روز سه شنبه ۵ خرداد ماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی در صد و چهل و سومین جلسه از سلسله جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن، به تبیین نگاه قرآن درباره بعثت هشتاد روزه ملت ایران و برهم زدن محاسبات جبهه کفر و نفاق پرداخت.
ما اکنون در دهه اول ذیالحجه قرار داریم که ادامه همان ایام ماه ذیالقعده است و در معارف اسلامی از آن به «چله کلیمیه» تعبیر میشود؛ یعنی از اول ذیالقعده تا روز عید قربان، چهل روزی که به میقات حضرت موسی علیهالسلام مربوط است. قرآن کریم درباره این ماجرا در آیه ۱۴۲ سوره اعراف میفرماید: «وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً».
یکی از بحثهای مهم درباره کسانی که ادعای پیروی از حضرت موسی علیهالسلام را داشتند ــ حتی در زمان خود ایشان، یعنی بنیاسرائیل ــ این است که با وجود اینکه حضرت موسی آنها را از زیر ظلم و ستم فرعون نجات داد و آزاد کرد، باز هم چه آزارها و رفتارهایی نسبت به ایشان داشتند. تاریخ بنیاسرائیل نشان میدهد که در دورههای مختلف، رفتارهایی از آنها سر زده که مورد سرزنش الهی قرار گرفته است.
حضرت موسی علیهالسلام پس از نجات بنیاسرائیل از ظلم و ستم فرعون، مأمور شد تا برای میقات الهی و راز و نیاز با خداوند به طور موقت از میان قوم خود فاصله بگیرد. قرآن کریم در آیه ۱۴۲ سوره اعراف میفرماید: خداوند ابتدا سی شب با حضرت موسی وعده گذاشت و سپس ده شب دیگر بر آن افزود تا میقات الهی به چهل شب کامل شد.
اما نکته مهم اینجاست که حضرت موسی علیهالسلام پیش از رفتن، نسبت به قوم خود دغدغه داشت. او نگران بود که مبادا بنیاسرائیل در این مدت کوتاه دچار انحراف شوند. به همین دلیل، هنگام سپردن مسئولیت به برادرش حضرت هارون علیهالسلام، به او سفارش کرد: وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ. حضرت موسی میدانست که در میان همین قوم، زمینه فساد و انحراف وجود دارد؛ به همین دلیل به حضرت هارون تأکید کرد که مسیر اصلاح را دنبال کند و مراقب باشد راه مفسدان در میان مردم باز نشود.
دلیل این نگرانی خیلی زود روشن شد. وقتی حضرت موسی برای میقات الهی رفت و چهل روز از قوم خود فاصله گرفت، بنیاسرائیل در معرض یک آزمایش بزرگ قرار گرفتند. قرآن نقل میکند که خداوند در پایان این میقات به حضرت موسی فرمود که قومش بعد از رفتن او دچار فتنه شدند و سامری آنها را گمراه کرد. همان ماجرای مشهور گوساله سامری که بخشی از بنیاسرائیل را به انحراف کشاند. وقتی حضرت موسی از این اتفاق باخبر شد، با ناراحتی و اندوه فراوان به قوم خود اعتراض کرد که مگر خداوند به شما وعدههای نیکو نداده بود؟ چرا عهد خود را شکستید؟ چرا تنها در مدت چهل روز نتوانستید بر پیمان خود باقی بمانید؟
قرآن این اعتراض را در آیه ۸۶ سوره طه چنین بیان میکند: ﴿أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي﴾ آیا مدت غیبت من برای شما طولانی شد، یا میخواستید غضب پروردگارتان بر شما نازل شود که وعده مرا شکستید؟
در اینجا یک مقایسه قابل تأمل مطرح میشود. پیامبری اولوالعزم مانند حضرت موسی علیهالسلام، قومی را از سختترین ظلمها نجات میدهد، معجزات الهی را به آنها نشان میدهد و سالها در میان آنها حضور دارد؛ اما همین قوم تنها با چهل روز دوریِ پیامبرشان دچار فتنه و انحراف میشوند. در مقابل، درباره ملت ایران گفته میشود که پس از شهادت رهبر خود، نهتنها دچار تزلزل نشدند، بلکه در همان چهل روز، با حضور و مقاومت خود دشمن را ناامید کردند و بر ادامه مسیر تأکید نمودند. در این نگاه، حضور مردم در صحنه اجتماعی و سیاسی صرفاً یک رفتار عادی تلقی نمیشود، بلکه نوعی عمل عبادی و استمرار در مسیر الهی دانسته میشود؛ مسیری که انسان را «مبعوث» میکند، نه «مغضوب».
