mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left مبارزه با باطل اصل است؛ جنگ و مذاکره تنها ابزارند بازگشت
گزارش خبری؛

مبارزه با باطل اصل است؛ جنگ و مذاکره تنها ابزارند

جنگ و مذاکره، هر دو ابزارند؛ ممکن است در مقطعی به کار آیند و در مقطعی دیگر نه. اما آنچه اصالت دارد، مبارزه با ظلم، دفاع از حق و ایستادگی در برابر باطل است. سیره پیامبر اکرم(ص) نیز نشان می‌دهد که حتی در سیزده سال حضور در مکه، با وجود نبود جنگ نظامی، مبارزه با شرک و کفر لحظه‌ای متوقف نشد.
مدت زمان تقریبی مطالعه:29 دقیقه و 36 ثانیه
mdi-calendar21 مرداد 1405 - 08:38
mdi-comment 0
mdi-text-subjectمطالب

روز دوشنبه ۱۹ مردادماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی در صد و پنجاهمین جلسه از سلسله جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن، به تبیین ابتکارات پیامبر اسلام در مبارزه با باطل پرداخت.

در این جلسه نیز، بنا به توصیه امام شهید که فرموده بودند سوره مبارکه فتح را تلاوت کنید و در آن تدبر داشته باشید، بار دیگر به این سوره می‌پردازیم.

یکی از مهم‌ترین مباحث در فهم این سوره، شناخت زمان و شأن نزول آن است. سوره با این تعبیر آغاز می‌شود؛ «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا» «ما برای تو پیروزی و گشایشی آشکار فراهم ساختیم». نام آن نیز بر اساس همین آیه انتخاب شده است.

از نظر تاریخی نیز بسیار مهم است که بدانیم این سوره در چه شرایطی نازل شده است. وقتی خداوند از یک «فتح مبین» یا «پیروزی آشکار» سخن می‌گوید، شناخت مصداق آن و درک ابعاد این رویداد، در فهم پیام سوره نقش اساسی دارد. دست‌کم اکثر مفسران و پژوهشگرانی که درباره این سوره سخن گفته‌اند، معتقدند که موضوع سوره به ماجرای حدیبیه مربوط می‌شود. وقتی از حدیبیه سخن گفته می‌شود، گاهی تنها از «صلح حدیبیه» یاد می‌کنند؛ در حالی که حدیبیه صرفاً یک قرارداد صلح نیست، بلکه مجموعه‌ای از حوادث، تصمیم‌ها و رخدادهاست که در کنار هم یک بسته کامل تاریخی را تشکیل می‌دهد.

اگر بخواهیم معنای «فتح مبین» را که قرآن از آن یاد می‌کند به‌درستی درک کنیم، لازم است همه ابعاد این رویداد را با دقت مورد تأمل قرار دهیم. برای روشن شدن موضوع، ابتدا باید نگاهی به سیره پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله داشته باشیم. پیامبر از زمان بعثت، سیزده سال در مکه حضور داشتند. آیاتی که در این دوره نازل شد، به «آیات مکی» معروف است. پس از آن، ایشان به مدینه هجرت کردند و ده سال پایانی عمر شریف خود را در آنجا سپری کردند.

اگر از منظر تاریخ میلادی نگاه کنیم، سال تولد پیامبر را حدود سال ۵۷۰ میلادی دانسته‌اند. بعثت ایشان در حدود سال ۶۱۰ میلادی رخ داد و سیزده سال حضور در مکه تا حدود سال ۶۲۳ میلادی ادامه یافت. نکته مهم این است که در این سیزده سال، هیچ جنگی به معنای قتال از سوی پیامبر مشاهده نمی‌شود. البته مبارزه وجود داشت، اما نه در قالب جنگ نظامی. تمام تلاش پیامبر در این دوره، دعوت مردم به اسلام، تبیین حقایق، روشنگری، مبارزه با باورهای جاهلی، مقابله با شرک و کفر و دعوت به توحید بود.

پس از هجرت به مدینه، حدود یک سال بعد، نخستین اجازه الهی برای قتال نازل شد. خداوند فرمود: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا». به مؤمنانی که مورد تجاوز و جنگ قرار گرفته‌اند، اجازه داده شد که بجنگند؛ زیرا به آنان ظلم شده است. در ادامه نیز این بشارت را می‌دهد: «وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» خداوند بر یاری آنان تواناست.

حال سؤال اینجاست که سوره فتح در چه زمانی نازل شد؟ این سوره در سال ششم هجرت، یعنی شش سال پس از حضور پیامبر در مدینه، نازل شد. اگر این شش سال را به سیزده سال دوران مکه اضافه کنیم، به حدود سال نوزدهم بعثت می‌رسیم. در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند در این مقطع می‌فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا» در حالی که تا آن زمان، مسلمانان جنگ‌های مهمی را پشت سر گذاشته بودند و در بسیاری از آن‌ها نیز پیروز شده بودند. برای مثال، جنگ بدر نخستین پیروزی بزرگ مسلمانان بود، اما قرآن آن را «فتح مبین» ننامید. پس از آن، جنگ احد رخ داد؛ جنگی که در آغاز با پیروزی مسلمانان همراه بود، اما در ادامه، به دلیل کوتاهی گروهی از مسلمانان، نتیجه تغییر کرد. سپس جنگ خندق یا جنگ احزاب پیش آمد؛ نبردی که تقریباً همه گروه‌ها و قبایل مخالف پیامبر گرد هم آمدند تا کار اسلام را یکسره کنند. با این حال، به هدف خود نرسیدند، شکست خوردند و ناچار شدند محاصره را رها کرده و بازگردند.

