mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left اقتدار و ابتکار؛ شرط تحقق نصرت الهی علیه یهود بازگشت
گزارش خبری؛

اقتدار و ابتکار؛ شرط تحقق نصرت الهی علیه یهود

هنگامی که احزاب شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند، دستور الهی نازل شد که اکنون باید به سراغ این گروه رفت و ابتکار عمل را در دست گرفت. نباید تصور می‌شد که با پایان یافتن نبرد احزاب، دشمنی‌ها نیز پایان یافته است. همان مضمون معروف که بعدها در قالب شعر و سرود بیان شد: «سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز»، دقیقاً ناظر به همین واقعیت است؛ زیرا این جریان‌ها همچنان در موضع دشمنی قرار داشتند.
مدت زمان تقریبی مطالعه:15 دقیقه و 16 ثانیه
mdi-calendar19 خرداد 1405 - 20:04
mdi-comment 0
mdi-text-subjectمطالب

روز سه شنبه ۱۹ خرداد ماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی، در صد و چهل و چهارمین جلسه از سلسه جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن به تبیین برخی آیات قرآن در توصیف حکمت سیاسی پیامبر اکرم (ص) در مقابله با توطئه‌های یهود پرداخت.

وقتی از تقابل‌های پیامبر اکرم با مخالفان اسلام سخن گفته می‌شود، معمولاً ذهن ابتدا به سمت قریش و کفار متبادر می‌شود؛ همچون جنگ‌ها‌ی بدر، احد، خندق و احزاب. در این نبردها، قریش با جمع‌آوری نیرو و امکانات گسترده، تمام توان خود را برای مقابله با پیامبر و سپاه اسلام به کار گرفت اما نکته مهمی که آیات قرآن نیز به آن توجه ویژه‌ای دارد این است که در کنار دشمنی‌های آشکار قریش و کفار، یک جریان دیگر در بزنگاه‌های تاریخی، با جریان‌های مخالف اسلام هم‌پیمان می‌گردید؛ و آن جریان یهود بود.

یکی از نمونه‌های مهم این مسئله، ماجرای توطئه بنی‌نضیر است؛ جایی که اصل طرح آنان بر این مبنا استوار بود که با هدف قرار دادن رأس جامعه اسلامی، یعنی شخص پیامبر اکرم، بتوانند جریان اسلام را متوقف یا تضعیف کنند. تصور آنان این بود که اگر بتوانند رهبری و مرکزیت جبهه اسلام را از میان بردارند، به نتیجه مطلوب خود خواهند رسید.

طرح تمرکز بر زدن «رأس و مرکز جبهه»، صرفاً محدود به آن دوره تاریخی نبوده است. به عنوان مثال آمریکا و رژیم صهیونیستی با چنین رویکردی، بر این تصور بودند که با هدف قرار دادن رأس یک جبهه یا رهبری آن، می‌توانند ساختار آن را دچار فروپاشی یا ضعف اساسی کنند؛ در حالی که در عمل، این اقدامات به نتیجه مورد نظر آنان نرسیده است.

موقعیت یهود با کفار قریش در مکه، تفاوت اساسی داشت. یهودیان در مدینه و در درون جامعه مسلمانان حضور داشتند. آنان با پیامبر اکرم(ص) پیمان همزیستی و عدم تعرض بسته بودند؛ به این معنا که در کنار مسلمانان زندگی کنند و علیه آنان اقدامی انجام ندهند اما در مقاطع حساس و سرنوشت‌ساز، همزمان با حمله دشمنان اسلام، به سمت همکاری و هم‌پیمانی با آنها حرکت می‌کردند تا ضربات سنگینی به جامعه اسلامی وارد کنند.

قرآن کریم بارها به جریان‌هایی که پس از حضرت موسی(ع) و در دوران پیامبران بعدی شکل گرفت اشاره می‌کند؛ پیامبرانی که میان حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) قرار داشتند. پس از آن نیز به رفتارهای آنان در برابر حضرت عیسی(ع) پرداخته و سرانجام این مسیر تاریخی را تا زمان بعثت پیامبر اکرم(ص) دنبال می‌کند.