فاصله میان حضرت موسی علیهالسلام تا بعثت پیامبر اسلام حدود پانزده قرن بود. در این مدت، علمای یهود بر اساس بشارتهایی که در تورات و سپس در انجیل آمده بود، میدانستند که پیامبر آخرالزمان در سرزمین حجاز ظهور خواهد کرد. به همین دلیل، گروههایی از یهودیان از قرنها پیش به مناطق مکه و بهویژه مدینه مهاجرت کرده بودند تا در محل ظهور پیامبر حضور داشته باشند؛ شاید گمان میکردند آن پیامبر از میان خودشان خواهد بود یا دستکم بتوانند بر اوضاع مسلط شوند.
وقتی پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از هجرت به مدینه حکومت اسلامی را تشکیل دادند، قبایل مختلف یهود از جمله بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه در آن منطقه حضور جدی داشتند. این قبایل در آغاز با پیامبر پیمان عدم تعرض بستند. مسلمان نشده بودند، اما متعهد شدند علیه حکومت اسلامی اقدام نکنند و با دشمنان همکاری نداشته باشند.
اما تاریخ نشان میدهد که در همان ده سال حضور پیامبر در مدینه، در حالی که مسلمانان از بیرون با مشرکان مکه و جنگهایی مانند بدر، احد و احزاب درگیر بودند، برخی از همین قبایل یهود پیمانشکنی کردند و از پشت به حکومت اسلامی ضربه زدند.
نخستین گروه، بنیقینقاع بود که پیمان را شکست و در برابر پیامبر ایستاد. پس از آن، ماجرای بنینضیر رخ داد؛ همان حادثهای که بخش مهمی از سوره حشر درباره آن نازل شده است. بنینضیر از قبایل ثروتمند و بانفوذ یهود بود. آنان قلعهها و دژهای مستحکمی داشتند و تصور میکردند هیچ قدرتی توان مقابله با آنان را ندارد. از نظر اقتصادی نیز جایگاه بالایی داشتند و حضورشان در قلب مدینه، برای حکومت اسلامی یک مسئله مهم به شمار میرفت. آنچه زمینه درگیری با بنینضیر را فراهم کرد، توطئه آنان برای ترور پیامبر بود. نقل شده است که پیامبر برای گفتوگویی به منطقه آنان رفته بودند، اما آنان تصمیم داشتند مخفیانه حضرت را به شهادت برسانند. پیامبر از طریق وحی یا آگاهی الهی از این نقشه مطلع شدند و آنجا را ترک کردند. پس از این خیانت آشکار، پیامبر پیمان آنان را پایانیافته اعلام کردند و فرمان مقابله صادر شد.
نکته مهم اینجاست که بنینضیر به پشتیبانی منافقان داخل مدینه دل بسته بودند؛ همان گروهی که قرآن از آنان با عنوان «منافقین» یاد میکند. منافقان به یهودیان پیام داده بودند که مقاومت کنند و مدینه را ترک نکنند؛ زیرا آنان در کنارشان خواهند ایستاد.
قرآن در آیه ۱۱ سوره حشر به این موضوع اشاره میکند: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ…» «آیا ندیدی منافقان به برادران کافر خود از اهل کتاب میگفتند: اگر شما را بیرون کنند، ما نیز همراه شما خارج خواهیم شد و هرگز درباره شما از کسی اطاعت نخواهیم کرد، و اگر با شما جنگ شود، حتماً یاریتان میکنیم.»
