روز سه شنبه ۱۰ تیرماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت در صد و چهل و هفتمین جلسه از سلسله جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن به تبیین علل توصیه مکرر امام شهید به مردم درباره قرائت سوره فتح در ایام جنگ پرداخت.
هر اندیشه سیاسی مدعی است که راه رسیدن به نیکفرجامی و سعادت را نشان میدهد و تصویری از مطلوب نهایی ارائه میکند. این همان مفهومی است که در زبانها و مکاتب مختلف با تعابیری مانند «آرمانشهر»، «مدینه فاضله» و «اتوپیا» از آن یاد میشود. یکی از مهمترین مباحث این است که در میدان سیاست، بهویژه در موقعیتهایی که رویارویی و جبههبندی شکل میگیرد، هر جبهه چگونه میتواند به پیروزی برسد. به تعبیر دیگر، هنگامی که یک اندیشه در عرصه عمل امتداد پیدا میکند، این مسئله اهمیت ویژهای مییابد که آن اندیشه چه نسخه و تجویزی برای رسیدن به پیروزی، بهویژه در عرصههای مهم سیاسی مانند جنگ، ارائه میدهد.
اندیشه سیاسی اسلام نیز برای این موضوع جایگاه ویژهای قائل است و بحثی جدی درباره آن مطرح میکند. مفهوم قرآنیای که برای پیروزی میتوان از آن یاد کرد، مفهوم «فتح» است. اکنون که در آستانه مراسم بزرگداشت رهبر معظم انقلاب، رهبر شهید انقلاب، و تشییع پیکر پاک و مطهر ایشان قرار داریم، مناسب است به یکی از توصیههای مهم ایشان اشاره کنیم. ایشان به مردم توصیه فرموده بودند که «سوره فتح» را بخوانند. سال گذشته نیز، در ایام جنگ دوازدهروزه، بر آیه شریفه «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» تأکید کردند و توصیه فرمودند که این آیه را بخوانید، درباره آن تأمل و تدبر کنید.
توصیه رهبر شهید انقلاب مبنی بر تلاوت و تدبر در سوره فتح، توصیهای بسیار مهم، حکیمانه و معنادار است. این پرسش مطرح میشود که چرا ایشان چنین توصیهای فرمودند؟ چرا از میان ۱۱۴ سوره قرآن، بهطور خاص بر سوره فتح تأکید کردند و از مردم خواستند که در روزهای جنگ آن را بخوانند و در مفاهیمش تأمل کنند؟ هر اندیشهای، هنگامی که از پیروزی سخن میگوید، تلاش میکند آن را تعریف، توصیف و راه دستیابی به آن را تبیین کند. ازاینرو، نخستین پرسش اساسی این است که اساساً «پیروزی» چیست و در منطق قرآن و اندیشه سیاسی اسلام چه حقیقت و معنایی دارد.
در زبان عربی، که زبان قرآن کریم است، واژه «فتح» را به معنای از میان برداشتن انسداد و گشودن راه تعریف کردهاند. اتفاقاً این معنا، تناسب بسیار زیادی با موضوع روز ما دارد؛ زیرا امروز در شرایط جنگ قرار داریم و بسیاری از مباحث سیاسی و اجتماعی نیز با همین مسئله ارتباط پیدا میکند. وقتی میگوییم «پیروزی حاصل شود»، باید روشن کنیم که مقصود از پیروزی چیست. در زبان عربی، مفهوم «فتح» را به گونهای تعریف کردهاند که دقیقاً ناظر به همین مسئله است؛ یعنی رفع انسداد، گشودن راه و شکستن بنبست.
در عرصه سیاست و بهویژه در میدان عمل، هنگامی که در مسیری حرکت میکنید و هدفی را پیش روی خود قرار میدهید، طبیعی است که راه رسیدن به آن هدف، راهی آسان و بدون مانع نیست. در این مسیر، دشواریها، موانع و دستاندازهای فراوانی وجود خواهد داشت. اما اگر گفته شود که اصل آن هدف دستنیافتنی است یا این مسیر اساساً به بنبست منتهی میشود، آنگاه مسئله کاملاً متفاوت خواهد شد. از همینجا میتوان فهمید که چرا رهبر شهید انقلاب توصیه کردند سوره فتح را بخوانیم. «فتح» دقیقاً به معنای بنبستشکنی است؛ یعنی خروج از انسداد و گشودن راه. اگر در برابر انسان راههای بستهای قرار گرفته باشد، باید بتواند آنها را بگشاید. به همین دلیل، در زبان عربی به «کلید»، مفتاح گفته میشود؛ زیرا وظیفه آن گشودن است. مفتاح وسیلهای است که راه بسته را باز میکند و امکان عبور را فراهم میآورد.