درباره حضور یهودیان در مدینه نیز یکی از مباحث قابل توجه این است که آنان بر اساس بشارت‌ها و پیشگویی‌هایی که درباره ظهور پیامبر خاتم وجود داشت، در انتظار ظهور پیامبر آخرالزمان بودند. آنان تصور می‌کردند اگر در آن منطقه حضور داشته باشند، شاید پیامبر موعود از میان خودشان ظهور کند. همچنین اگر پیامبری در آن منطقه ظهور می‌کرد، آنان در نزدیک‌ترین موقعیت نسبت به او قرار می‌گرفتند؛ در نتیجه اگر از قوم خودشان بود، از این موقعیت بهره می‌بردند و اگر از میان آنان نبود، امکان مقابله و پیگیری اهداف مورد نظر خود را آسان‌تر می‌دیدند.

با بعثت پیامبر اکرم(ص)، یهودیان نه تنها از آن بشارت‌هایی که سال‌ها در انتظارش بودند استقبال نکردند، بلکه به تدریج در مسیر مقابله با آن قرار گرفتند و انواع توطئه‌ها را آغاز کردند. 

شیوه مواجهه پیامبر با این جریان‌ها نشان‌دهنده نوعی حکمت سیاسی است که محدود به یک دوره تاریخی خاص نیست، بلکه می‌تواند برای همه زمان‌ها الهام‌بخش باشد. به‌ویژه هنگامی که با گروه‌هایی مواجه هستیم که در ظاهر ادعای پایبندی به پیمان‌ها را دارند، از توافق‌ها و تعهدات سخن می‌گویند و خود را متعهد به عدم تعرض معرفی می‌کنند، اما در عمل دشمنی خود را به شدیدترین شکل ممکن دنبال می‌کنند.

یکی از نخستین نمونه‌های این مسئله پس از جنگ بدر رخ داد. بعد از پیروزی مسلمانان در بدر، می‌بینیم که یهود بنی‌قینقاع از نخستین گروه‌هایی بودند که با تمام توان در برابر پیامبر(ص) موضع گرفتند و به مقابله برخاستند. بنی‌قینقاع در میان یهودیان آن زمان شهرت فراوانی داشت؛ هم از نظر ثروت و هم از نظر شجاعت و جسارت شناخته می‌شدند و از آنان به‌عنوان سرکش‌ترین گروه یهود یاد می‌شد. بخش عمده فعالیت اقتصادی آن‌ها در حوزه جواهرسازی بود و از همین راه ثروت قابل توجهی به دست آورده بودند. بنی‌قینقاع با دو گروه از نیروهایی که در مدینه و در میان مسلمانان حضور داشتند، پیمان‌های قبیله‌ای و هم‌پیمانی داشتند.

یکی از این افراد، عبادة بن صامت انصاری بود. اگرچه او مسلمان و از انصار پیامبر(ص) به شمار می‌رفت، اما بر اساس روابط و پیمان‌های قبیله‌ای رایج آن زمان، میان او و بنی‌قینقاع پیمان عدم تعرض و دوستی وجود داشت. فرد دیگر عبدالله بن ابی بود؛ کسی که در ظاهر در میان مسلمانان حضور داشت، اما قرآن کریم هنگام سخن گفتن از منافقان، بخش مهمی از آیات را ناظر به او و جریان نفاق تحت رهبری وی می‌داند. عبدالله بن ابی در واقع سردسته منافقان در مدینه محسوب می‌شد.

در این مقطع، میان جریان یهود و عبدالله بن ابی پیوند و ارتباطی برقرار بود. هنگامی که گروهی از بنی‌قینقاع به یک زن مسلمان تعرض کردند، ماجرا به بحرانی جدی تبدیل شد. پس از این حادثه، عبادة بن صامت اعلام کرد که دیگر پیمان خود را با یهود بنی‌قینقاع ادامه نخواهد داد؛ زیرا او خود را جزئی از جامعه اسلامی می‌دانست و معتقد بود چنین پیمان‌هایی تا جایی اعتبار دارند که به جامعه دینی و اسلامی آسیب نرسانند.

اما عبدالله بن ابی نه تنها حاضر نشد پیمان خود را با آنان قطع کند، بلکه از بنی‌قینقاع حمایت و شفاعت کرد. او اصرار داشت که این گروه با وی هم‌پیمان هستند و نباید مورد تعرض قرار گیرند.