وقتی درگیری جدی شد، همان منافقان وعدههای خود را زیر پا گذاشتند و بنینضیر را تنها رها کردند. سرانجام، بنینضیر که تصور میکردند دژهایشان آنان را نجات خواهد داد، در محاصره قرار گرفتند و ناچار شدند مدینه را ترک کنند. قرآن درباره غرور و اعتماد آنان به قدرت ظاهریشان میفرماید که گمان میکردند قلعههایشان مانع عذاب الهی خواهد شد، اما خداوند از جایی که تصور نمیکردند بر آنان وارد شد و در دلهایشان ترس افکند.
در واقع، یک پیوند و ائتلاف میان یهود و جریان نفاق در برابر سپاه اسلام شکل گرفته بود. همانگونه که امروز نیز میبینیم، وقتی جریان صهیونیستی در برابر جمهوری اسلامی ایران، انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت میایستد، همزمان جریانی از نفاق نیز به او وعده حمایت و پشتیبانی میدهد. شاهد بودیم که برخی جریانها در درون جهان اسلام، برای رژیم صهیونیستی پایگاه و بستر فراهم میکردند؛ در آمریکا، در منطقه و حتی برخی عناصر فارسیزبان، آشکارا از اقدام علیه جمهوری اسلامی حمایت میکردند و منتظر بودند که حملهای صورت بگیرد تا آنان نیز همراهی کنند.
قرآن توضیح میدهد که چرا چنین اتفاقی رخ میدهد. در درون جبهه کفر ـ اعم از یهود و منافقانی که با آنان همراه شده بودند ـ یک حرکت تبلیغاتی و روانی سنگین علیه اسلام شکل گرفته بود. در آن زمان، افرادی مانند کعب بن اشرف نقش محوری داشتند. او با استفاده از ابزار رسانهای آن دوران، یعنی شعر، علیه مسلمانان فضاسازی و تحریک میکرد. بارها گفته شده که رسانه اصلی آن زمان شعر بود؛ هرگاه میخواستند افکار عمومی را تحریک کنند یا پیام سیاسی و اجتماعی گستردهای منتقل کنند، از شعر استفاده میکردند.
اما ماجرا تنها به جنگ رسانهای محدود نشد. آنان به دنبال هدف قرار دادن رأس جامعه اسلامی بودند؛ یعنی شخص پیامبر اکرم ﷺ. توطئه ترور پیامبر، یکی از مهمترین دلایل برخورد با بنینضیر بود. همان الگویی که امروز نیز در رفتار دشمنان اسلام دیده میشود؛ ابتدا جنگ روانی و رسانهای، سپس تلاش برای ضربه زدن به رأس نظام اسلامی. اما نکته مهم، عظمت ملت ایران بود. دشمن تصور میکرد اگر رهبر شهید انقلاب و فرماندهان را ترور کند، اگر فشار نظامی و رسانهای را افزایش دهد، جامعه دچار فروپاشی خواهد شد؛ اما ملت ایران برخلاف تصور آنان و به تعبیر امام شهید، «مبعوث» شد. مردم پای کار آمدند، از دین و انقلاب دفاع کردند و انسجام بیشتری پیدا کردند.
قرآن ریشه این رفتار دشمن را در آیه ۲ سوره حشر «اشتباه محاسباتی» معرفی میکند؛ آنها گمان میکردند دژها و امکاناتشان میتواند آنان را از اراده الهی حفظ کند. امروز نیز آمریکا و رژیم صهیونیستی دچار همین اشتباه محاسباتی شدند. آنان تصور میکردند با توان آفندی و پدافندی خود، با سامانههایی مانند گنبد آهنین و حمایتهای گسترده نظامی، میتوانند در مدت کوتاهی به اهدافشان برسند؛ گمان میکردند این تجهیزات مانع شکست آنان خواهد شد.
اما سنت الهی چیز دیگری است. قرآن در آیه ۲ سوره حشر میفرماید: خداوند از جایی که گمان نمیکردند بر آنان وارد شد و در دلهایشان ترس افکند.