این نیز یکی از مهم‌ترین ناکامی‌های دشمنان اسلام بود. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: پس از پایان جنگ احزاب یا خندق، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله چه اقدام سیاسی و چه کنش راهبردی انجام دادند که نتیجه آن، همان رویدادی شد که خداوند از آن با عنوان «فتح مبین» یاد می‌کند؟

اهمیت این موضوع در آن است که بدانیم این رفتارها، به‌ویژه از زاویه بحث ما که سیاست را در اسلام بررسی می‌کنیم، بر مبنایی مشخص استوارند. به تعبیر شهید مدرس، «سیاست عین دیانت است.» بنابراین، رفتار سیاسی در اسلام دارای اصول، اهداف و راهبردهای مشخصی است. امروز نیز در جهان، به‌ویژه در مباحث سیاست خارجی، همین چارچوب مورد توجه است. کشورهای مختلف، صرف‌نظر از اینکه در جبهه حق باشند یا باطل، غرب باشند یا شرق، هنگام تبیین اندیشه سیاسی خود معمولاً از همین ادبیات استفاده می‌کنند. آنان از «اصول سیاست خارجی»، «اهداف سیاست خارجی» و «راهبردهای سیاست خارجی» سخن می‌گویند. گاهی اهداف را به اهداف اولیه و ثانویه، یا کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت تقسیم می‌کنند، اما اصل این تقسیم‌بندی در ادبیات سیاسی جهان کاملاً متعارف است.

دشمن ما نیز که امروز با همه توان با جمهوری اسلامی در حال مقابله است، دقیقاً با همین منطق عمل می‌کند. اگر دولت‌های مختلف آمریکا را در چند دهه گذشته بررسی کنید، خواهید دید که همواره از اصول و اهداف سیاست خارجی خود سخن گفته‌اند. گاهی برخی اصول را به عنوان «اصول لایتغیر» معرفی می‌کنند و گاهی هر دولت، با وجود پایبندی به همان اصول، در دوره چهار ساله خود تعدادی از آن‌ها را در اولویت قرار می‌دهد یا برخی اهداف را نسبت به دیگر اهداف مقدم می‌شمارد. برای نمونه، در رژیم حاکم بر آمریکا، یکی از اصول سیاست خارجی، تعهد به امنیت رژیم صهیونیستی است. دقت کنید که این موضوع را صرفاً یک سیاست یا تاکتیک نمی‌دانند، بلکه آن را در شمار اصول سیاست خارجی خود قرار می‌دهند. وقتی موضوعی به عنوان اصل تعریف شد، دیگر راهبردها، تاکتیک‌ها و ابزارهای اجرایی نیز باید در جهت حفظ و تقویت همان اصل تنظیم شوند و نباید با آن تعارض داشته باشند.

بر همین اساس، جنگ یک وسیله است، مذاکره نیز یک وسیله است. ممکن است در مقطعی از زمان به کار گرفته شوند و در مقطعی دیگر ضرورتی برای استفاده از آن‌ها نباشد. اما مبارزه، اصل است. مبارزه با ظلم، مبارزه با باطل، دفاع از حق، عدالت، اصل توحید و اصل نفی سبیل، همگی از اصول بنیادین اسلام هستند و اصالت دارند. در مقابل، جنگ، مذاکره و سایر شیوه‌های عملیاتی، ابزارهایی هستند که متناسب با شرایط ممکن است مورد استفاده قرار گیرند یا کنار گذاشته شوند.

اگر به سیزده سال حضور پیامبر(ص) در مکه نگاه کنیم، می‌بینیم که در ظاهر جنگ و قتال نظامی وجود نداشت، اما مبارزه به صورت کامل جریان داشت. پیامبر با تمام ساختار قدرت و نظام شرک در حال مبارزه بودند. به همین دلیل نیز شدیدترین فشارها بر ایشان و یارانشان وارد شد. تمام آنچه در آن سیزده سال اتفاق افتاد، از شکنجه مسلمانان، ضرب و شتم، آزار و اذیت مؤمنان، محاصره اقتصادی و اجتماعی در شعب ابی‌طالب، فشارهای شدید اقتصادی، تا طرح‌های مکرر برای به شهادت رساندن و قتل پیامبر اکرم(ص)، همگی در برابر همین مبارزه شکل گرفت. بنابراین، هرچند در آن دوره جنگ نظامی به معنای متعارف وجود نداشت، اما مبارزه لحظه‌ای متوقف نشد. دعوت به اسلام ادامه داشت، شرک و کفر نفی می‌شد و پیامبر اکرم(ص) با همه مظاهر باطل مقابله می‌کردند.

آنچه در سیره شریف پیامبر اکرم (ص) مشاهده می‌کنیم، بیانگر این حقیقت است که در اندیشه اسلامی، اصول و اهداف، اصالت دارند و همه ابزارها در خدمت تحقق آن اهداف متعالی قرار می‌گیرند. از همین رو، گاهی حتی جنگ نیز به‌عنوان یک ضرورت مطرح می‌شود، اما نه به‌عنوان هدف، بلکه به‌عنوان ابزاری برای دفاع از حق و رساندن جامعه به اهداف الهی. همین معنا در آیات ۳۹ و ۴۰ سوره حج نیز آمده است؛ جایی که برای نخستین بار به مسلمانان اجازه جهاد داده می‌شود. قرآن کریم می‌فرماید که به کسانی که مورد ظلم قرار گرفته‌اند، اجازه داده شده است از خود دفاع کنند و با کسانی که با آنان می‌جنگند، مقابله نمایند. سپس علت این دفاع را چنین بیان می‌کند: «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ»؛ یعنی کسانی که تنها به جرم گفتن «پروردگار ما خداست» به ناحق از سرزمین خود رانده شده‌اند. قرآن در ادامه توضیح می‌دهد که اگر این دفاع و مقابله با ظلم وجود نداشته باشد، مراکز عبادت و بندگی خدا، از جمله صومعه‌ها، کلیساها، کنیسه‌ها و مسجدهایی که نام خدا در آن‌ها بسیار برده می‌شود، از بین خواهند رفت. بنابراین، جنگ در منطق اسلام، وسیله‌ای برای دفع ظلم و حفظ حق است، نه هدفی مستقل.

این دین الهی، همان دینی است که قرآن از آن با عنوان «حنیف» یاد می‌کند و آن را مطابق با «فطرت الله التی فطر الناس علیها» معرفی می‌نماید؛ یعنی دینی هماهنگ با فطرت مشترک همه انسان‌ها. ازاین‌رو، دفاع از این دین، در حقیقت دفاع از حقیقت و فطرت انسانی است. بر این اساس، همه اقدامات، حتی استفاده از ابزار نظامی، باید در چارچوب همان اصول و اهداف انجام گیرد. اصالت با هدف و اصول است و ابزارها تنها زمانی ارزش دارند که به‌درستی، در زمان مناسب و در مسیر تحقق آن اهداف به کار گرفته شوند.