گاهی این بنبستها و موانع، امری محسوس و قابل مشاهده است؛ یعنی انسان آن را با چشم میبیند. در اصطلاح عربی از این حالت به بصر تعبیر میشود. یعنی، ممکن است در مسیر حرکت شما سنگ بزرگی قرار گرفته باشد و بهوضوح آن را مشاهده کنید. اما گاهی مانع، از جنس امور محسوس نیست و با چشم دیده نمیشود، بلکه با فهم، تأمل و درک عمیق شناخته میشود. این همان چیزی است که از آن به بصیرت تعبیر میکنند. در چنین مواردی، انسان با اندیشیدن، تدبر و بصیرت، موانع را تشخیص میدهد. در هر دو صورت، چه مانع ظاهری باشد و چه مانع فکری و تحلیلی، مسئله اصلی این است که انسان بداند چگونه باید از آن عبور کند؛ چگونه باید بنبست را بشکند و چگونه باید آن مانع را از میان بردارد. در تعبیر عربی، از این حقیقت با عنوان إزالة الإغلاق؛ یعنی برطرف کردن انسداد و گشودن راه، یاد میشود.
یکی از مهمترین الزامات فتح، صبر است. در حدیث شریف امام صادق علیهالسلام درباره «جنود عقل و جهل» آمده است که یکی از سپاهیان عقل، صبر است. اما صبر یعنی چه؟ صبر یعنی اگر در مسیر حرکت با مانعی روبهرو شدید، بتوانید آن مانع را از میان بردارید. در برابر صبر، آن حالتی قرار دارد که انسان به محض برخورد با نخستین مانع بگوید: «دیگر نمیشود»، «راه بسته است»، «مشکلات زیاد است» و از ادامه مسیر دست بکشد.
این همان حالتی است که در روایات از آن به جزع و فزع تعبیر شده است. رهبر شهید انقلاب نیز صبر را اینگونه معنا میکردند. ایشان میفرمودند: «صبر یعنی خسته نشدن.»
لذا هنگامی که از «فتح» سخن میگوییم، باید توجه داشته باشیم که یکی از مهمترین مقدمات آن همین صبر است؛ اما نه هر صبری، بلکه صبرِ بصیر و صبرِ جمیل. صبر جمیل یعنی انسان با تدبیر بیندیشد که این مانع چگونه باید برداشته شود. اساساً پیروزی چیست؟ پیروزی همان إزالة الإغلاق است؛ یعنی برداشتن آنچه مانع حرکت انسان شده است، برطرف کردن آنچه راه را بسته و قفل کرده است. لذا این همان حقیقت «فتح» است. یکی از مباحثی که در آیات قرآن کریم نیز به آن پرداخته شده، همین مسئله فتح است.
قرآن کریم با اشاره مسئله فتح اشاره، نقل میکند که مخالفان به مؤمنان میگفتند: شما ادعا میکنید که این راه، راه نیکفرجامی و سعادت است و میخواهید به نقطه مطلوب برسید و میگویید که سرانجام به آن خواهید رسید؛ پس این فتحی که از آن سخن میگویید، چه زمانی خواهد بود؟ قرآن این پرسش را با تعبیر «وَیَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ» بیان میکند. در ادامه، قرآن با تعبیری بسیار ارزشمند میفرماید: «قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لَا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمَانُهُمْ». پیامبران الهی نیز در پی آن بودند. آنان از خداوند گشایش و پیروزی را طلب میکردند. قرآن نیز به این موضوع اشاره میکند و از دعای پیامبران نقل میکند که میگفتند: «عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا». آنان از خداوند میخواستند در برابر کسانی که در مقابلشان صفآرایی کرده و جبهه گرفته بودند، گشایش و پیروزی را رقم بزند.
قرآن کریم نهتنها فتح را یک امر واقعی معرفی میکند، بلکه آن را امری نزدیک نیز میداند و میفرماید: «مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ». یعنی اگر سنت الهی جاری شود و انسانها اقتضائات و الزامات آن را رعایت کنند، نصرت الهی فرا میرسد و نتیجه آن، گشایش، باز شدن مسیر و از میان رفتن بنبستها خواهد بود. شاید یکی از حکمتهای توصیه رهبر شهید انقلاب، اعلیالله مقامه، به قرائت سوره فتح، بهویژه در دوران جنگ، همین باشد. در شرایط جنگ، طبیعی است که انسان فشار و سنگینی بیشتری را احساس میکند و ممکن است دچار ناامیدی یا احساس بنبست شود و تصور کند که همه راهها بسته شده است. اما درست در همان شرایط، ایشان توصیه میکردند که سوره فتح را بخوانید و در آن تأمل کنید.