پیش از آنکه توان نظامی دشمن فروبپاشد، ترس و اضطراب بر آنان غلبه کرد. همان چیزی که امروز نیز مشاهده شد؛ پیش از آنکه سامانههای دفاعی آنان از کار بیفتد، این روحیه و اراده ملت ایران بود که معادلات را تغییر داد. شما دیدید همان چیزهایی که دربارهاش میگفتند «دژهای مستحکم ماست»، «گنبد آهنین ماست»، چگونه فرو ریخت. همان تعبیری که قرآن بیان میکند؛ اینکه چگونه استحکامات ظاهری فرو میپاشد. در همین کشورهای منطقه دیدید که چگونه پایگاههایی که تصور میکردند دستنیافتنی است، یکی پس از دیگری فرو ریخت. برخی حتی خودشان میگفتند این هواپیماهایی که سقوط کردند، سقوط داخلی بوده است. بله، این هم همان تعبیر قرآن است؛ «به دست خودشان». وقتی جبهه باطل در برابر جبهه حق میایستد و جبهه حق با اخلاص و ایمان حرکت میکند، دشمن شکست میخورد؛ حتی اگر به دست خودش باشد. این مسئله فقط مربوط به یک واقعه تاریخی در زمان پیامبر نبود که مثلاً در ماجرای بنینضیر اتفاق افتاده و تمام شده باشد. به همین دلیل قرآن میفرماید: «فاعتبروا یا اولی الابصار»؛ یعنی عبرت بگیرید. این یک سنت دائمی الهی است.
در آن واقعه، نتیجه این شد که آن گروه پیمانشکن از آن منطقه اخراج شدند. اما قرآن میگوید این پایان کار نبود، بلکه آغاز بود. این سنت میتواند ادامه پیدا کند و مصادیق دیگری پیدا کند؛ یعنی اخراج کسانی که در برابر حق میایستند و با جبهه الهی دشمنی میکنند. قرآن در چند جا برای این مسئله علت بیان میکند و میفرماید: «ذلک بأنهم شاقوا الله و رسوله». یعنی دلیل این اتفاقات آن است که در مقام دشمنی با خدا و پیامبر قرار گرفتند. بعد میفرماید: «و من یشاق الله فإن الله شدید العقاب». یعنی کسانی که در برابر خدا بایستند، نمیتوانند از عقوبت الهی در امان بمانند.
از نکات مهم دیگر این است که وقتی دشمن با همه توان وارد میدان توطئه میشود، پیامبر ابتکار عمل را در دست میگیرد. اینگونه نیست که صبر کنند تا دشمن هر کاری خواست انجام دهد. آنها عملیات روانی و رسانهای راه میانداختند؛ در آن زمان ابزار رسانه، شعر بود. افرادی مثل کعب بن اشرف که در این جنگ کشته شدند با شعرخوانی علیه مسلمانان و تحریک افکار عمومی فعالیت میکردند. اما در برابر این اقدامات سکوت نشد. وقتی توطئه برای ترور پیامبر شکل گرفت و خداوند پیامبر را آگاه کرد، برخورد قاطع صورت گرفت؛ چون پیمان شکسته بودند و وارد دشمنی آشکار شده بودند.
وقتی جنگ آغاز میشود، دیگر نمیتوان انتظار داشت همهچیز بدون هزینه و آسیب پیش برود. در جنگ، طرف مقابل از همه ابزارهایش استفاده میکند و طبیعی است که در چنین شرایطی برخی خسارتها هم به وجود بیاید. قرآن آیه ۵ سوره حشر در همین زمینه میفرماید: «ما قطعتم من لینةٍ أو ترکتموها قائمةً علی أصولها فبإذن الله ولیخزی الفاسقین» اگر در جریان جنگ، درختانی قطع شد یا برخی باقی ماند، این در چارچوب اذن الهی و برای رسوا شدن فاسقان بوده است. تعبیر قرآن این است که وقتی دشمن با همه توان وارد میدان میشود، اقدام متقابل و لازم برای مقابله با او نیز مشروع است؛ حتی اگر در این مسیر برخی خسارتها رخ دهد.