با این مقدمه، باید به سوره فتح بازگردیم؛ آنجا که خداوند می‌فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا». پرسش اساسی این است که چه رویدادی رخ داده بود که خداوند از آن با عنوان «فتح آشکار» یاد می‌کند؟ برای پاسخ به این پرسش باید به حوادث سال پنجم هجرت و جنگ احزاب یا خندق بازگردیم. در آن مقطع، دشمن همه توان خود را به میدان آورد؛ قبایل مختلف، مشرکان و هم‌پیمانانشان گرد هم آمدند تا اسلام را از میان بردارند، اما با وجود این بسیج گسترده، شکست خوردند و به اهداف خود نرسیدند. این وضعیت را می‌توان با برخی رخدادهای روزگار ما نیز مقایسه کرد؛ زمانی که دشمن همه ظرفیت‌های خود را به کار می‌گیرد.

اگر در مقطعی از صدام استفاده می‌کرد، در دوره‌ای دیگر داعش را به میدان می‌آورد و در مرحله‌ای دیگر، آمریکا، رژیم صهیونیستی و دیگر هم‌پیمانان خود را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد تا به اهدافش برسد، اما در نهایت ناکام می‌ماند. در جنگ احزاب نیز دشمن با لشکرکشی از مکه به سوی مدینه، شهر را در محاصره نظامی و اقتصادی قرار داد و همه ظرفیت‌های خود را برای شکست مسلمانان به کار گرفت، اما موفق نشد.

نکته بسیار مهم اینجاست که پس از شکست دشمن، زمان ابتکار عمل فرا می‌رسد. درست در همین نقطه است که باید از فرصت ایجادشده استفاده کرد و شکست دشمن را تثبیت نمود. نباید اجازه داد دشمن چنین تصور کند که اگر این بار ناکام ماند، چند ماه یا یک سال بعد دوباره نیروهای خود را جمع کرده و همان تهدید را تکرار خواهد کرد. دشمن از دشمنی خود دست برنمی‌دارد؛ بنابراین باید به‌گونه‌ای عمل کرد که سایه جنگ و تهدید برای همیشه از سر جامعه اسلامی برداشته شود. این همان مرحله‌ای است که شکست دشمن باید به او تحمیل و تثبیت شود. البته هدف پیامبر اکرم (ص) صرفاً پیروزی در یک جنگ نبود. جنگ تنها یک وسیله بود. هدف اصلی، جاودانه شدن دین اسلام و جهانی شدن پیام آن بود. رسالت پیامبر (ص) این نبود که تمام عمر شریف خود را صرف درگیری با مشرکان قریش کند و پس از پایان عمر ایشان، دوباره همان نزاع‌ها از سر گرفته شود. اسلام اهدافی بسیار فراتر داشت؛ دینی که باید جهانی می‌شد و برای همه انسان‌ها پیام هدایت به همراه می‌آورد. از همین رو، پس از پایان جنگ احزاب، پیامبر اکرم (ص) بلافاصله یک ابتکار عمل بزرگ و راهبردی را آغاز کردند. ایشان به این نتیجه رسیدند که اکنون که دشمن شکست خورده است، باید این شکست را تثبیت کرد تا فرصت حرکت به سوی اهداف بزرگ‌تر فراهم شود. آن زمان، اگر نقشه جغرافیای سیاسی منطقه را بررسی کنیم، روشن می‌شود که جهان تنها به کفار قریش محدود نبود. حبشه، سرزمین‌های دیگر و قدرت‌های مختلف همگی وجود داشتند و هر کدام در معادلات آن روز نقش داشتند. بنابراین، پیامبر اکرم(ص) تنها برای غلبه بر کفار قریش مبعوث نشده بودند؛ بلکه مأموریت ایشان جهانی و جاودانه بود. هدف این بود که دین الهی به همه انسان‌ها برسد. اگر قرار بود هر سال مشرکان جنگی را بر مسلمانان تحمیل کنند، سپس عقب‌نشینی کرده، دوباره نیرو جمع کنند و بار دیگر حمله کنند، این روند همواره مسلمانان را از هدف اصلی خود بازمی‌داشت. ازاین‌رو، اصول و تدابیر پیامبر(ص) همگی در خدمت تحقق آن اهداف بلند قرار داشت. 

در سیزده سال حضور پیامبر(ص) در مکه، محور اصلی حرکت، دعوت و تبلیغ بود؛ اما پس از هجرت به مدینه و نزول آیات جهاد، قتال نیز به‌عنوان ابزاری برای دفاع از اسلام و مقابله با دشمنانی که مانع گسترش دین بودند، مشروعیت یافت. یکی از مهم‌ترین مقاطع این مسیر، پس از پایان جنگ احزاب بود. دشمن با همه توان خود آمده بود تا اسلام را از میان ببرد، اما به هدفش نرسید و با شکست بازگشت. این شکست باید تثبیت می‌شد و اجازه داده نمی‌شد که قریش بار دیگر خود را بازیابی کرده و ابتکار عمل را در دست بگیرد. در همین نقطه، تدبیر بزرگ و هوشمندانه پیامبر اکرم(ص) شکل گرفت. ایشان مجموعه‌ای از اقدامات را طراحی کردند که زمینه‌ساز پیروزی‌های بزرگ‌تر شد؛ همان حرکتی که قرآن کریم از آن با تعبیر «فَتْحًا مُبِينًا» یاد می‌کند.