در همین فضاست که آیاتی از قرآن کریم نازل می‌شود؛ از جمله آیه ۵۱ سوره مائده: «یا أیها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود والنصاری أولیاء بعضهم أولیاء بعض». قرآن تأکید می‌کند که اگر کسی جزئی از جامعه دینی است، نمی‌تواند نسبت به کسانی که در برابر جامعه اسلامی صف‌آرایی کرده‌اند، توطئه می‌کنند، دشمنی می‌ورزند و رفتارهای خصمانه دارند، رابطه ولایی و همراهی برقرار کند و همچنان مدعی تعلق به همان جبهه باشد. در ادامه نیز می‌فرماید: «و من یتولهم منکم فإنه منهم» کسی که با چنین جریاناتی پیوند ولایی برقرار کند و در کنار آن‌ها قرار گیرد، در همان جبهه تعریف می‌شود.

امروز نیز می‌توان نمونه‌هایی از این مسئله را مشاهده کرد. برخی کشورهای منطقه که خود را جزئی از جهان اسلام معرفی می‌کنند، نوعی رابطه، همکاری و هم‌پیمانی با رژیم صهیونیستی و آمریکا برقرار کرده‌اند؛ به‌گونه‌ای که هم آن‌ها این کشورها را متحدان خود می‌دانند و هم این کشورها عملاً خود را در کنار آن‌ها تعریف می‌کنند.

در ادامه همین آیات، قرآن علت این گرایش‌ها را نیز توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم» (آیه ۶ سوره مائده). کسانی که در دل‌هایشان بیماری و ضعف وجود دارد، با شتاب به سوی آنان می‌روند. این بیماری، صرفاً یک بیماری جسمی نیست؛ بلکه به نوعی اختلال در دستگاه محاسباتی و تحلیل سیاسی و اجتماعی انسان اشاره دارد. چنین افرادی تصور می‌کنند که با تکیه بر دشمنان می‌توانند منافع بیشتری به دست آورند، امنیت بیشتری کسب کنند یا آینده بهتری برای خود رقم بزنند؛ از همین رو با سرعت به سمت آن‌ها حرکت می‌کنند.

در ادامه قرآن استدلال این افراد را نیز بیان می‌کند: «یقولون نخشی أن تصیبنا دائرة». می‌گویند می‌ترسیم آسیبی به ما برسد. دقیقاً همین منطق را در سال‌های اخیر از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکا، به‌ویژه از سوی ترامپ، مشاهده می‌کنیم. آنان بارها تلاش کرده‌اند ائتلاف‌ها و پیمان‌های جدیدی را در منطقه شکل دهند. یکی از مهم‌ترین نمونه‌ها، طرح «پیمان ابراهیم» بود که برای عادی‌سازی روابط میان رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی دنبال شد.

توجیه اصلی این کشورها نیز کمابیش همین بود که مقابله با رژیم صهیونیستی هزینه دارد، تنش ایجاد می‌کند و ممکن است برای آن‌ها آسیب به همراه داشته باشد. از همین رو، برخی دولت‌ها مانند امارات متحده عربی و بحرین وارد این روند شدند و به پیمان ابراهیم پیوستند.

اما تجربه نشان داده است که حتی کشورهایی که با شعار تنش‌زدایی، کاهش درگیری و جلوگیری از هزینه‌های سیاسی و امنیتی به سمت چنین توافقاتی حرکت می‌کنند، لزوماً از فشارها و مطالبات طرف مقابل مصون نمی‌مانند. با وجود همه این همکاری‌ها و امتیازدهی‌ها، همچنان شاهد تداوم فشارها و درخواست‌های بیشتر از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی هستیم.

تجربه نشان داده است که نتیجه همیشه مطابق این تصور (تنش زدائی) نیست. برای مثال، قطر با وجود آنکه روابط گسترده‌ای با آمریکا برقرار کرد، همکاری‌های فراوانی انجام داد و حتی هواپیمایی به ترامپ هدیه داد، باز هم با اقداماتی از سوی رژیم صهیونی مواجه شد که نشان می‌داد این همراهی‌ها لزوماً مانع رفتارهای خصمانه نمی‌شود.