نکته مهم دیگری که در این آیات وجود دارد، همان تعبیری است که در ابتدای سوره آمده: خداوند در دل دشمنان ترس میاندازد. آنها در ظاهر ممکن است با اعتمادبهنفس و تهدید وارد میدان شوند، اما وقتی با مقاومت واقعی روبهرو میشوند، محاسباتشان بههم میریزد. نمونه روشنش همین جریانهایی بود که در ابتدا میگفتند «چند ساعته کار تمام میشود»، بعد گفتند «دو روزه»، بعد «دو سه هفتهای». اما در ادامه، خود رسانههایشان ـ چه موافق ترامپ و چه مخالف او ـ تعبیر «باتلاق» را به کار بردند و گفتند در یک باتلاق گرفتار شدهایم. یعنی همان جایی که تصور میکردند ورود به آن آسان است، تبدیل شد به وضعیتی که خودشان برای خروج از آن دستوپا میزدند. قرآن میفرماید: «لأنتم أشد رهبةً فی صدورهم من الله» اینها شاید ایمان واقعی به خدا نداشته باشند، اما وقتی وارد میدان درگیری میشوند و قدرت و ایستادگی شما را میبینند، دچار ترس میشوند. سپس میفرماید: «ذلک بأنهم قوم لا یفقهون» مشکل اصلی این است که فهم درست و عمیقی ندارند. چارچوب فکری و محاسباتشان ناقص است و بسیاری از واقعیات را در محاسبات خود وارد نمیکنند.
همین مسئله را میشد در تحلیلهای اندیشکدهها و مجلات تخصصی روابط بینالملل در ماههای قبل از جنگ دید. فقط هم مربوط به ترامپ نبود؛ بسیاری از تحلیلگران و جریانهای سیاسی غربی مرتب توصیه میکردند که شرایط برای حمله به ایران فراهم است.
چه موافقان ترامپ و چه مخالفانش، در توصیف جمهوری اسلامی و مردم ایران دچار خطاهای راهبردی شده بودند؛ چون به تعبیر قرآن «قوم لا یفقهون» هستند و درک درستی از واقعیتهای میدانی ندارند. به همین دلیل است که ناگهان از موضع تهاجمی به این نتیجه میرسند که «در باتلاق گیر کردهایم». چون محاسباتشان اشتباه بوده است.
نکته مهم دیگر این است که اصولاً دشمن زمانی وارد جنگ میشود که احساس کند هزینهای نخواهد داد و به نتیجه میرسد. یکی از مهمترین عوامل بازدارنده جنگ این است که دشمن بفهمد جنگ برایش پرهزینه، بیفایده و بینتیجه خواهد بود. بنابراین اگر دشمن احساس کند با ملتی مقاوم، آماده و ایستاده روبهروست، خودش نگران گرفتار شدن در «تله جنگ» میشود. این همان چیزی است که مقاومت ملت ایران نشان میدهد. اما اگر تصور کند هزینهای در کار نیست و مثلاً با ابزارهایی مثل «گنبد آهنین» یا برتری نظامی میتواند بدون دردسر پیش برود، طبیعتاً به سمت درگیری حرکت میکند. قرآن درباره این روحیه میفرماید: «لا یقاتلونکم جمیعاً إلا فی قرًی محصنة» آنها فقط زمانی وارد جنگ میشوند که احساس امنیت و موفقیت داشته باشند.
بعد قرآن به نکته دیگری اشاره میکند که در تحولات اخیر هم نمونههای زیادی برایش دیده میشود: «تحسبهم جمیعاً وقلوبهم شتّی» در ظاهر ممکن است تصور شود همه قدرتهای بزرگ علیه شما متحد و یکدست هستند؛ اما واقعیت اینگونه نیست. اختلافها، تضاد منافع و شکافهای جدی میان آنها وجود دارد. مثلاً در روزهای اول جنگ، ترامپ مرتب از همراهی ناتو و ائتلاف گسترده سخن میگفت، اما در عمل مشخص شد آن انسجامی که در ظاهر نمایش داده میشد، وجود ندارد. حتی اتحادیه اروپا که در ماههای گذشته مواضع بسیار تندی علیه ایران داشت ـ چه در تحریمها، چه در مسائل سیاسی و امنیتی ـ در همین بحران دچار اختلاف و تردید شد.