اما نکته مهمتر این است که تدبر در آیات سوره فتح، بهویژه با مراجعه به تفاسیر معتبری مانند تفسیر شریف «المیزان»، نشان میدهد که این سوره صرفاً به بیان اصل فتح اکتفا نمیکند، بلکه راه رسیدن به آن را نیز به انسان نشان میدهد؛ اینکه چگونه باید بنبستها را شکست، چگونه مسیر را پیمود و چگونه این راه را به بهترین شکل دنبال کرد. سوره فتح بلافاصله پس از سوره محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم قرار گرفته است و به نظر میرسد این دو سوره، یک موضوع پیوسته را دنبال میکنند. در سوره محمد، پیش از ورود به مباحث سوره فتح، قرآن مسیر را برای انسان روشن میکند؛ جبههها را معرفی میکند، مرز حق و باطل را نشان میدهد و بیان میکند که انسان چگونه باید این مسیر را طی کند. سوره با این آیه آغاز میشود: «الَّذِینَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ». یعنی کسانی که کفر ورزیدند و مردم را از راه خدا بازداشتند؛ همان کسانی که در حقیقت بنبست ایجاد میکنند. سپس میفرماید: «أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ»؛ یعنی گمان نکنند که اعمال آنان سرانجامی خواهد داشت.
در آیه بعد، قرآن گروه مقابل را معرفی میکند: «والذین آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نُزّل علی محمد». سپس بیان میکند که کسانی که ایمان آوردهاند، عمل صالح انجام دادهاند و به آنچه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده ایمان دارند، در جبهه حق قرار گرفتهاند و فرجام دیگری خواهند داشت. حتی مشکلات و موانعی که در مسیر آنان وجود دارد نیز به لطف الهی برطرف میشود. در ادامه سوره، چندین بار استدلال ارائه میشود. قرآن تنها به بیان نتیجه اکتفا نمیکند، بلکه دلیل آن را نیز توضیح میدهد. به همین جهت درباره کسانی که کفر ورزیدهاند و گفته شد اعمالشان فرجامی ندارد، میفرماید: «ذلک بأن الذین کفروا اتبعوا الباطل»؛ زیرا آنان از باطل پیروی کردند. پیشتر نیز عرض شد که مفهوم «باطل» چیزی است که هدف حقیقی ندارد و بیهوده است. وقتی چیزی هدف واقعی نداشته باشد، طبیعتاً فرجامی نیز نخواهد داشت. آنچه این افراد به عنوان هدف معرفی میکنند، در حقیقت هدفهای موهوم است. همین معنا در مفاهیمی مانند «لهو» و «لعب» نیز مطرح میشود. «لهو» یعنی چیزی که هدف حقیقی ندارد، و «لعب» یعنی چیزی که انسان را از هدف واقعی بازمیدارد؛ یعنی انسان را به سوی هدفی خیالی و اعتباری میکشاند. قرآن در چندین موضع این حقیقت را بیان میکند و دلیل آن را نیز توضیح میدهد.
پس از سوره محمد، سوره فتح قرار دارد که آن هم دقیقاً با همین فضا آغاز میشود. ابتدای سوره میفرماید: «إنا فتحنا لک فتحاً مبیناً»؛ یعنی ما برای تو گشایشی آشکار فراهم کردیم، این بنبستها را برداشتیم و پیروزی را به شکلی روشن و آشکار محقق ساختیم. در آیاتی که درباره فتح، پیروزی، بنبستشکنی و عبور از موانع سخن میگویند، قرآن یک نکته بسیار مهم را برای مؤمنان بیان میکند؛ برای روشنتر شدن این مطلب، مناسب است به سوره مائده نیز توجه کنیم. در آنجا قرآن درباره همین موضوع پیروزی تعبیری دارد و میفرماید که چهبسا خداوند فتح را برای شما بیاورد. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه میفرمایند که واژه «عسی» در اینجا به معنای احتمال یا شاید نیست، بلکه معنای قطعی دارد؛ یعنی خداوند حتماً فتح را برای شما خواهد آورد.
در جلسات گذشته، در بحث «جاهلیت مدرن» به این آیات اشاره شد. یکی از تعابیر قرآن این است: «أفحکم الجاهلیة یبغون»؛ آیا به دنبال حکم جاهلیت هستید؟ این تعبیر، نوعی توبیخ است. سپس میفرماید: «ومن أحسن من الله حکماً لقوم یوقنون»؛ چه کسی از خداوند در حکم کردن بهتر است؟ پس از آن، قرآن توصیه میکند که یهود و نصارا را اولیای خود قرار ندهید و گمان نکنید اگر از مسیر خود خارج شوید و به آنان تکیه کنید، این کار به سود شما خواهد بود. در آیه بعد، که همان آیه ۵۲ سوره مائده است، میفرماید: «فعسی الله أن یأتی بالفتح أو أمر من عنده»؛ چهبسا خداوند فتح یا فرمانی از جانب خود برای شما بیاورد. پس از آن، قرآن توصیه میکند که یهود و نصارا را اولیای خود قرار ندهید و گمان نکنید اگر از مسیر خود خارج شوید و به آنان تکیه کنید، این کار به سود شما خواهد بود. اکنون وارد جزئیات آن بحث نمیشوم. مرحوم علامه طباطبایی مقصود از «مرض قلب» را قلب جسمانی انسان نمیداند. بلکه میفرماید منظور از قلب در فرهنگ قرآن، همان مرکز اندیشه، تعقل، تصمیمگیری و اراده انسان است؛ جایی که انسان دادههای خود را بررسی میکند، درباره آنها تصمیم میگیرد و سپس بر اساس آن تصمیم عمل میکند.