قرآن کریم در ادامه درباره افرادی که دچار چنین ساده‌انگاری‌ای شوند؛ بر اثر خطای محاسباتی یا همکاری با آنها همراهی کنند، تعبیر «فی قلوبهم مرض» را به کار می‌برد. نمونه این مسئله در ماجرایی است که قرآن در آیه ۵ سوره مائده مطرح می‌کند؛ زمانی که پیامبر اکرم(ص) در برابر یهود ایستاده بودند، عبدالله بن ابی نه تنها از حمایت و دوستی با آنان دست برنداشت، بلکه تلاش کرد از آن‌ها شفاعت کند و واسطه شود تا با آنان مدارا شود و از برخی اقدامات علیه آنان صرف‌نظر گردد. در اینجا قرآن می‌فرماید؛ اگر کسی از میان مسلمانان در عمل در مسیر آن‌ها قرار گیرد، هرچند ظاهراً خود را بخشی از جهان اسلام بداند، اما پایگاه، امکانات و سرزمین خود را در اختیار آنان قرار دهد و زمینه اقدامات آن‌ها را فراهم کند، مشمول هشدار آیه ۵ سوره مائده خواهد بود.

از همین رو خداوند در آیه ۵۴ سوره مائده می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ...» مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر این آیه توضیح می‌دهند که مقصود از ارتداد در اینجا صرفاً خروج رسمی از اسلام و اعلام ترک دین نیست؛ بلکه کنار گذاشتن این مبانی و الزامات دینی نیز مصداقی از این بازگشت از مسیر دین به شمار می‌آید. سپس قرآن می‌فرماید: «فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ...» یعنی دین خدا وابسته به رفتار عده‌ای خاص نیست. اگر گروهی از انجام وظیفه خود سرباز زنند، خداوند مؤمنانی را خواهد آورد که خدا آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند. ویژگی این مؤمنان آن است که: خداوند آنان را دوست مى دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ ترسند اين فضل خداست آن را به هر كه بخواهد مى‏‌دهد و خدا گشايشگر داناست.

از آنجا که این ایام، ایام غدیر و روز مباهله است، قرآن در ادامه، آیه ۵۶ سوره مائده می‌فرماید: ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏ اند همان كسانى كه نماز برپا مى دارند و در حال ركوع زكات مى‏ دهند. براساس آنچه تقریباً همه مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت نقل کرده‌اند، شأن نزول این آیه درباره حضرت علی(ع) است؛ هنگامی که در حال رکوع انگشتر خود را به نیازمند بخشیدند. سپس قرآن می‌فرماید: «وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ». هر کس ولایت خدا، پیامبر و مؤمنان حقیقی را بپذیرد، در زمره حزب‌الله قرار می‌گیرد و حزب‌الله همان گروه پیروز است.

پیام روشن این آیات آن است که در برابر جریان‌هایی که با اسلام دشمنی می‌کنند؛ چه یهود، چه نصارا و چه هر جریان دیگری که در برابر حق می‌ایستد، نه تنها نباید چشم به تصمیم‌ها و خواسته‌های آنان دوخت، بلکه باید در برابرشان با هوشیاری، جدیت و اقتدار عمل کرد. در عرصه سیاسی یکی از مهم‌ترین اصول این است که ابتکار عمل در دست جبهه خودی باشد و اجازه داده نشود دشمن طراحی صحنه را در اختیار بگیرد و با اقدامات خود طرف مقابل را غافلگیر کند.

قرآن کریم در سوره انفال، آیه ۵۸ نیز به همین نکته اشاره می‌کند: «وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِیَانَةً فَانْبِذْ إِلَیْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ». یکی از پیام‌های این آیه آن است که اگر از سوی یک قوم، جبهه یا مجموعه، نشانه‌های خیانت و بدعهدی مشاهده شد و احتمال غافلگیری وجود داشت، نباید منفعل ماند؛ بلکه باید آمادگی لازم، هوشیاری و تدبیر مناسب را برای مواجهه با آن شرایط در اختیار داشت. 

در ماجرای بنی‌نضیر که در جلسه قبل به آن پرداخته شد، هنگامی که آن توطئه برای به شهادت رساندن پیامبر(ص) شکل گرفت، رسول خدا(ص) بلافاصله واکنش نشان دادند. به محض آنکه از این نقشه آگاه شدند، از منطقه بنی‌نضیر خارج شدند، نیروهای مسلمان را بسیج کردند و برخوردی قاطع و جدی با آنان انجام دادند.

