روز سه شنبه ۱۸ فروردینماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت ملی، در صد و چهلمین جلسه از سلسه جلسات حکمت سیاسی اسلام در قرآن، به تبیین نگاه قرآنی در مبعوث شدن ملت ایران در مبارزه تاریخی با ائمه الکفر؛ آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخت.
در آستانه و نزدیک به چهلمین روز شهادت رهبر حکیم و قائد امت اسلامی قرار داریم، رهبری که عمر مبارک خود را در راه ترویج حکمتهای قرآنی سپری کرد، دربارهی آن اندیشید، آن را بررسی و تبیین کرد، و از همه مهمتر، با تمام وجود در میدان عمل به آن جامهی تحقق پوشاند.
از جمله نکات بسیار مهم و ارزشمندی که در واپسین حکمتهای قرآنی ایشان برای مردم تبیین شد، یک حقیقت عظیم بود؛ حقیقتی که امروز مردم ما و بلکه دنیا، صدق آن را با چشم خود میبینند و بر آن گواهی میدهند. آن جمله این بود: «اگر حادثهای روزی اتفاق بیفتد، خداوند ملت ایران را مبعوث خواهد کرد و این ملت کار را تمام خواهد کرد.» در این ایام دنیا دید که ملت ایران چگونه مبعوث شد. نزدیک به چهل روز است که ملتی بهصورت بینظیر، هر شب و بلکه شبانهروز، در خیابانها، میدانها و صحنههای مختلف، اینگونه برانگیخته میشود و حضور پیدا میکند.
در قرآن کریم، گاه سخن از بعثتی است که در میان ملتها رخ میدهد؛ یعنی ارسال پیامبران و بعثت رسل الهی. نمونهی اعلای این بعثت، بعثت پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و سلم است؛ همانگونه که خود قرآن کریم در این باره میفرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ» خداوند، پیامبری را در میان مردم برانگیخت که از خود آنان بود.
اما قرآن، تعبیر دیگری نیز دربارهی بعثت دارد که بعث فیهم نیست بلکه بعث علیهم است؛ یعنی اینکه خداوند کسانی را بر ضدّ و بر علیه گروهی دیگر برمیانگیزد. قرآن در برخی آیات، به این حقیقت اشاره فرموده است. از جمله در سوره اعراف، آنجا که میفرماید: وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ ۗ. یعنی خداوند کسانی را بر آنان برخواهد انگیخت که آنان را دچار عذاب و سختی خواهند کرد. در جای دیگری، این معنا روشنتر و صریحتر بیان شده است؛ و آن در سوره اسراء است؛ وَقَضَيْنَا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا ﴿٤﴾ ما در تورات به بنی اسرائیل خبر دادیم که قطعاً دو بار در زمین فساد می کنید و [در برابر طاعت خدا] به سرکشی و طغیان [و نسبت به مردم به برتری جویی و ستمی] بزرگ دچار می شوید. (۴) در ادامه در آیه بعدی میفرماید: فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ ۚ وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا ﴿٥﴾ پس هنگامی که [زمان ظهور] وعده [عذاب و انتقام ما به کیفر] نخستین فسادانگیزی و طغیان شما فرا رسد، بندگان سخت پیکار و نیرومند خود را بر ضد شما برانگیزیم، آنان [برای کشتن، اسیر کردن و ربودن ثروت و اموالتان] لابه لای خانه ها را [به طور کامل و با دقت] جستجو می کنند؛ و یقیناً این وعده ای انجام شدنی است. (۵)
وقتی رهبر شهید و حکیم ما فرمودند: «خدا این ملت را مبعوث خواهد کرد» برای فهم این «مبعوث شدن»، باید به همین آیات قرآن رجوع کرد. در هر دو مورد؛ چه در سوره اعراف و چه در سوره اسراء، وقتی قرآن از این سخن میگوید که خداوند مردمی را علیه گروهی دیگر مبعوث خواهد کرد، هر دو مورد، بهطور خاص ناظر به بنیاسرائیل است. هر دو آیه توضیح میدهد که چگونه خداوند، در برابر فساد، سرکشی، ظلم و علوّ بنیاسرائیل، کسانی را برخواهد انگیخت.
از این منظر، آنچه امروز در ملت ما دیده میشود، صرفاً یک واکنش عاطفی یا یک حرکت مقطعی نیست؛ بلکه جلوهای از یک بعثت الهی است. اینکه یک ملت، اینگونه از اعماق جان برانگیخته شود نهتنها دچار رکود و ترس و انفعال نشود، بلکه به صحنه بیاید، بایستد، فداکاری کند، هزینه بدهد و احساس تکلیف تاریخی و الهی پیدا کند. این همان چیزی است که باید با زبان قرآن فهمیده شود.
بعثت، یعنی خداوند ملتی را از حالت سکون، تماشاگری، ترس یا تردید خارج میکند و او را وارد میدان مأموریت تاریخی میسازد. در این معنا، وقتی گفته میشود «خداوند ملت ایران را مبعوث خواهد کرد»، یعنی این ملت، در یک لحظهی تاریخی، بهگونهای برانگیخته خواهد شد که دیگر صرفاً یک ملت معمولی نخواهد بود؛ بلکه به یک فاعل تاریخی تبدیل خواهد شد؛ به ملتی که کار را تمام میکند.