مرحوم علامه طباطبایی در ادامه بحث مقصود از «قلب بیمار» توضیح میدهد که هرگاه انسان دچار تردید شود و از فطرت خود فاصله بگیرد، یعنی از اطمینان به خدا، ایمان به خدا و اعتماد به هدایتهای الهی خارج شود، قلب او از سلامت طبیعی خود خارج میشود و به تدریج کدر و ناصاف میگردد. هنگامی که این انحراف و اعوجاج در انسان شکل بگیرد و از مسیر فطرت فاصله بگیرد، طبیعتاً از مسیر صحیح نیز منحرف خواهد شد.
پیشتر در جلسات گذشته نیز اشاره شد که از نگاه قرآن، فطرت انسان همان مسیر حقیقی دین است. دینی که از آن سخن میگوییم، در حقیقت تشریع همان فطرتی است که انسان بر اساس آن آفریده شده است. از همین رو، مسیر فطرت مسیر درست است. قرآن میفرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا... حَنِيفًا» یعنی این همان راه مستقیم و صحیح است. اگر انسان از این مسیر فاصله بگیرد، طبیعتاً گرفتار کژی و انحراف میشود. وقتی انسان دیگر نتواند حق را درست تشخیص دهد، همان بیماری قلب پدید آمده است. در این حالت، قلب دیگر کارکرد صحیح خود را ندارد و نمیتواند درست عمل کند.
در آیاتی که درباره صاحبان «مرض قلب» سخن گفته شده، مرحوم علامه توضیح میدهند که این تعبیر منحصر به منافقان نیست. گرچه منافقان در مرتبه بالای این بیماری قرار دارند و بهطور کامل از مسیر حق منحرف شدهاند، اما ممکن است برخی از مؤمنان نیز به درجاتی از این ضعف و بیماری دچار شوند. یعنی مرکز تصمیمگیری، اندیشه، محاسبه و تشخیص آنان دچار خطا شود. امروز از این حالت با تعبیر «خطای محاسباتی» یاد میکنیم. ممکن است انسان در تصمیمگیریها و درک خود نسبت به خداوند، هدایتهای الهی و مسیر حق، دچار تردید شود و همین تردید نگذارد که تصمیم درست بگیرد.
مرحوم علامه وجه اشتراک منافقان با برخی از مؤمنانی را که دچار ضعف شدهاند، همین میدانند که هر دو به نوعی «بیماری قلب» مبتلا هستند؛ یعنی آن جایگاهی که باید بر اساس هدایت الهی تصمیم صحیح بگیرد، دچار آسیب شده است. به تعبیر امروزی، گویی نرمافزار این مرکز تصمیمگیری به ویروس یا بدافزار آلوده شده و در نتیجه، محاسبات آن دچار خطا میشود. قرآن نیز همین حقیقت را بیان میکند: «فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ...» یعنی اگر این بدافزار وارد کانون اندیشه، فهم و تصمیمگیری انسان شود، محاسبات او دچار خطا خواهد شد. سپس قرآن میفرماید: «يُسَارِعُونَ فِيهِمْ» یعنی به جای آنکه در مسیر صحیح حرکت کنند، با شتاب به سوی مسیر نادرست میروند. این آیه پس از آیهای آمده که میفرماید:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ، بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ...»
قرآن هشدار میدهد که گمان نکنید راه حل مشکلات، تکیه بر یهود و نصارا و ولایتپذیری از آنان است. سپس ادامه میدهد: «فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ» یعنی کسانی که دچار بیماری قلب و خطای محاسباتی شدهاند، با شتاب به سوی آنان میروند. مرحوم علامه در اینجا نکته ظریفی را بیان میکنند. ایشان میفرمایند تعبیر قرآن این نیست که فقط «به سوی آنان» میروند، بلکه گویی در آنان حل میشوند و با شتاب خود را در آن مسیر قرار میدهند. دلیل این رفتار نیز در ادامه آیه آمده است: «يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ» یعنی میگویند: «ما میترسیم حادثه ناگواری برای ما پیش بیاید.» تصور میکنند اگر این مسیر را انتخاب نکنند، گرفتار مشکل خواهند شد. این آیات در سوره مائده آمده است. همچنین در سوره فتح نیز تعابیری وجود دارد که همین معنا را تأیید و تبیین میکند؛ همان آیاتی که حضرت آقا توصیه فرمودند مورد توجه قرار گیرد.
