mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left ادراک و کنش سیاسی از منظر آیات قرآن بازگشت

ادراک و کنش سیاسی از منظر آیات قرآن

معتقدم که تأکید رهبری بر شاخص برخورداری از تهذیب اخلاقی که شرط لازم برای رئیس جمهور در نظر گرفته شده، در یاری ما برای چرایی این بی بهرگی عده ای از ادبیات قرآن خودنمایی می کند؛ چراکه همواره چالش بین عقل نظری و عقل عملی را این سنجه مهذب بودن یا نبودن است که به داوری می نشیند!
مدت زمان تقریبی مطالعه:10 دقیقه و 7 ثانیه
mdi-calendar07 خرداد 1392 - 21:06
mdi-comment 1
mdi-text-subjectمطالب

احمد سرکانی:

شاید یکی از واضح ترین نکاتی که در رساله دکتری سعید جلیلی به چشم می خورد و با جایابی در تمامی کنش های فردی و اجتماعی او، مویدات فراوانی برای آن مبنا می توان یافت؛ تأکید بر وامداری ساحات ارزشی و تکلیفی بر ساحت واقعیت های هستی شناختی، مبدأ شناختی و غایت شناختی است. بر همین اساس، دکتر سعید جلیلی با مبنا قرار دادن قرآن برای منبع بینش خود، با دقتی ستودنی در صدد رهنمون شدن به این ساحات سه گانه یعنی واقعیت، ارزش و تکلیف است. ایده ای که ثمرات آن را به راحتی می توان در تصمیم گیری های سیاسی او جست.

سعید جلیلی به تمسک از مبانی اسلام، جهان را در وجه ملکی آن خلاصه نمی بیند و عالم ملک را تنها وجهی تمثیلی از عالم ملکوت که محمل تدبیر امور مادی است می داند. بر همین اساس آن هنگام که از علوم سیاسی هم سخن می گوید، چه در ساحت توصیفی آن (که بیشتر در حوزه اندیشه سیاسی مطرح می شود) و چه آنجا که در حوزه تکلیف(که بیشتر در حوزه پرداخت وجه مدیریتی سیاست است) سخنی مطرح می شود، با رویکردی مبناگروانه از نظمی منطقی بین جمیع ابعاد و شئون علوم سیاسی اسلامی سخن به میان می آورد. در علوم سیاسی اسلامی که جلیلی به آن اهتمام دارد، اسلام برای همه سطوح ادراکی و اعمالی انسان گزاره مبتنی بر حقیقت دارد.

جلیلی نمی تواند نقش حقایق عالم را به مانند روند رایج در علوم سیاسی سکولار که در دانشگاه ها نیز خوانده و بافته می شود، بی رنگ یا در بهترین حالت کم رنگ ببیند. او با حقیقت و برای آن فکر کرده و برای زندگی بر اساس آن، تلاش و ریاضت داشته است. تلاش فکری او را می توان در حوزه منطق قرآنی او و تلاش رفتاری او را نیز می توان در رفتارهای سیاسی او جست.

او می گوید که اساسا اگر از حقیقت عالم(که فرای رتبی از عالم ملک است) غافل شویم، اساسا از کارآمدی در سیاست بی بهره خواهیم بود؛ چراکه نسبت به خیرات(که مساوق با حقیقت است) بی توجه بوده و دل و جان در گرو موهومات خودساخته سپرده ایم. موهوماتی که در سرسرای علم سیاست مدرن، پایه های این مثلا علم را ساخته اند. بی شک لازم به توضیح نیست که اگر از حقایق ورای حجاب ابصارمان سخن می گوییم، تلاش در جهت افزایش استطاعت ملکی خود را نیز نفی نمی کنیم که باید علم و قدرت زمینی خود را نیز به حد اعلا برسانیم که از همین زمین است که آخرت ساخته می شود. جلیلی می گوید که نیک فرجامی انسان ناظر به تمام مراتب وجودی او از جمله ساحت دنیایی اوست و در این راه باید از همه نعمات مادی نیز بر اساس نقشه تشریعی خداوند که همان دین است استفاده و تمتع داشت.