نبرد پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با یهود، تنها به یک حادثه محدود نبود. پیش از این، ماجرای بنیقینقاع مطرح بود؛ پس از آن بنیقریظه و سپس نبرد خیبر پیش آمد. درباره هر یک از این حوادث، آیات فراوانی در قرآن کریم نازل شده که اهداف، عبرتها و سنتهای الهی را تبیین میکند. قرآن این وقایع را صرفاً برای گزارش تاریخ نقل نمیکند، بلکه میخواهد مؤمنان در همه دورانها از آن درس بگیرند و سنتهای الهی را بشناسند. یکی از این سنتها همین است که اگر دیدید جریان یهود و جریان نفاق دست در دست یکدیگر به مقابله با شما برخاستهاند، تصور نکنید که پس حتماً قدرتی شکستناپذیر دارند. قرآن در جایی میفرماید: «ظننتم أن ما ظننتم یخرجوا»؛ شما گمان میکردید که بیرون کردن آنان ممکن نیست و تصور میکردید اینها آنقدر قدرت دارند که هرگز از مواضع خود کنار نمیروند. خود آنان نیز چنین تصوری داشتند و میپنداشتند دژها و امکاناتشان مانع عذاب الهی خواهد شد: «وظنّوا أنّهم مانعتهم حصونهم من الله». اما قرآن میفرماید: «فاعتبروا یا أولی الأبصار»؛ عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت. سپس میفرماید: «فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا»؛ خداوند از جایی که در محاسباتشان نبود بر آنان وارد شد. شکست اصلی دقیقاً از همان نقطهای آغاز میشود که دشمن آن را در معادلات خود لحاظ نکرده است.
همین اتفاق را نیز بارها مشاهده کردهایم. دشمن، چند حرکت آشوبگرانه و جنایتکارانه را میبیند؛ عدهای که مسجد آتش میزنند، قرآن را هتک میکنند و دست به خشونت میزنند، سپس خیال میکند کار ملت تمام شده است. تصور میکند با چند آشوب خیابانی و چند اقدام رسانهای، ملت از پای درآمده است. اما ناگهان مصداق «فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا» تحقق پیدا میکند؛ از جایی ضربه میخورند که هرگز تصورش را نداشتند.
آنها حقیقت این ملت را نشناخته بودند. نمیدانستند در دل این مردم چه قدرت عظیمی نهفته است. گمان میکردند با چند آشوب و چند حادثه، کار کشور پایان یافته، اما ناگهان دیدند ملتی هشتاد و چند روز در میدان ایستادگی میکند و هر روز حضوری تازه و روحیهای قویتر از خود نشان میدهد؛ ملتی که در لحظات حساس، دوباره مبعوث میشود و به صحنه میآید. از همین رو باید قدردان دو نعمت بزرگ الهی باشیم: نعمت ولایت و نعمت امت مبعوث. نخست، وجود رهبری و ولایت که کشور را از گردنههای سخت عبور میدهد و آنگونه که در دعاهای ماه شعبان میخوانیم، «الفُلک الجاریة فی اللُّجَج الغامرة» است؛ کشتی نجاتی که ملت را در میان امواج سهمگین به پیش میبرد و «الکهف الحصین»؛ پناهگاهی استوار و مطمئن برای جامعه اسلامی است. نعمت دوم، همین ملت مبعوث و بیدار است.
ملتی که نشان داد برخلاف قوم موسی علیهالسلام که تنها چهل روز دوری از پیامبر خویش را تحمل نکردند و گرفتار انحراف شدند، ملت ایران در چهل روز پس از شهادت رهبر خود، بزرگترین حماسهها را آفرید؛ با تبعیت از خلف صالح او، با ایستادگی در میدان، و با سربلند بیرون آمدن از آزمایشهای دشوار.
