مجتبی احمدی:1. انقلاب اسلامی مبتنی بر سبک رهبری امام خمینی(ره) پدیده ای مردمی بود. جایگاه و نقش مردم در اندیشه سیاسی و سیره عملی امام خاستگاهی نظری و عملی داشت. امام خمینی (ره) با تأسی به آیه «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ» (حدید 25) غایت شریعت و به تبع آن آرمان حکومت دینی را در قیام مردم به قسط می دانست.2. بر خلاف بسیاری از مصلحان و اندیشمندان معاصر جهان اسلام که الگوی اصلاحی ایشان چندان با شرایط واقع تطبیق نداشت و بیشتر ما حصل اندیشه ورزی بود تا پختگی تجربی، امام خمینی (ره) از دوران جوانی به شدت با مسئله واقع دست و پنجه نرم کردند و کاملا در جریان وقایعی چون کشمکش های مرحوم مدرس با رضاخان، ملی شدن صنعت نفت، فراز و فرود فدائیان اسلام، قیام های میرزا جنگلی و خیابانی و... بودند و از همین پختگی بود که امام با آسیب شناسی دقیق علت شکست این قیام ها را در مردمی نبودن آن می دانستند تا جایی که وقتی از امام در نجف پرسیده شد که اگر پیروز شوید برای حفظ انقلاب چه خواهید کرد امام پاسخ داد: «من اشتباه مصدق را مرتكب نخواهم شد بلكه بسيج مردمي را تشكيل خواهم داد». پس امام خمینی(ره) هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ تجربی به مردم باور داشت و شرط بقای انقلاب را نیز در مردمی ماندن آن می دانست.3. جمهوریت در اندیشه امام نه خاستگاه غیر دینی دارد که بخواهیم آن را ترجمه دموکراسی بدانیم و نه صرفا کالبد و قالب نظام است. بلکه جمهوریت خاستگاهی قرآنی دارد و بر گرفته از اصل «لیقوم الناس بالقسط» است و همچنین روح و هدف تشکیل حکومت دینی است و نه پوسته و ظاهر آن پس جمهوریت نه در عرض اسلامیت که در طول آن تعریف می شود.4. توسعه سیاسی در گفتمان انقلاب اسلامی معطوف به عمق بخشی جمهوریت نظام است و جمهوریت بر اساس اصل " لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ" تعریف و سنجیده می شود این اصل در برگیرنده سه شاخص است 1) شاخص قیام 2) شاخص مردمی و عمومی بودن 3) شاخص قسط5. شاخص قیام دلالت بر برانگیختگی و حرکت و جهاد و نهضت و صیرورت دارد و نقطه مقابل آن تفکر نهادی و تکنوکراتیک و محافظه کار است که مسئله آن بودن است نه شدن پس قیام شوندگی و روندگی را ایجاب می کند و ذاتا پیشرفت خواه است و در مقابل محافظه کاری و ساختارزدگی است که به دنبال استانداردسازی و کنترل مردم است نه آزادسازی انرژی های مردمی6. شاخص مردمی بودن دلالت بر عموم گرایی دارد دقت شود که در اصل «لیقوم الناس بالقسط» تاکید بر ناس است نه مومنین، بنابراین عموم گرایی و پرهیز از اختصاصی و فرقه ای شدن و نخبگانی شدن انقلاب یک شاخص حیاتی دیگر است که عدم توجه به آن باعث می شود اصل دعوت و هدایت عموم و نه تشکیل گروه های خاص به فراموشی سپرده شود و در نتیجه بخش کثیری از مردم به حاشیه رانده شده و نسبت به انقلاب بی تفاوت شوند و بی تفاوتی یعنی مرگ انقلاب.7. شاخص قسط دلالت بر حق طلبی و عدالت خواهی دارد. این شاخص از یک سو بر ناب بودن گفتمان تاکید دارد و از التقاط بر حذر می دارد و از طرف دیگر خاستگاه و انگیزه قیام را مشخص می کند و از وارد شدن انگیزه ها و نیت های ناخالص و غیر ناب جلوگیری می کند.8. بنابراین پر واضح است که توسعه سیاسی در نگاه اسلامی به شدت جنبه اجتماعی و مردمی به خود می گیرد از اینرو دولت اسلامی دولتی مردم نهاد است که اولا به دنبال قیام یا همان آزادسازی انرژی های مردمی است، ثانیا عموم گراست و از فرقه ای سازی وگفتمان های خاص و حزب گرایی پرهیز می کند و ثالثا حق گراست که از انگیزه سازی های غیر ناب و گفتمان های التقاطی بر حذر است.9. دولت آینده باید دولت مردم نهاد باشد.