اما با یک مثال ابعاد بحث تمایزات هستی شناختی اسلام با مکاتب مادی در حوزه سیاست آشکار می شود:

سیاست را اگر تدبیر در سطح جامعه بدانیم، یک نگاه حقیقت محور نمی تواند نقش سنن الهی را در تدبیر حرکت جامعه بی تأثیر ببیند. حتی اینکه جامعه را یک حقیقت بداند یا یک اعتبار نیز دو نوع حکم در مورد جامعه به بار می آورد. به عبارت دیگر، این سنت های الهی را نمی توان با نگاه مادی گرایانه غربی توجیه کرد، در هیچ یک از نظریات کلان و خرد روابط بین الملل از نقش عالم ماوراء در صحنه سیاست بین الملل سخنی به میان نیامده است؛ از این نیز چشم می پوشیم که اساسا از نگاه قرآنی، اگر از جامعه سخن به میان آمده است، اجتماعی مبتنی بر تمسک یا عدم تمسک به ولایت الهی ترسیم شده است؛ در کجای اسلام، جامعه بر اساس تقسیم بندی های مبتنی بر دولت- ملت که پس از درگیری های مذهبی قرن هفدهم میلادی بین مسیحیان اروپا و نهایتا قرارداد وستفالی مبنای تقسیم بندی جوامع و هویت بخشی به مردم شد تعریف می شود؟!(البته در این بخش، جامعه را مساوی با ملت گرفتیم ولی در هر تعریفی که از جامعه در هر یک از مکاتب مختلف جامعه شناسی نیز سخنی به میان آید، بازهم تفاوتی در مادی گرایانه بودن جامعه و اعتباری بودن آن از نگاه اندیشمندان مدرن ایجاد نمی کند. اگر کسی ایراد داشت می توانیم در مورد آن بحث کنیم!)

جلیلی معتقد است که کدام اندیشمند غربی می تواند به غوامض هستی که تنها از زبان عقل و قلب تربیت شده مکتب وحی گویاست، دست یابد؟!

مورگنتا؟ گیلپین و والتز؟ کارل دویچ یا ارنست هاس یا رابرت کاکس و باقی از متفکران وهم گرای روابط بین الملل؟!

جلیلی نقطه عزیمت اندیشه خود را، همراه با همه اندیشمندان عالم اسلامی، توحید در همه شئونش قرار داده است. او به همان نسبت که به توحید ذاتی متمسک است، سعی در پیاده کردن توحید افعالی در عالم رفتاری خود دارد. بر همین اساس، با فهم سیاست از دریچه مقام ربوبیت الهی، نقش سیاست ورزی را بالاصاله از آن خداوند مالک و رب الارباب می داند و سیاست اسلامی را تلاش در جهت فهم مسیر ربوبیت الهی می داند و سیاستمدار اسلامی را کسی می داند که باید بر نقشه ربوبیت، آیت یابی کند و حرکت و کنش سیاسی خود را تنظیم نماید.

در این میان، حی و قیوم بودن رب العالمین و واجب الوجود بودن او، تصویری از انسان ارائه می دهد که هستی انسان را عین اتصال به او و عین نیاز به او ترسیم می کند. انسان سیاست مدار، انسانی است که می داند که چیزی نیست جز فقیر بالذات و ساعی در مسیر تجلی اسم رب.

از نظر دکتر جلیلی، هرآنچه تا کنون گفته شد عمدتا در مقام ادراک سیاسی بود، آنجا که از مقام عمل سیاسی سخن به میان می آید و در واقع، با نظر به گزاره های ارزشی(valuative)، سعی در دریافت تکلیف برای محقق ساختن فرجام مطلوب و رسیدن به ارزش، نقشه راه سیاسی جست و جو می شود، باید از دو مولفه مورد تأکید قرآن سخن به میان آورد که نظم منطقی خاصی دارد: ایمان و عمل صالح.

« وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ...بقرة، 25»

و آیات متعدد دیگری که در این باب قابل ذکر است. در واقع آرمان شهر اسلامی، تنها از مسیر ایمان و عمل صالح قابل وصول است. یعنی پس از آنکه با عقل نظری برهانی به حقیقتی در ساحت اجتماع واقف شدیم، یک کنش سیاسی باید با دو مؤلفه ایمان و عمل صالح همراه شود.

رسیدن به آرمان شهر اسلامی: وقوف به واقعیت(Fact)+ ایمان به ارزش(Value)+ عمل صالح که همان تکلیف(Obligation) و بایسته ماست.

البته آنان که با قرآن مأنوس هستند به این نکته جلیلی اذعان دارند که نسبت بین این سه، یک اندرکنش تکامل یابنده است.

این آرمان شهر که دغدغه همه اندیشمندان حوزه سیاست بوده است، در ادبیات قرآنی دکتر جلیلی، حیات طیبه نامیده می شود:

« مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (97/نحل)»

اما برای نگارنده این نکته از جلیلی قابل تأکید است که چرا ما به حقایق مطرح شده در دینمان به مثابه یک فرصت نگاه نمی کنیم؟

چرا نمی خواهیم بپذیریم که اگر به سازش با طواغیت تن دهیم، از سنت نصر الهی خبری نخواهد بود؟ جز این است که تنزل ملائکه و روح و بشارت آنان (که خوف(ناظر به آینده) و حزن(ناظر به گذشته) را از جامعه ایمانی نفی می کند) سرمایه جامعه اسلامی است و از آن هیچ کس دیگری نیست؟ جز این است که إِنْ‏ يَكُنْ‏ مِنْكُمْ‏ عِشْرُونَ‏ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْن‏؟ باور نداریم که و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز؟!

ای کاش این آیه را به صفحات جان می سپردیم که « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (96/ نحل)» معتقدم که تأکید رهبری بر شاخص برخورداری از تهذیب اخلاقی که شرط لازم برای رئیس جمهور در نظر گرفته شده، در یاری ما برای چرایی این بی بهرگی عده ای از ادبیات قرآن خودنمایی می کند؛ چراکه همواره چالش بین عقل نظری و عقل عملی را این سنجه مهذب بودن یا نبودن است که به داوری می نشیند!

کدام عقل سلیمی چشم خود را بر نعمت های الهی می بندد و نمی خواهد از رحمت رحیمیه او استفاده کند؟! این رحمت رحیمیه را جز با حضور تمام قد و قیام محورانه در صحنه مقاومت در مسیر الهی بودن و الهی ماندن می توان به دست آورد؟! چرا دست مددرسانی همه عالم وجود را خودمان پس می زنیم و رو بر می گردانیم؟ تمام حیات طیبه ما در این تمام رو بودن به سمت وجه الله و حضور در دایره ولایت است که وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكا و این معیشت ضنک در مقابل حیات طیبه قرار می گیرد. توسعه غربی جز معیشت ضنک ثمره ای ندارد، چراکه آمیختگی تام با گفتمان سازش می یابد و پیشرفت اسلامی، جز حیات طیبه را نتیجه نخواهد داد، چراکه جز کلیدواژه استقامت و صبر در مسیر الله را مطرح نمی سازد!

و دقیقا بر همین اساس است که گفتمان مقاومت، گفتمان مبتنی بر عقل گرایی نیز است...

ما مبتنی بر عقل گرایی است که نمی خواهیم نقش همه اجزاء هستی و امداد آنان را بر جامعه اسلامی پاک کنیم. ساده که بگویم، مگر عقلمان را از دست دادیم که به آنچه پایان پذیر است(ما عندکم ینفد) چنگ زنیم و از آنچه باقی(و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام) است، غفلت کنیم؟!

مگر مشاعرمان را از دست داده ایم که عزت، حالتی که نمی گذارد انسان شکست بخورد را از دست بدهیم و به سراب ذلت چشم بدوزیم؟!