پس از شکست احزاب، شاید بسیاری تصور می‌کردند که اکنون باید در مدینه ماند و منتظر حمله بعدی قریش شد. اما پیامبر(ص) برخلاف این تصور، فرمان دادند که مسلمانان آماده حرکت به سوی مکه شوند. همه نیروها بسیج شدند و تصمیم گرفته شد که ابتکار عمل از دشمن گرفته شود. در نگاه نخست، این تصمیم بسیار پرخطر به نظر می‌رسید. حتی قرآن کریم در همین سوره به تحلیل برخی افراد اشاره می‌کند؛ همان کسانی که می‌گفتند: «ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا». یعنی هنگامی که پیامبر(ص) فرمان حرکت به سوی مکه را صادر کردند، گروهی در مدینه و حتی در میان سپاه اسلام چنین تحلیل می‌کردند که این حرکت بازگشتی نخواهد داشت و پیامبر و مؤمنان دیگر هرگز نزد خانواده‌های خود بازنخواهند گشت. همان کسانی که قرآن از آنان با عنوان «مُخَلَّفُون» یاد می‌کند، بر اساس تحلیل‌های ظاهراً عقلانی خود می‌گفتند این اقدام بسیار پرریسک است و نتیجه‌ای جز شکست ندارد. به همین دلیل نیز بسیاری از آنان از همراهی با پیامبر خودداری کردند.

اما قرآن تصریح می‌کند که این تحلیل‌ها، تنها گمانه‌زنی‌های نادرست بود. در مقابل، مؤمنان حقیقی کسانی بودند که به وعده الهی، اصول حرکت اسلامی، اهداف رسالت و از همه مهم‌تر به تدبیر پیامبر اکرم(ص) ایمان داشتند. به همین دلیل قرآن درباره آنان می‌فرماید: «أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ».

آنان باور داشتند که وقتی هدایت این مسیر بر عهده پیامبر اعظم(ص) است، باید به تصمیم ایشان اعتماد کرد. از همین رو، قرآن در ادامه می‌فرماید: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». یعنی همه سپاهیان آسمان‌ها و زمین در اختیار خداوند هستند و پیروزی تنها به محاسبات ظاهری وابسته نیست.

ظرافت تدبیر پیامبر(ص) نیز دقیقاً در همین جا آشکار می‌شود. برخی می‌گفتند تا دیروز برای جلوگیری از ورود دشمن، پشت مدینه خندق حفر کرده بودیم؛ حال چگونه امروز خودمان به سوی مکه، یعنی مرکز قدرت دشمن، حرکت کنیم؟ اما هنر رهبری همین است که پس از ناکامی دشمن، اجازه ندهد او فرصت بازسازی پیدا کند. اگر قریش فرصت می‌یافت، چند سال بعد یا حتی هر سال می‌توانست دوباره حمله‌ای تازه را سازمان‌دهی کند. بنابراین، پیروزی جنگ احزاب باید تثبیت می‌شد و این تنها با گرفتن ابتکار عمل از دشمن امکان‌پذیر بود. به همین دلیل پیامبر اکرم(ص) فرمان حرکت به سوی مکه را صادر کردند؛ اما نکته بسیار مهم این بود که این حرکت، حرکت نظامی برای فتح شهر نبود.

هنگامی که مسلمانان به مسیر مکه رسیدند، پیامبر(ص) اعلام کردند که ما برای جنگ نیامده‌ایم و قصد ما تنها انجام عمره و زیارت خانه خداست. همین تصمیم، دشمن را در برابر دو انتخاب دشوار قرار داد. اگر قریش اجازه ورود مسلمانان را می‌داد، معنایش این بود که همان قدرتی که دیروز با همه توان برای نابودی اسلام تا پشت خندق آمده بود، امروز ناچار شده است ورود حدود هزار و دویست نفر از مسلمانان را به مکه بپذیرد و این اقتدار اسلام را به رسمیت بشناسد. و اگر مانع ورود آنان می‌شد، خود را در برابر افکار عمومی عربستان ناقض حرمت خانه خدا و مانع زیارت کعبه معرفی می‌کرد؛ موضوعی که از نظر سیاسی و اجتماعی به زیان قریش تمام می‌شد. این همان تدبیر بزرگ پیامبر اکرم(ص) بود که زمینه‌ساز صلح حدیبیه و در ادامه، تحقق «فتح مبین» شد؛ فتحی که مسیر گسترش جهانی اسلام را هموار کرد. 

پیامبر(ص) با این حرکت، قریش را در موقعیتی قرار دادند که هیچ راه آسانی برای خروج از آن وجود نداشت. اگر اجازه می‌دادند مسلمانان وارد مکه شوند، اقتدار و هیبت سیاسی خود را از دست می‌دادند و این به معنای یک شکست بزرگ برای آنان بود. اگر مانع ورود مسلمانان می‌شدند، با یک مشکل جدی دیگر روبه‌رو بودند؛ زیرا خود را متولی کعبه و خدمت‌گزار زائران خانه خدا می‌دانستند و یکی از مهم‌ترین وظایفشان را پذیرایی و تأمین امنیت زائران معرفی می‌کردند. حال اگر از ورود حدود هزار و چهارصد نفر که حتی بدون تجهیزات جنگی و تنها با نیت انجام عمره آمده بودند جلوگیری می‌کردند، در برابر افکار عمومی قبایل عرب زیر سؤال می‌رفتند و هزینه اجتماعی و سیاسی سنگینی می‌پرداختند. احتمال سوم نیز این بود که قریش برای جلوگیری از ورود مسلمانان، جنگ را آغاز کند. در این صورت نیز خود قریش آغازگر درگیری شناخته می‌شد و جایگاه و اعتباری که برای خود در میان قبایل عرب قائل بود، آسیب می‌دید. از سوی دیگر، در مدینه نیز برخی افراد چنین تصوری داشتند که پیامبر(ص) و مؤمنان هرگز وارد مکه نخواهند شد؛ همان ذهنیتی که قرآن کریم به آن اشاره می‌کند: «وَظَنَنتُمْ أَنْ لَنْ يَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَى أَهْلِيهِمْ أَبَدًا». نکته مهم اینجاست که پیامبر(ص) در این ماجرا صرفاً یک حرکت ساده یا تک‌بعدی انجام ندادند. این اقدام، یک بسته کاملاً هوشمندانه و چندلایه بود که ابعاد سیاسی، نظامی، اجتماعی و فرهنگی را به‌صورت هم‌زمان در بر می‌گرفت. استفاده از سنت حج و عمره، بهره‌گیری از فضای اجتماعی جهان عرب و قرار دادن قریش در موقعیتی که هر تصمیمش برای او هزینه‌آفرین باشد، همه نشان‌دهنده همین طراحی دقیق بود. دشمنی که سال‌ها تمام توان خود را برای مقابله با پیامبر(ص) به کار گرفته بود، اکنون خود را در برابر یک طرح پیچیده می‌دید؛ طرحی که در هر صورت به سود پیامبر(ص) و به زیان قریش تمام می‌شد. اگر پیامبر(ص) وارد مکه می‌شدند، قریش شکست می‌خورد. اگر مانع می‌شد، از نظر سنت‌های اجتماعی و جایگاه مذهبی خود آسیب می‌دید. اگر جنگ را آغاز می‌کرد، باز هم اعتبارش از بین می‌رفت؛ زیرا دیگران می‌گفتند کسی که خود را خادم کعبه می‌داند، راه زائران خانه خدا را بسته و آغازگر جنگ شده است.