در سوره فتح قرآن کریم دو گروه را معرفی میکند. گروه نخست، کسانی هستند که دچار خطای محاسباتی میشوند. این همان تعبیری است که در سوره مبارکه فتح آمده است؛ افرادی که وقتی مسیر حق، دین و قرآن برای آنان تبیین میشود، در محاسبات خود دچار اشتباه میشوند و میگویند: «این راهحل نیست؛ با این مسیر چیزی به دست نمیآید.» قرآن درباره این افراد میفرماید: «ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ...»؛ یعنی ریشه این نگاه در قلبهای آنان است. آنان این مسیر را با چنین محاسبهای ارزیابی میکنند. حتی ممکن است سخنانشان بسیار آراسته و به تعبیر امروز، «بزکشده» و ظاهراً منطقی و قابل قبول باشد، اما قرآن در ادامه میفرماید: «وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا»؛ یعنی واقعیت اینگونه نیست. اگر با این محاسبات حرکت کنید، دچار خطا خواهید شد.
در آیات پیش از آیه ۱۲ سوره فتح نیز همین مطلب بیان شده است. قرآن کسانی را معرفی میکند که در نگاه و محاسبات خود دچار اشتباه میشوند. سپس میفرماید: «يُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ...» علت این گرفتاری چیست؟ چون این افراد گرفتار گمانهای نادرست میشوند و محاسباتشان بر پایه سوءظن شکل میگیرد. قرآن از آنان با تعبیر «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ» یاد میکند و سپس میفرماید: «عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ» یعنی نهتنها محاسبات آنان درست نیست، بلکه همان عواقب سوئی که از آن میترسند، در نهایت گریبان خودشان را خواهد گرفت. آنان تصور میکنند اگر مطابق این محاسبات عمل کنند، از پیامدهای منفی جلوگیری میشود؛ در حالی که قرآن میفرماید درست برعکس است. همین مضمون را در سوره مبارکه مائده نیز مشاهده میکنیم؛ آنجا که عدهای با شتاب میگویند باید چنین اقدامی انجام دهیم، زیرا میترسیم گرفتار عواقب بد شویم. استدلالشان این است که میخواهند از پیامدهای سوء جلوگیری کنند، اما قرآن میفرماید راه پیروزی این نیست. هنگامی که فتح الهی فرا برسد، خواهند فهمید مسیر درست، آن راهی نبود که آنان انتخاب کرده بودند و آن زمان پشیمان خواهند شد.
رهبر معظم انقلاب نیز در همین مناسبتها بر مطالعه سوره مبارکه فتح تأکید کردهاند؛ زیرا این سوره همین حقیقت را به انسان میآموزد. نباید تصور کرد که در میان سپاه مؤمنان و حتی در سپاه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، هیچگاه چنین خطاهایی رخ نمیدهد. گاهی برخی از افراد دچار سوءظن نسبت به وعدههای الهی میشوند و با خود میگویند: «مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا» یعنی با این همه فشار و سختی، از کجا معلوم این وعدهها درست باشد؟ اما در برابر این گروه، قرآن از مؤمنان حقیقی یاد میکند و میفرماید: «وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ...» آنان کسانی هستند که گرفتار این خطای محاسباتی نمیشوند.
در همه آیاتی که سخن از فتح و پیروزی، بنبستشکنی و عبور از موانع است، قرآن به چه نکتهای اشاره میکند؟ پس از آنکه میفرماید: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا» در ادامه میفرماید: «وَيَنصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا» سپس علت این نصرت را بیان میکند. اگر در آن سوی ماجرا، مانع اصلی خطای محاسباتی بود و این خطا از بیماری قلب ناشی میشد، اینجا نقطه مقابل آن را معرفی میکند و میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ» اگر قرار است فتح و پیروزی شکل بگیرد، زمانی محقق میشود که کانون تصمیمگیری انسان، یعنی قلب او، از آرامش برخوردار باشد. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان توضیح میدهند که سکینه، نقطه مقابل همان مرضی است که موجب خطای محاسباتی میشود. آن بیماری در کانون تصمیمگیری انسان شکل میگیرد و سبب میشود انسان نتواند درست محاسبه کند.
ممکن است افرادی در آغاز گرفتار خطایی محاسباتی شوند، اما اگر این وضعیت درمان نشود و استمرار پیدا کند، همانگونه که بیماریهای جسمی مزمن میشوند، این بیماری نیز شدت مییابد. از همین رو قرآن میفرماید: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا» مرحوم علامه طباطبایی توضیح میدهند که مراد از «مرض قلب» در اینجا، قلب به معنای کانون تصمیمگیری، اندیشه، محاسبه و نظام فکری انسان است. هنگامی که این کانون دچار خطا شود و این خطا استمرار پیدا کند، بیماری ریشهدارتر میشود و آثار آن نیز به تدریج گستردهتر خواهد شد. در حقیقت، این دو در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند؛ هرچه ایمان صحیحتر و استوارتر باشد، آن خطاها کمتر خواهد شد. این خطاها زمانی پدید میآیند که انسان از ایمان درست فاصله بگیرد.
در ادامه، خداوند میفرماید: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا». یعنی انسان در این مسیر درمییابد که پیروزی او به این حقیقت وابسته است که همه لشکریان آسمانها و زمین از آنِ خداوند هستند. مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه توضیح میدهند که مقصود از «جنود آسمانها و زمین»، همه اسباب و عواملی است که خداوند در عالم قرار داده و همانها وسیله گشایش و پیروزی هستند.