در جنگ احزاب، زمانی که همه دشمنان اسلام گرد هم آمدند و مدینه را محاصره کردند، باز همین مسئله تکرار شد. جنگ احزاب به این معنا بود که تمام جریان‌های مخالف اسلام متحد شدند و مدینه را در محاصره قرار دادند. این محاصره از یک سو فشار اقتصادی ایجاد می‌کرد و از سوی دیگر، با ائتلاف گسترده احزاب، فشار سیاسی شدیدی را به وجود می‌آورد. در همین شرایط، گروهی از یهودیان که در داخل مدینه زندگی می‌کردند نیز با دشمنان اسلام هم‌پیمان شدند و به آنان وعده همکاری دادند تا در نبرد با مسلمانان مشارکت کنند. این گروه، بنی‌قریظه بودند. رئیس آنان کعب بن اسد بود. او با پیامبر اکرم(ص) پیمان عدم تعرض داشت؛ یعنی توافق شده بود که آنان در مدینه زندگی کنند و علیه مسلمانان اقدامی انجام ندهند.

اما پس از آنکه پیامبر(ص) با بنی‌نضیر برخورد قاطع کردند و آنان را از منطقه اخراج نمودند، رئیس بنی‌نضیر نزد کعب بن اسد آمد و او را برای همکاری مجدد با مشرکان علیه پیامبر(ص) متقاعد کرد. به این ترتیب، بنی‌قریظه نیز به جبهه دشمن پیوستند و در شکل‌گیری این توطئه نقش ایفا کردند. هنگامی که احزاب شکست خوردند و عقب‌نشینی کردند، دستور الهی نازل شد که اکنون باید به سراغ این گروه رفت و ابتکار عمل را در دست گرفت. نباید تصور می‌شد که با پایان یافتن نبرد احزاب، دشمنی‌ها نیز پایان یافته است. همان مضمون معروف که بعدها در قالب شعر و سرود بیان شد: «سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز»، دقیقاً ناظر به همین واقعیت است؛ زیرا این جریان‌ها همچنان در موضع دشمنی قرار داشتند.

هنگامی که پیامبر اکرم(ص) به سراغ بنی‌قریظه رفتند و آنان دریافتند که از یک سو احزاب شکست خورده‌اند و از سوی دیگر توان مقاومت در برابر مسلمانان را ندارند، پیامبر(ص) فردی به نام ابولبابه را نزد آنان فرستادند. ابولبابه به عنوان فرستاده پیامبر(ص) مأمور شد نزد یهود بنی‌قریظه برود، پیام رسول خدا را به آنان برساند و درباره خیانتی که مرتکب شده بودند با آنان گفت‌وگو کند. دلیل انتخاب ابولبابه نیز این بود که برخی از بستگان و نزدیکان او در میان بنی‌قریظه حضور داشتند. وقتی ابولبابه به نزد آنان رفت، بنی‌قریظه از او پرسیدند: «اگر ما تسلیم شویم، چه سرنوشتی در انتظار ما خواهد بود؟» در آن زمان قرار شده بود که چون بنی‌قریظه هم‌پیمان قبیله اوس بودند، داوری را به سعد بن معاذ بسپارند. سعد بن معاذ رئیس اوس و هم‌پیمان آنان بود. پیامبر(ص) نیز پذیرفتند که اگر بنی‌قریظه حکمیت سعد بن معاذ را قبول کنند، هر حکمی که او صادر کند، برای آنان لازم‌الاجرا باشد.

در تاریخ آمده است که ابولبابه هنگامی که با این سؤال مواجه شد، با اشاره‌ای به آنان فهماند که در صورت تسلیم شدن، سرنوشتشان بسیار سخت خواهد بود؛ به تعبیر دیگر، به آنان القا کرد که ممکن است جان سالم به در نبرند و سرهایشان زده شود. ابولبابه به محض بازگشت متوجه شد که مرتکب اشتباه شده است. او دریافت پیامی که منتقل کرده، ممکن است این نتیجه را در پی داشته باشد که طرف مقابل به جای عقب‌نشینی، بیشتر بر مقاومت، جنگ و مقابله پافشاری کند و تمام توان خود را در برابر سپاه اسلام به کار گیرد. از همین رو فهمید که سخنش می‌تواند به تضعیف موقعیت سپاه اسلام بینجامد. این همان گناه بزرگی بود که مرتکب شد و خود نیز به آن آگاهی پیدا کرد. هنگامی که نزد پیامبر اکرم(ص) بازگشت، عرض کرد که چنین رفتاری از او سر زده و این اقدام می‌تواند موجب تضعیف سپاه اسلام شود. او گفت که به عنوان فرستاده پیامبر رفته بود و وظیفه داشت پیامی منتقل کند که آنان را به عقب‌نشینی وادار کند، نه اینکه انگیزه بیشتری برای مقابله با سپاه اسلام در آنان ایجاد نماید. 