به همین دلیل، بهترین راهی که قریش انتخاب کرد، طراحی اقداماتی بود که بتواند ابتکار عمل پیامبر(ص) را خنثی کند، بدون آنکه خود متهم شود. آنان تلاش می‌کردند چنین القا کنند که مسلمانان آغازگر درگیری بوده‌اند. به همین منظور، در جریان مذاکرات و رفت‌وآمدها، تلاش کردند شرایط را به سمتی ببرند که اگر جنگی رخ داد، مسئولیت آن بر عهده مسلمانان قرار گیرد. در همین مسیر، پیامبر(ص) نیز به اقدامات سیاسی مهمی دست زدند. ایشان علاوه بر مذاکره، قبایل و گروه‌هایی را که بی‌طرف بودند، آگاه ساختند و با برخی از آنان پیمان و همراهی ایجاد کردند.

این اقدام نشان می‌دهد که حرکت پیامبر(ص) صرفاً یک اقدام نظامی یا صرفاً سیاسی نبود، بلکه مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ و هدفمند بود. یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این ماجرا، اعزام عثمان بن عفان به مکه بود. هنگامی که عثمان به مکه رفت، قریش او را بازداشت کرد و سپس شایعه کشته شدن او را در میان مسلمانان منتشر ساخت. هدف آنان این بود که مسلمانان تحریک شوند، جنگ را آغاز کنند و سپس قریش ادعا کند که مسلمانان آغازگر جنگ بوده‌اند. پس از شروع درگیری نیز عثمان را آزاد کنند و بگویند اساساً او کشته نشده بود و این مسلمانان بودند که بدون دلیل جنگ را آغاز کردند.

اما پیامبر(ص) این توطئه را نیز با تدبیری بزرگ خنثی کردند. در همین مقطع، ایشان مسلمانان را برای بیعتی دوباره فراخواندند؛ همان بیعتی که در تاریخ اسلام به بیعت رضوان مشهور شد. بسیاری از مفسران تصریح کرده‌اند که این بیعت، بیعت بر سر جنگ و ایستادگی بود. پیامبر(ص) در این هنگام اعلام کردند که اگر قریش چنین گمان کرده است که با این اقدامات می‌تواند مسلمانان را از ادامه راه بازدارد، سخت در اشتباه است. در نقل‌های تاریخی آمده است که پیامبر(ص) فرمودند: «قریش چه گمان کرده است؟ به خدا سوگند آن‌قدر می‌جنگم تا خداوند دین خود را پیروز گرداند یا جانم را در این راه تقدیم کنم.» این سخن نشان می‌دهد که هرچند پیامبر(ص) از ابزار سیاست، مذاکره و ابتکارهای اجتماعی بهره می‌بردند، اما هرگز آمادگی نظامی را کنار نگذاشته بودند. ایشان جنگ را هدف نمی‌دانستند، اما هرگاه دفاع از دین و تحقق اهداف الهی اقتضا می‌کرد، آمادگی کامل برای نبرد داشتند.

از همین‌جا روشن می‌شود که یکی از ارکان مهم موفقیت در عرصه سیاست، برخورداری از قدرت بازدارندگی است. گاهی صرفِ اعلام آمادگی برای دفاع و نشان دادن اقتدار، بخشی از راهبرد سیاسی محسوب می‌شود. این همان چیزی است که امروز از آن با عنوان «نمایش قدرت» یا «بازدارندگی» یاد می‌شود.

قرآن کریم نیز در همین حادثه، از این بیعت با تعابیری بسیار بلند یاد می‌کند و می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ.» و نیز می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ ۚ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ.» بنابراین، این حضور مردم و اعلام آمادگی آنان برای جنگ، صرفاً یک اقدام سیاسی یا یک شعار نبود؛ بلکه بیعتی الهی بود که قرآن کریم آن را بیعت با خداوند معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که آمادگی برای دفاع از دین، در چارچوب فرمان الهی، ارزشی والا و مورد رضایت خداوند است.

در این حرکت، در این جبهه و در این نوع قیام، بیعت با ولیّ زمان در حقیقت بیعت با خداوند است. هنگامی که دست‌ها برای بیعت با ولیّ خدا دراز می‌شود، این دست‌ها در واقع به سوی خداوند دراز شده‌اند. از همین رو، قرآن کریم می‌فرماید: «یدُ اللهِ فوقَ أیدیهم»؛ یعنی دست خداوند بالاتر از دست‌های آنان است. بنابراین، کسی که با پیامبر خدا بیعت می‌کند، در حقیقت با خداوند بیعت کرده است. از همین جهت، خداوند می‌فرماید: «وَمَنْ أَوْفَىٰ بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛ هر کس به پیمانی که با خدا بسته وفادار بماند، خداوند پاداشی بزرگ به او عطا خواهد کرد.

در ادامه نیز خداوند از رضایت خود نسبت به این مؤمنان سخن می‌گوید و می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ». این رضایت الهی از کسانی است که در آن صحنه تاریخی، با پیامبر اکرم(ص) بیعت کردند. عظمت آن واقعه نیز دقیقاً در همین نکته نهفته است؛ ملتی یکپارچه پای کار می‌آید. در ظاهر، یک حرکت سیاسی در حال شکل‌گیری است، اما در باطن، اعلام آمادگی همه‌جانبه برای تحقق اهداف الهی است؛ حتی اگر این مسیر به جنگ منتهی شود. بنابراین، این حرکت صرفاً یک اقدام سیاسی یا دیپلماتیک نبود، بلکه حرکتی چندبعدی و جامع به شمار می‌رفت. 