ما خود در قرآن خوانده ایم که :« مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَميعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئاتِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ (فاطر/10)»

(این کلم طیب همان اعتقادات حقه الهی است که اصل آن توحید است که تلاؤم تام با نفس داشته و چون به تعبیر علامه طباطبایی اعتقاد، قائم به معتقدش است، همراه با صعود این اعتقاد، معتقد نیز تقرب می یابد. در ادامه عمل صالح نیز، عملی دانسته شده است که مبتنی بر همین اعتقادات یقینی صادر شود.

با توضیحات گذشته در نسبت بین گزاره های واقعی، ارزشی و تکلیفی؛ تنها راه رسیدن به عزت به عنوان یک کاروِیژه حکومتی نیز، راهی به جز مقاومت نیست. مقاومت که حیات طیبه ای را ثمرخواهد داد که عزت یکی از اصلی ترین ثمرات آن است.)

توصیه و تحذیر قرآن به آنان که غیر از خدا را به عنوان منبع عزت یابی جست و جو می کنند و عزت ایران اسلامی را در گرو سازش با خواران و روسیاهان عالم می دانند، بازگشت به سمت منبع اصیل عزت است. آیا نخوانده اند که « وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا- كَلاَّ سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا (82و81/ مریم)»

ما دقیقا مبتنی بر همین عقل گرایی و تدبیر است که می خواهیم جامعه انسانی و حیوانی را مشترک نپنداریم و انسانیت انسان را فراتر از وجه حیوانی او و بایسته های مشترک حیوانی اش بدانیم و تمام مقاصد انقلاب را در تهیه ما یحتاج حیوانی انسان ندانیم و مفهوم کارآمدی را به تلاش اینچنینی تقلیل ندهیم.(باز هم تأکید می کنم که این به معنای نفی تلاش برای ایجاد رفاه در جامعه اسلامی نیست و اساسا همه نعمات الهی از آن مؤمنین است و به غصب در دست کافرین حربی قرار گرفته است!)

ما مبتنی بر همین عقل گرایی است که می خواهیم به بلندای هستی برسیم که آن را حق و تکلیف خود می دانیم ولا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ‏ الْأَعْلَوْنَ‏ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِين‏.

دولت تدبیر، دولت کور نیست. دولتی نیست که از حقایق عالم چشم بپوشد.

دولت تدبیر، دولتی است که به «والمدبرات امرا» اعتقاد و تمسک دارد!

گفتمان مقاومت، گفتمان ضعف نیست؛ گفتمان بهره گیری از همه ظرفیت هستی در جهت هماهنگی تام با آن و رسیدن به اوج مقام عبودیت است؛

عبودیتی که کنه آن ربوبیت است. راه سیاست اسلامی از مسیر عبودیت می گذرد.

در گفتمان مقاومت در برابر طواغیت است که هستی تمام نعمت ها و زیبایی های خود را به بندگان خود عرضه می کند که بی شک والعاقبة للمتقین!

باید آنان که بر طبل سازش می کوبند بدانند که بر مدار شرک جست و خیز دارند و تعالی عما یشرکون.

در اثبات این مدعا، حرف برای گفتن و نوشتن به تعداد لحظه لحظه قدرت و علم الهی که «لا یحصی» موجود است، شاید در مجال دیگری نکات بیشتری گفته شود.

اگر می خواهید نسبت عملی سعید جلیلی با این گفتمان را تشخیص دهید، بی تعارف به ارزیابی عملکرد او دست زنید!

والسلام

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه دیدگاه‌های ارزشمند شما 1 دیدگاه
محمد 07 خرداد 1392 - 21:51 ارسال پاسخ
>> درود بر دکتر جلیلی سرباز ولایت <<

ستاد ویدئویی مردمی دکتر سعید جلیلی
http://www.resanehha.com/drjalily
اگر افرادی هم ویدئویی شخصی از دکتر دارند می توانند در این سایت آپلود کنند تا دیگران هم استفاده کنند
موفق باشید.