هنگامی که از پیامبر(ص) درخواست کرد اجازه دهند توبه کند، خود را به ستونی در مسجد پیامبر بست. در نقل‌های تاریخی آمده است که او گفت تا زمانی که خداوند توبه‌اش را نپذیرد، از آن ستون جدا نخواهد شد. پیامبر(ص) نیز فرمودند منتظر بماند تا خداوند درباره او حکم کند. در همین زمینه، آیه ۲۷ سوره انفال نازل شد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِکُمْ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ». مضمون آیه این است که: ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و در امانت‌هایی که به شما سپرده شده خیانت نورزید، در حالی که آگاه هستید. 

پس از هفت روز، آیه‌ای نازل شد که بر پذیرش توبه او دلالت داشت. در آن آیه اشاره شده بود که آنان اعمال صالحی نیز داشته‌اند، هرچند گاه اعمال نادرست را با اعمال صالح درهم آمیخته‌اند، و خداوند غفور و رحیم است. پس از نزول این آیه، پیامبر(ص) فرمودند که خداوند توبه او را پذیرفته است و دستور دادند او را از آن ستون باز کنند.

بحث اصلی این است که در رفتار سیاسی، به‌ویژه در مناسبات خارجی و آنچه امروز از آن با عنوان دیپلماسی یاد می‌شود، بسیار اهمیت دارد که چه رویکردی اتخاذ شود و چه رفتاری صورت گیرد؛ به گونه‌ای که موجب تقویت دشمن نشود، دشمن را جری نکند و این تصور را در او به وجود نیاورد که می‌تواند از فرصت پیش‌آمده برای طراحی و اجرای توطئه‌ای دیگر علیه سپاه اسلام استفاده کند.

پس از ماجرای بنی‌قریظه، همان‌گونه که اشاره شد، آنان سعد بن معاذ را ـ که رئیس قبیله اوس بود ـ به عنوان داور پذیرفتند تا هر حکمی صادر کند مورد قبول واقع شود. در همین زمینه، قرآن کریم در آیه ۲۶ سوره احزاب می‌فرماید: «وَأَنْزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا».

این افراد اگرچه در جبهه مستقیم کفار و مشرکان قریش قرار نداشتند و از اهل کتاب و ساکنان مدینه بودند، اما به دلیل هم‌پیمانی و همکاری با دشمنان اسلام، در صف آنان قرار گرفتند. خداوند آنان را از دژها و استحکاماتشان پایین کشید.

"مِنْ صَيَاصِيهِمْ"؛ خداوند این تعبیر را پیش‌تر نیز در جریان برخورد با بنی‌نضیر به کار برده بود. قرآن کریم در این آیات نیز آنچه درباره بنی‌نضیر فرموده بود، درباره قوم بنی‌قریظه تکرار می‌کند: وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ»؛ در دل هایشان ترس و بیم افکند.

نتیجه چنین وضعیتی آن بود که جبهه اسلام ابتکار عمل را در دست گرفت. برخورد از موضع قدرت، همراه با رعایت چارچوب‌های الهی و موازین شرعی، زمینه‌ساز پیروزی شد. سپس قرآن می‌فرماید: «وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَارَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»؛ خداوند سرزمین‌ها، خانه‌ها و اموال آنان را در اختیار شما قرار داد و این موفقیت‌ها و پیروزی‌ها نصیب مسلمانان شد. در پایان نیز می‌فرماید: «وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرًا».

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار جلسه‌ها
mdi-tag-multipleبرچسب‌ها: دکتر سعید جلیلی دکتر جلیلی سعید جلیلی حکمت سیاسی حکمت سیاسی اسلام در قرآن یهود خطای محاسباتی مرگ بر آمریکا مرگ بر اسرائیل قرآن کریم پیامبر اسلام امام شهید جنگ چهل روزه جنگ رمضان شهدای جنگ 12روزه جنگ شناختی جنگ رسانه ای جنگ روایت‌ها
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.