حال اگر ملتی با چنین روحیه‌ای وارد میدان شود، آثار آن در عرصه‌های مختلف آشکار خواهد شد. نمونه روشن آن، ماجرای نماینده قریش است که برای گفت‌وگو با پیامبر اکرم(ص) به اردوگاه مسلمانان آمد. در تفاسیر، از جمله تفسیر المیزان، نقل شده است که عروه هنگام حضور در میان مسلمانان، به دقت رفتار اصحاب پیامبر را ارزیابی می‌کرد. پس از بازگشت نزد قریش، گزارشی ارائه داد که اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا این گزارش، ابعاد سیاسی، اجتماعی، رسانه‌ای و حتی نظامی آن حرکت را به خوبی نشان می‌دهد. عروه گفت: «به خدا سوگند، من دربارهای بسیاری را دیده‌ام؛ به دربار قیصر رفته‌ام، کسری را دیده‌ام و دربار نجاشی را نیز تجربه کرده‌ام، اما هرگز فرمانروایی را ندیده‌ام که یارانش او را همانند اصحاب محمد(ص) بزرگ بدارند.» او سپس این ارزیابی را با ذکر مصادیق توضیح می‌دهد و می‌گوید: اصحاب پیامبر در اجرای فرمان‌های او بر یکدیگر سبقت می‌گرفتند. هنگامی که پیامبر وضو می‌گرفت، اجازه نمی‌دادند حتی قطره‌ای از آب وضوی ایشان بر زمین بیفتد و برای برداشتن آن با یکدیگر رقابت می‌کردند. احترام پیامبر را تا آنجا حفظ می‌کردند که حتی با خیره شدن به چهره ایشان نیز با نهایت ادب رفتار می‌کردند.

این توصیف‌ها نشان می‌دهد که وقتی یک «ملت مبعوث» شکل می‌گیرد، ایمان تنها در قلب افراد باقی نمی‌ماند، بلکه در رفتار سیاسی، فرهنگی و اجتماعی آنان جلوه پیدا می‌کند. همین روحیه، قدرت بازدارندگی ایجاد می‌کند. قریش با مشاهده چنین انسجام و ایمانی، به این نتیجه رسید که جنگ با چنین مردمی آسان نخواهد بود؛ مردمی که این‌گونه یکپارچه و باایمان در کنار پیامبر ایستاده‌اند.

نمونه دیگری نیز در همین ماجرا نقل شده است. شخص دیگری از بنی‌کنانه درخواست کرد که به اردوگاه مسلمانان برود و اوضاع را از نزدیک بررسی کند. هنگامی که خبر آمد او در راه است، پیامبر اکرم(ص) فرمودند که این افراد برای قربانی‌های حج احترام ویژه‌ای قائل هستند. از این‌رو دستور دادند شتران قربانی و نشانه‌های مربوط به اعمال حج را به او نشان دهند. هنگامی که آن فرد این صحنه را مشاهده کرد، بدون درگیری بازگشت و به قریش گفت: این گروه برای انجام مناسک حج و قربانی آمده‌اند و من صلاح نمی‌دانم با چنین مردمی مقابله شود. همه این شواهد نشان می‌دهد که این اقدام پیامبر اکرم(ص) یک ابتکار الهی و هوشمندانه بود که ابعاد گوناگونی را در بر می‌گرفت. در کنار گفت‌وگو و مذاکره، آمادگی برای جنگ نیز وجود داشت. در کنار دیپلماسی، بسیج اجتماعی و نمایش انسجام امت اسلامی نیز دیده می‌شد. در کنار منطق و استدلال، قدرت بازدارندگی و نمایش اقتدار نیز حضور داشت. همچنین ظهور یک ملت مؤمن و مبعوث، خود بخشی از این راهبرد بزرگ بود. بنابراین، این حرکت مجموعه‌ای هماهنگ از عناصر سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، رسانه‌ای و نظامی بود که همگی در مسیر تحقق اهداف الهی قرار داشتند.

پس از این واقعه، پیامبر اکرم(ص) دعوت جهانی خود را آغاز کردند و نامه‌هایی برای کسری، قیصر، نجاشی و دیگر حاکمان جهان ارسال کردند تا آنان را به اسلام دعوت کنند. این نشان می‌دهد که پس از مهار تهدید اصلی قریش، زمینه برای تحقق اهداف بزرگ‌تر رسالت فراهم شد. در نتیجه، موفقیت اصلی در اینجا آن بود که قریش در برابر قدرت و تدبیر پیامبر اکرم(ص) مقهور شد؛ نه صرفاً در میدان جنگ، بلکه در برابر یک حرکت هوشمندانه و الهی. مبارزه‌ای جدی شکل گرفت که نتیجه آن عقب‌نشینی دشمن بود. از همین رو، قرآن کریم این رخداد را با تعبیر «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا» توصیف می‌کند. این «فتح مبین» درباره همین حادثه است؛ زیرا به تعبیر علامه طباطبایی، در این صلح، قریش عملاً موجودیت و حکومت پیامبر اکرم(ص) را به رسمیت شناخت. همان قریشی که تا پیش از آن برای نابودی مدینه و محاصره مسلمانان تلاش می‌کرد، اکنون پذیرفت که تا ده سال با پیامبر وارد جنگ نشود. در حقیقت، این قریش بود که عقب‌نشینی کرد و سایه جنگ را کنار گذاشت. برداشته شدن این سایه جنگ، ضرورتی اساسی برای پیشبرد رسالت پیامبر بود؛ زیرا ایشان باید فرصت می‌یافتند اهداف متعالی اسلام، یعنی گسترش دعوت الهی و رساندن پیام اسلام به دیگر ملت‌ها را دنبال کنند. از این رو، صلح حدیبیه تنها یک توافق سیاسی نبود، بلکه مقدمه‌ای برای تحقق رسالت جهانی اسلام و آغاز مرحله‌ای جدید در تاریخ دعوت پیامبر اکرم(ص) به شمار می‌رفت.