در مقابل، قرآن در همین سوره، درباره گروه دیگری سخن میگوید. ابتدا میفرماید: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ»؛ یعنی خداوند سکینه و آرامش را در دلهای مؤمنان نازل میکند. این آرامش در چارچوب محاسبات فکری و قلبی آنان قرار میگیرد و سبب میشود تعقل و محاسبات خود را بر پایه ایمان انجام دهند. اما از سوی دیگر، درباره کسانی که از این حقیقت برخوردار نیستند، میفرماید که آنان دچار خطا هستند. قرآن از آنان با عنوان «المنافقین و المنافقات» و «المشرکین و المشرکات» یاد میکند و میفرماید اینان کسانی هستند که نسبت به سنتهای الهی گمانهای نادرست دارند؛ «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ». همین بدگمانیها آنان را به خطا میکشاند و در نهایت همان سرنوشتی که از آن بیم داشتند، دامنگیرشان میشود: «عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ». سپس بار دیگر همین حقیقت را تکرار میکند و میفرماید: «وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». یعنی منافقان نیز متوجه نیستند که همه اسباب و امکانات عالم در اختیار خداوند است. لازمه این نگاه همان نکتهای است که رهبر شهید نیز بر آن تأکید داشتند؛ اینکه این مسیر، مسیر تحقق پیروزی است و الزامات ارزشمندی دارد. مرحوم علامه طباطبایی ذیل همین آیات به تفصیل توضیح میدهند که اگر گفته میشود راه صحیح، راه ایمان است، مقصود از ایمان صرفاً باور ذهنی نیست. ایشان تصریح میکنند که ایمان تنها اعتقاد قلبی نیست. خود قرآن نمونههایی را بیان میکند که افراد حقیقت را میشناختند، اما آن را انکار میکردند؛ «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ». همچنین درباره گروهی دیگر میفرماید: «مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى»؛ یعنی پس از آنکه راه حق برای آنان روشن شد، باز هم دچار انحراف شدند.
مرحوم علامه در اینجا بحث بسیار مهمی را مطرح میکنند و میفرمایند لازمه ایمان، عمل به مقتضیات ایمان است؛ بهویژه در عرصه مسائل سیاسی. در این عرصه، شاخص ایمان صرف این نیست که کسی شهادتین بگوید و از نظر فقهی مسلمان شناخته شود. قرآن معیار دیگری ارائه میدهد و میفرماید: «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ». این آیه شاخص ایمان در عرصه سیاسی را بیان میکند؛ یعنی اگر کسی مدعی ایمان است، هنگامی که اختلافی در جامعه پیش میآید، باید پیامبر اکرم(ص) را داور و فصلالخطاب قرار دهد. «فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ» یعنی در همه نزاعها و منازعات اجتماعی و سیاسی، مرجع نهایی حکم، پیامبر اکرم(ص) باشد. امروز نیز در امتداد همان حکم الهی، حکم پیامبر اکرم(ص) و حکم ائمه معصومین(ع)، از حکم ولایت فقیه یاد میکنیم. این نیز یکی از شاخصهای ایمان است. از همین رو، قرآن در ادامه میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ، يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ». یعنی بیعت با پیامبر اکرم(ص)، تنها بیعت با یک انسان نیست، بلکه بیعت با خود خداوند است و دست قدرت الهی بالاتر از همه دستها قرار دارد. در چنین شرایطی، زمینه تحقق پیروزی فراهم میشود و همان حقیقت «نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» ظهور پیدا میکند. در ادامه نیز این نکته بیان میشود که ملت ما در همین چند ماه و در این ۱۲۰ روز، بهخوبی این حقیقت را نشان داد. اگر کسی در این مسیر دچار سستی شود، نتواند استقامت کند یا راه را ادامه ندهد، در واقع خود زیان کرده است. اما آن کسی که بر عهد خود با خدا وفادار بماند، مشمول وعده الهی خواهد شد: «وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيْهِ اللَّهَ فَسَيُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا». انصافاً میتوان گفت مردم عزیز ما در این ۱۲۰ روز، نمونهای از وفاداری به عهد را به نمایش گذاشتند و کسانی که بر این عهد پایدار ماندند، مشمول همان «اجر عظیم» الهی شدند. برخلاف کسانی که میگفتند این مسیر به نتیجه نمیرسد، قرآن از جریانی سخن میگوید که دقیقاً در چنین شرایطی رخ داده است. زمانی که پیامبر اکرم(ص) در مسیری حرکت میکردند که سوره فتح درباره آن نازل شد و خداوند فرمود: «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا»، عدهای حتی از میان همراهان پیامبر باور نداشتند که این حرکت به پیروزی برسد. قرآن درباره این افراد میفرماید که گمان میکردند پیامبر و مؤمنان دیگر بازنخواهند گشت و کار آنان به پایان رسیده است. آنان برای این برداشت خود استدلالهایی داشتند و بر اساس محاسباتی قضاوت میکردند؛ اما مشکل این بود که محاسباتشان ناقص و نادرست بود. قرآن این نگاه را یک گمان کاملاً غلط معرفی میکند و میفرماید: «وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا»؛ یعنی به سبب همین خطای محاسباتی، راه را گم کردند و به نتیجه نرسیدند.
