون دریافت حتی یک ریال پول. داربستی‌ها و بنری‌ها هم از ساعت ده صبح آمدند. البته برای این یکی پول دادیم. اما از جیب خودمان. ساعت دوازده بچه ‌های رسانه‌ای آمدند و یکی دو ساعت بعد، تیم تولید محتوا.

ساعت دوازده بود که بچه‌های لوشان زنگ زدند: «ما جلوی اتوبان نشسته‌ایم که هر وقت دکتر رد شد، پشت سرش بیاییم.» نیم ساعت بعد، از رودبار و منجیل و رستم‌آباد هم همین‌ها را گفتند. عده‌ای هم جلوی دانشگاه گیلان منتظر نشسته بودند.

نزدیک ساعت چهار از میدان گیل زنگ زدند که دکتر جلیلی رسیده و بزرگترها رفته‌اند به استقبالش. حدود چهار و نیم هم از گلزار شهدا گفتند که دکتر تازه رسیده و منتظر آمدنش باشید.

در این حین، البته از یک ساعت قبلش، جمعیت کم‌کم وارد مهدیه می‌شدند. از خانم و آقا گرفته تا پیر مرد هشتاد ساله و طفل دو ساله. گرما و رطوبیت زیاد رشت، آنهم در ساعت سه و چهار بعد از ظهر مانع از این نشده بود که معتقدان به گفتمان مقاومت به سمت محل برگزاری مراسم نیایند.

از ساعت چهار و نیم برنامه شروع شد. سالن مهدیه پر از جمعیت بود. طبقه‌ی دوم در اشغال بانوان بود. حیاط مهدیه هم که پر از رفت و آمد. وقتی ترانه‌ی ایران مجید اخشابی پخش شد، کل مهدیه به هیجان آمد. آنهم با پرچ ایران. انگار همه یک نفر شده بودیم.

تیم استقبال در گلزار شهدا همراه دکتر بودند. شعار می‌دادند و دکتر جلیلی بر سر مزار دوستان سابق‌ش با تأمل درنگ می‌کرد. مردم هم به سمت ایشان می‌آمدند و با دکتر دست می‌دادند.

نزدیک ساعت پنج، دکتر وارد مهدیه شد. از در مهدیه تا اسقرار ایشان، نیم ساعت طول کشید. اگر محافظت تیم انتظامات نبود، دکتر جلیلی می‌رفت روی دست‌ها. در هر صورت ایشان روی صندلی‌شان نشستند و جمعیت هم در همراهی با مجری برنامه، شروع به شعار دادن کردند.

فکر کنم دکتر جلیلی در طول عمرش این همه عرق نریخته بود. هوای دم کرده‌ی مهدیه، با کت و شلوار و چفیه.

قرآن که خوانده شد، شعر گیلانی‌ها در حضور رهبری هم‌خوانی شد. خیلی باشکوه. سپس حاج آقای سمیعی به عنوان رئیس ستاد سخنرانی کردند و در نتیجه، نوبت به دکتر جلیلی رسید.

اولش از این گفتند که برگ برنده‌ی ما، هشت هزار شهید گیلانی‌ست، نه من جلیلی. از این مطلع حدس زدیم که با جنس دیگری از سخنرانی ایشان مواجه خواهیم شد. اما با جلو رفتن بحث، دوباره سطح مطالب ایشان رفت به بالای دیپلم. اواخر سخنرانی رفتیم وسط جمعیت. یکی پرسید: الان این‌هایی که دکتر جلیلی می‌گوید خوب است یا بد؟ اما در طول سخنرانی اکثر افراد گوش به حرف ایشان داده بودند.

همانطوری که آمدند، خروج‌شان هم نیم ساعتی طول کشید. جالب اینجاست که ماجرای نامه دادن‌ها، در طول برنامه و زمان خروج ایشان، ادامه داشت. گویا برخی مطمئن بودند که ایشان رئیس‌جمهور شده و از الان به فکر مشکلات‌شان بودند. نامه پشت نامه و درخواست پشت درخواست.

آخرش هم که به دیدار نماینده‌ی ولی فقیه رفتند. محلی که جای بزرگترها بود و ما باز در مهدیه ماندیم تا کارهای جمع‌آوری مهدیه را انجام دهیم. ای‌کاش کسی به دکتر جلیلی برساند که بین آنهایی که تکلیفی ورود کرده و اسم‌شان هیچ جایی نیست با آنهایی که شخصی ورود کرده و اسم‌شان همه جا هست، تفاوت قائل شوند.

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.