پس از صلح حدیبیه، پیامبر به سراغ یهود رفت و حوادث مهمی همچون فتح خیبر و فتح دیگر قلعه‌های یهودیان رخ داد. همچنین ارسال نامه به سران قدرت‌های بزرگ جهان با لحنی قاطع، اعزام سپاه به مرزهای روم و از همه مهم‌تر فتح مکه، همگی پس از این واقعه تحقق یافتند. از این‌رو، صلح حدیبیه را باید یک حرکت هوشمندانه و ابتکار عملی چندجانبه در عرصه‌های دفاعی، سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای ـ به تعبیر امروز ـ دانست که زمینه‌ساز این موفقیت‌های بزرگ شد. به همین دلیل، خداوند در آغاز سوره فتح می‌فرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا» پس از آن نیز می‌فرماید: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ». مقصود از این آیه چیست؟ آیا پیامبر مرتکب گناه شده بود که خداوند از آمرزش گناهان گذشته و آینده او سخن می‌گوید؟

نخست باید توجه داشت که تقریباً همه مفسران، «فتح مبین» را همین صلح حدیبیه دانسته‌اند. این پیروزی در شرایطی به دست آمد که بسیاری از مسلمانان، به‌ویژه کسانی که تحلیل‌های ظاهری و سیاسی داشتند، این حرکت را بسیار پرخطر می‌دانستند. حدود ۱۴۰۰ نفر از مسلمانان بدون تجهیزات جنگی برای انجام عمره به سمت مکه حرکت کردند؛ در حالی که قریش سابقه جنگ‌های بدر، احد و احزاب را داشت و از قدرت نظامی قابل توجهی برخوردار بود.

طبیعی بود که برخی تصور کنند این حرکت به شکست خواهد انجامید و مسلمانان با پای خود به سوی خطر می‌روند. اما پیامبر(ص) با شجاعت، تدبیر و ابتکار عمل سیاسی، شرایط را به گونه‌ای رقم زد که قریش در برابر قدرت و تدبیر ایشان مقهور شد. نتیجه این سیاست آن بود که تنها دو سال بعد، در سال هشتم هجری، هنگام فتح مکه، سپاه اسلام از حدود ۱۴۰۰ نفر به ده تا دوازده هزار نفر رسید و اقتدار و شوکت مسلمانان به شکل چشمگیری افزایش یافت.

اما درباره عبارت «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ» باید به توضیح ارزشمند مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان توجه کرد. ایشان ابتدا معنای واژه «ذنب» را از نظر لغوی بیان می‌کنند. در زبان عربی، «ذنب» صرفاً به معنای گناه شرعی نیست، بلکه به هر عملی گفته می‌شود که پیامدها و آثار سنگین و ناخوشایندی در پی داشته باشد. همچنین «مغفرت» در اصل به معنای پوشاندن و از میان برداشتن آثار است. یکی از مصادیق آن، آمرزش گناه است؛ زیرا خداوند آثار و تبعات گناه را از انسان برمی‌دارد. اما این تنها یکی از مصادیق معنای «مغفرت» است، نه تمام آن.

برای روشن شدن این معنا، قرآن کریم درباره حضرت موسی(ع) نیز تعبیری مشابه دارد. آن حضرت می‌فرماید: «وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ» یعنی آنان گمان می‌کنند من کاری انجام داده‌ام که به سبب آن ممکن است مرا به قتل برسانند. روشن است که مقصود، گناه شرعی حضرت موسی(ع) نیست؛ بلکه منظور عملی است که از نگاه دشمن، پیامدهایی داشته و آنان آن را بهانه‌ای برای دشمنی خود قرار داده‌اند.

در این آیه نیز مقصود همین معناست. از آغاز بعثت در مکه تا شش سال نخست حضور پیامبر در مدینه، قریش، یهود و دیگر دشمنان اسلام، هر اقدام پیامبر را بهانه‌ای برای دشمنی، جنگ و مقابله با اسلام قرار می‌دادند. آنان همواره اقدامات پیامبر را دستاویزی برای ادامه خصومت‌های خود معرفی می‌کردند. اما خداوند می‌فرماید: با این فتح مبین، تمام آن بهانه‌ها از میان رفت. دیگر دشمنان نمی‌توانستند همان ادعاهای گذشته را تکرار کنند و بر اساس آن، جنگ‌های جدیدی را توجیه نمایند. به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی، شوکت و هیمنه قریش که خود را قدرت برتر و مسلط منطقه می‌دانست، در هم شکست و آنان در برابر اقتدار پیامبر اسلام(ص) مقهور شدند.

بنابراین، مقصود از «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ...» این نیست که پیامبر مرتکب گناهی شده بود، بلکه یعنی خداوند تمام آن بهانه‌ها، پیامدها و ادعاهایی را که دشمنان بر اساس اقدامات پیامبر علیه او مطرح می‌کردند، از میان برداشت و موقعیت سیاسی و اجتماعی پیامبر اسلام(ص) را تثبیت کرد. از این پس دیگر آنان در جایگاهی نبودند که بتوانند همان اتهامات و بهانه‌های گذشته را علیه پیامبر مطرح کنند یا بر مبنای آن، جنگ و دشمنی خود را ادامه دهند.

بهانه‌ها و مباحثی که دشمنان برای مقابله و جنگ با پیامبر اکرم(ص) دنبال می‌کردند، با صلح حدیبیه از میان رفت. دیگر در موقعیتی نبودند که بتوانند با همان بهانه‌ها به جنگ با مسلمانان ادامه دهند. این رخداد در حقیقت به معنای تثبیت قدرت و اقتدار پیامبر(ص) و پیروزی ایشان بود.

هرچند در متن صلح آمده بود که دو طرف به مدت ده سال با یکدیگر نجنگند، اما این وضعیت حتی دو سال نیز دوام نیاورد و پیامبر اکرم(ص) پس از این مدت، مکه را فتح کردند. همان‌گونه که پیش‌تر نیز اشاره شد، در فاصله این دو سال، جمعیت مسلمانانی که در حدیبیه حدود هزار و چهارصد نفر بودند، به حدود ده تا دوازده هزار نفر رسید. این افزایش چشمگیر، بیانگر رشد قدرت، شوکت و اقتدار سپاه اسلام بود.