اگر مقالات و تحلیلهایی را که پیش از جنگ ایران منتشر میشد بررسی کنید، بخش قابل توجهی از آنها بر این باور بودند که کار ایران تمام است و این مسیر ادامه پیدا نخواهد کرد. حتی دشمن نیز با همین نگاه وارد میدان شد و تصور میکرد که ظرف سه روز یا نهایتاً سه هفته کار را تمام خواهد کرد. این همان خطای محاسباتی بود که قرآن از آن سخن میگوید. همین نگاه باعث میشد بسیاری از تحلیلها و مناسبات سیاسی، چه در داخل و چه در عرصه بینالمللی، بر پایه همین برداشت نادرست شکل بگیرد. قرآن دقیقاً در سوره فتح به همین مسئله اشاره میکند. هنگامی که انسان با صحنهای از تقابل و جنگ روبهرو میشود، اگر بر مسیر الهی استوار بماند، خداوند وعده میدهد که گشایش، پیروزی و شکستن بنبستها تحقق خواهد یافت. این موفقیتها تنها به پیروزی ظاهری محدود نمیشود، بلکه به تعبیر قرآن، موجب شگفتی دیگران نیز خواهد شد.
در همین آیات، یکی از تعابیر مهم این است که این موفقیتها در پرتو ایمان شکل میگیرد. قرآن به مؤمنان میآموزد که این مسیر را جدی بگیرند، به آن باور داشته باشند و با همه وجود در آن حضور پیدا کنند. حضور خالصانه، مستمر و مجاهدانه مردم در صحنه، چه در نیمهشب، چه صبح و چه در طول روز، میتواند از مصادیق این آیه باشد که میفرماید: «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ». وقتی دشمن با همه توان خود صفآرایی کرده، مهمترین کانون امید را هدف قرار داده و حتی به شهادت رساندن رهبران را در دستور کار خود قرار میدهد، قرآن میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ، يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ». یعنی قدرت حقیقی از آنِ خداوند است و دست قدرت الهی بالاتر از همه قدرتها قرار دارد. به شرط آن که کسانی به عهدی که با خدا بستهاند وفادار بمانند و مانند کسانی نباشند که پیمان خود را میشکنند، سنت الهی درباره آنان جاری خواهد شد. قرآن میفرماید: «رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ».
یعنی نتیجه این استقامت، تنها گشایش و پیروزی دنیوی نیست، بلکه رضایت الهی و نیکفرجامی ابدی نیز در پی آن خواهد بود. در ادامه، قرآن میفرماید: «فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ»؛ خداوند از آنچه در دلهای آنان است آگاه است. مقصود از قلب، همان مرکز اندیشه، تصمیمگیری و جهتگیری انسان است. هنگامی که خداوند میبیند این مرکز از خطای محاسباتی و انحراف مصون مانده و بر مسیر صحیح قرار دارد، نتیجه آن چنین خواهد بود: «فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ»؛ آرامش را بر آنان نازل میکند و سپس «وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا»؛ پیروزی نزدیک را نصیبشان میسازد.
نکته قابل توجه این است که قرآن هر جا از فتح و پیروزی سخن میگوید، در کنار آن توضیح میدهد که چه کسانی از این فتح محروم میشوند. محرومیت زمانی رخ میدهد که انسان در کانون فکری و محاسباتی خود دچار خطا شود. همان تعبیری که در سوره مائده آمده است: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ»؛ یعنی بیماری دل، همان خطای محاسباتی و انحراف در تشخیص حق از باطل است. در مقابل، هنگامی که انسان بر مبنای هدایت الهی و ربوبیت خداوند عمل میکند، قرآن بار دیگر تأکید میکند: «أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى». خداوند آرامش را بر پیامبر و مؤمنان نازل میکند و آنان را بر کلمه تقوا استوار میسازد. این همان نقطهای است که زمینه پیروزیهای بزرگ را فراهم میکند.
این آیات در ادامه ماجرای صلح حدیبیه و حرکت مقتدرانه و باشکوه پیامبر اکرم(ص) در برابر کفار نازل شده است. سپس قرآن میفرماید: «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ»؛ خداوند وعدهای را که به پیامبر داده بود، محقق ساخت و هدفی که ترسیم شده بود، تحقق یافت. پس از آن نیز میفرماید: «لَا تَخَافُونَ» و تأکید میکند: «فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا»؛ خداوند چیزهایی را میداند که شما نمیدانید. حتی اگر انسان همه وظایف خود را انجام دهد، باز هم همه ابعاد حکمت الهی را درک نمیکند؛ زیرا علم مطلق تنها از آنِ خداوند متعال است و اوست که زمان و چگونگی تحقق فتح و پیروزی را بهتر از همه میداند.