در همین فاصله، پیامبر(ص) خیبر و دیگر قلعه‌های مهم را فتح کردند و تحولات بزرگی در عرصه سیاسی و نظامی رقم خورد. همه این رخدادها نشان می‌دهد که حرکت پیامبر(ص)، حرکتی کاملاً هوشمندانه، مبتکرانه و مبتنی بر تدبیر سیاسی بود؛ حرکتی که برای تثبیت پیروزی بزرگ حاصل از جنگ احزاب طراحی و اجرا شد.

پس از تثبیت این موقعیت بود که پیامبر اکرم(ص) نگاه خود را به قدرت‌های بزرگ جهان آن روز، از جمله ایران، روم و دیگر حکومت‌ها معطوف کردند و نامه‌های دعوت به اسلام را برای سران آن‌ها ارسال نمودند. هنگامی که متن این نامه‌ها را مطالعه می‌کنیم، به‌روشنی درمی‌یابیم که این نامه‌ها با لحنی قاطع، جدی و همراه با دعوت صریح به حقیقت نگاشته شده‌اند.

در همین زمینه، مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیات سوره فتح توضیح مهمی ارائه می‌کنند. همچنین در روایات نیز این معنا مورد تأکید قرار گرفته است. از جمله، مأمون از حضرت امام رضا(ع) سؤال می‌کند که اگر پیامبر اکرم(ص) معصوم هستند و گناهی مرتکب نمی‌شوند، پس آیاتی مانند «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ...» چگونه معنا می‌شود؟ در پاسخ، امام رضا(ع) همین حقیقت را تبیین می‌کنند.

مرحوم علامه طباطبایی نیز این روایت را به‌طور مفصل در تفسیر المیزان، به نقل از کتاب «عیون اخبار الرضا»، بیان کرده‌اند. حضرت می‌فرمایند مقصود آیه این نیست که پیامبر(ص) گناهی داشته‌اند؛ بلکه منظور این است که از نگاه مشرکان قریش، اقدامات پیامبر، بزرگ‌ترین جرم و گناه به شمار می‌رفت؛ زیرا ایشان با دعوت به توحید، بت‌های آنان را نفی کردند، آیین شرک را باطل دانستند و نظام فکری و اجتماعی آنان را به چالش کشیدند. از همین رو، مشرکان خود را موظف می‌دانستند که همواره با پیامبر بجنگند و ایشان را مورد آزار قرار دهند.

 

اما پس از صلح حدیبیه، شرایط به گونه‌ای رقم خورد که دیگر امکان ادامه این دشمنی و آزار برای آنان وجود نداشت. امام رضا(ع) می‌فرمایند: در نظر مشرکان عرب، هیچ‌کس گناهکارتر و دارای گناهی بزرگ‌تر از رسول خدا(ص) نبود؛ اما خداوند با این فتح، آثار و پیامدهای سوء این نگاه را از میان برداشت و زمینه‌ای فراهم کرد که دیگر نتوانند با همان بهانه‌ها درصدد آزار پیامبر برآیند.

این همان حدیثی است که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، به نقل از «عیون اخبار الرضا» آورده‌اند. در پایان این گفت‌وگو نیز مأمون از توضیح امام رضا(ع) اظهار شگفتی و رضایت می‌کند و می‌گوید: خداوند به شما جزای خیر دهد؛ چه تفسیر روشن و دقیقی بیان فرمودید.

پس از این، قرآن کریم به مسئله تثبیت این پیروزی اشاره می‌کند و می‌فرماید: «وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ...»؛ یعنی هنگامی که این پیروزی تثبیت شود، دشمن دیگر توان ایستادگی در برابر شما را نخواهد داشت و اگر بار دیگر نیز جنگی را آغاز کند، ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد، نه شما. سپس می‌فرماید: «ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا»؛ یعنی نه یاوری خواهند یافت و نه پشتیبانی.

نکته مهم این است که این مسئله تنها مربوط به یک حادثه تاریخی نیست تا گفته شود مخصوص همان دوران بوده است. آیه بعد تصریح می‌کند: «سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلُ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا». این یک سنت الهی است؛ سنتی که در گذشته جاری بوده، امروز نیز جاری است و در آینده نیز تحقق خواهد یافت. هرگاه جامعه‌ای با حکمت، تدبیر و رفتار صحیح سیاسی این مسیر را دنبال کند، آثار و نتایج آن نیز همان خواهد بود.

 

در پایان، اگر بخواهیم این بحث را جمع‌بندی کنیم، باید یاد کنیم از توصیه امام شهید ــ که خداوند درجات ایشان را متعالی گرداند ــ که همواره سفارش می‌فرمودند سوره فتح را تلاوت و در آن تدبر کنیم.

با توجه به حوادث و رویدادهایی که امروز با آن روبه‌رو هستیم، به نظر می‌رسد ما نیز در مجموعه‌ای از اقدامات و تحولات قرار گرفته‌ایم. آنچه اهمیت اساسی دارد، رسیدن به اهداف نهایی، تثبیت پیروزی، حفظ آمادگی برای دفاع و حضور مستمر مردم در صحنه است؛ همان الگویی که قرآن کریم درباره آن می‌فرماید:

«لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ».

مؤمنان برای چه با پیامبر بیعت کردند؟ برای آنکه تا پای جان در کنار رسول خدا(ص) بایستند. شاید تعبیر «ملت مبعوث» که امام شهید درباره مردم ایران به کار بردند نیز ناظر به همین حقیقت باشد؛ مردمی که با حضور در صحنه، تبعیت از ولایت و تجدید بیعت در عرصه‌های مختلف، آمادگی خود را برای فداکاری و ایستادگی تا پای جان اعلام می‌کنند.

این حضور و این بیعت، همان حقیقتی است که می‌تواند زمینه تحقق وعده الهی را فراهم سازد. ان‌شاءالله همان‌گونه که خداوند در سوره فتح وعده داده و آن را «سنت الهی» معرفی کرده است، این سنت درباره ملت ما نیز محقق شود.

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار جلسه‌ها
mdi-tag-multipleبرچسب‌ها: دکتر سعید جلیلی دکتر جلیلی سعید جلیلی جنگ چهل روزه جنگ رمضان شهدای جنگ 12روزه مرگ بر اسرائیل مرگ بر آمریکا سوره فتح نصرت الهی ابتکار
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.