گاهی گفته میشود که در هر دو طرف، سپاه و نیرو وجود داشته است؛ اما تفاوت اساسی آن بود که در یک طرف، پیامبر اکرم(ص) حضور داشتند. طبیعی است که حضور پیامبر اکرم(ص) منشأ آن پیروزیهاست؛ زیرا هر جا پیامبر حضور داشته باشند، تصمیمگیریها درست خواهد بود و آن خطاها رخ نخواهد داد. در پایان سوره فتح، خداوند این حقیقت را بیان میکند. اگر ویژگیهایی را که درباره پیامبر و همراهان ایشان گفتیم در نظر بگیریم، آیه پایانی سوره میفرماید: «محمد رسولالله والذین معه أشداء علی الکفار رحماء بینهم...» این ویژگیها متعلق به کسانی است که این مسیر را دنبال میکنند. بله، محمد(ص) رسول خداست؛ اما کسانی که در همراهی با پیامبر قرار میگیرند نیز باید همین ویژگیها را داشته باشند؛ در این صفبندی، «أشداء علی الکفار، رحماء بینهم، رکعاً سجداً، یبتغون فضلاً من الله و رضواناً، سیماهم فی وجوههم من أثر السجود». سپس تعبیر قرآن این است که این حرکت، ظرفیت گسترش و توسعه دارد. زمانی که پیامبر اکرم(ص) این حرکت را آغاز کردند، تعداد مؤمنان بسیار اندک بود. حتی در همان حرکتی که پیامبر به سمت مکه رفتند، نقل شده است که در ابتدا حدود هزار و دویست نفر همراه ایشان بودند. اما امروز میبینید که قرآن این حرکت را به گیاهی تشبیه میکند که پیوسته رشد میکند، پرورش مییابد، توسعه پیدا میکند و هر روز نیرومندتر میشود. امروز نیز همین حرکتی که بر مبنای دین شکل گرفته و به عنوان جریان مقاومت در برابر دشمنان و مستکبران شناخته میشود، میتواند بر پای خود بایستد، دشمنان را به خشم آورد و جبههای را در یمن، عراق، لبنان و ایران شکل دهد. این جریان همچنان در حال گسترش است.
در ادامه نیز خداوند میفرماید: «وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرةً وأجراً عظیماً.» اگر قرار است این حرکت شکل بگیرد، نباید این بدافزارها وارد مرکز تصمیمگیری و دستگاه محاسباتی انسان شود؛ همان چیزی که قرآن از آثار و پیامدهای آن سخن میگوید. در مقابل، خداوند میفرماید: «فأنزل الله سکینته...» مرحوم علامه طباطبایی ذیل این آیه، درباره «سکینه» میفرماید اگر این سکینه وجود داشته باشد، همان اختلال و بدافزاری که ممکن است وارد کانون تصمیمگیری و مرکز محاسبات انسان شود، دیگر اثر نخواهد گذاشت. مرحوم علامه همچنین توضیح میدهند که در قرآن، «أنزل» در بسیاری از موارد به معنای ایجاد و خلق کردن است. به همین دلیل، در برخی آیات، به جای آنکه تعبیر «خلق» به کار رود، از «أنزل» استفاده شده است؛ یعنی خداوند این حقیقت را در وجود انسان ایجاد میکند.
اگر از سوی رهبر شهید عزیزمان ــ اعلیالله مقامه ــ توصیه شده است که در این روزها، همزمان با قرار گرفتن در آستانه تشییع ایشان، سوره فتح را بخوانیم، علت آن همین پیامهای این سوره است. این تشییع، پایان یک حماسه باشکوه نیست؛ بلکه آغاز یک حرکت بزرگ است. سوره فتح چه چیزی به ما میآموزد؟ به ما میآموزد که هر پیروزی بزرگی، آغاز یک مسیر جدید است.
همانگونه که تقریباً اجماع مفسران بر این است که سوره فتح درباره صلح حدیبیه نازل شده است، میبینیم که صلح حدیبیه پایان راه نبود. هنگامی که آن «فتح مبین» تحقق یافت، تازه آغاز حرکت بزرگ پیامبر بود. پس از آن بود که پیامبر اکرم(ص) نامههای خود را برای قدرتهای بزرگ آن روزگار، از جمله روم، ایران و دیگر مناطق ارسال کردند. از آن پس، رسالت الهی دیگر محدود به مقابله با کفار قریش نبود، بلکه دامنه آن بسیار گستردهتر شد.
امروز، به اذعان بسیاری در دنیا، این حقیقت محقق شده است. قدرت جدیدی بر پایه همان حقیقت «یدالله فوق أیدیهم» در جهان شکل گرفته است. اما این پایان راه نیست؛ بلکه تازه آغاز این حرکت است.