در سوره اسراء، قرآن کریم درباره بنیاسرائیل میفرماید: شما دو بار در زمین فساد خواهید کرد و ادعای بزرگی و برتری خواهید داشت؛ یعنی نوعی استکبار، طغیان در رفتار و منش. در ادامه قرآن کریم میفرماید: پس در مواجهه با فساد و استعلای بنیاسرائیل، سنت الهی این است که خداوند بندگان قدرتمند خود را برمیانگیزد. فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا وعدهی آن مرتبهی اول فرا برسد ما علیه شما برمیانگیزیم، مبعوث میکنیم، روانه میکنیم.
این نیرو چه ویژگیهایی دارد؟ عباداً لنا؛ بندگان خدا هستند و اولی بأس شدید؛ اهل قدرت، استحکام، شدت و توان هستند. سپس قرآن درباره قدرت این بندگانش میفرماید؛ جاسوا خلال الدیار یعنی اینکه این نیروها فقط از دور تهدید نمیکنند، بلکه در متن صحنه، در درون میدان، در کوچه و خیابان و در بطن زیست آنها وارد میشوند. پس در مواجهه با فساد و استعلای بنیاسرائیل، سنت الهی این است که خداوند بندگان قدرتمند خود را برمیانگیزد. این همان مفهوم «بعث» است؛ یعنی برانگیختن، به صحنه آوردن، مأموریت دادن و در دل تاریخ فعال کردن.
قرآن سپس میفرماید: «ثُمَّ رَدَدْنَا لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ»؛ یعنی پس از آن، دوباره شما را بر آنان چیره ساختیم و بار دیگر به شما میدان داده شد. یعنی بعد از آن ضربه اول و آن برخورد سخت، بنیاسرائیل دوباره بازسازی میشوند، دوباره قدرت میگیرند، دوباره به صحنه برمیگردند. این نکته بسیار مهم است؛ چون نشان میدهد که نابودی یا افول یک جریان فاسد، لزوماً به معنای پایان قطعی آن نیست. گاهی آن جریان دوباره احیا میشود، دوباره امکانات پیدا میکند و دوباره فرصت تاریخی مییابد.
در ادامه قرآن یک قاعده کلان را بیان میکند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا»؛ یعنی اگر نیکی کنید، به سود خودتان نیکی کردهاید، و اگر بدی کنید، باز هم به زیان خودتان خواهد بود. این همان سنت تغییرناپذیر الهی است: هیچ امتیاز قومی، تاریخی یا ادعایی، کسی را از قانون الهی مستثنا نمیکند. اگر راه صلاح در پیش گرفته شود، نتیجهاش به خود انسان بازمیگردد، و اگر راه فساد و استکبار دنبال شود، باز هم نتیجهاش به خود او برمیگردد.
سپس قرآن وارد مرحله دوم میشود و میفرماید: «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ»؛ یعنی آنگاه که وعده دوم فرا رسد. «لِیَسُوءُوا وُجُوهَکُمْ»؛ یعنی تا چهرههای شما را درهم کشند، شما را خوار و ذلیل کنند، و سیاهی و تلخی شکست را بر چهرههای شما بنشانند. این تعبیر، تعبیری بسیار شدید است. یعنی آن مرحله دوم، فقط یک عقبنشینی ساده یا یک محدود شدن ظاهری نیست، بلکه نوعی تحقیر تاریخی و شکستن هیمنه و غرور است. سپس میفرماید: «وَلِیُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِیرًا»؛ یعنی آنچه را که بر آن برتری یافتهاند، بهطور کامل در هم بشکنند و نابود سازند. این تعبیر قرآن بسیار تکاندهنده است. یعنی آنچه را که بر اساس استعلاء، استکبار، برتریطلبی و فساد ساختهاند، در هم کوبیده خواهد شد. اینجا دیگر سخن فقط از مهار یا محدودسازی نیست، بلکه سخن از درهمشکستن بنای برتریجویانه و فاسد است.
بنابراین، در سوره اسراء، قرآن یک سنت بسیار روشن را بیان میکند: بنیاسرائیل دو بار دچار فساد و استعلای بزرگ میشوند، و در برابر هر بار، سنت الهی به شکل برانگیختن نیروهایی علیه آنان فعال میشود. در مرحله اول، خداوند بندگان قدرتمند خود را مبعوث میکند که در میدان حاضر میشوند و کار را به انجام میرسانند. در مرحله دوم نیز وعده دیگری در کار است که نتیجهاش، ذلت، ورود به صحنه اصلی و درهم شکستن آن ساختار برتریجویانه است.
امروز وقتی رهبر شهید انقلاب در مقابله با آمریکا و رژیم صهیونیستی، سخن از «مبعوث شدن یک ملت» میکند، مسئله صرفاً یک تحلیل سیاسی روزمره نیست؛ مسئله، فهم یک سنت قرآنی است. اینکه خداوند در برابر یک جریان فاسد و مستکبر، صرفاً نظارهگر نیست، بلکه در زمان خود، مردمانی را به میدان میآورد؛ مردمانی که «عباداً لنا» هستند، «أولی بأس شدید» هستند، در صحنه «فجاسوا خلال الدیار» حضور پیدا میکنند و در نهایت «وکان وعداً مفعولاً» را محقق میسازند.
در سوره اسراء در توضیح مرحله دوم نابودی قوم بنیاسرائیل قرآن میفرماید: «لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ». یعنی این مرحله برای آن است که خواری و ذلت بر چهرهها بنشیند و همانگونه که بار اول وارد مسجد شدند، بار دیگر نیز وارد خواهند شد. در تفاسیر، درباره تعبیر «المسجد» در این آیه، این نکته مطرح شده که مراد، همان مسجدالاقصی و در واقع همان سرزمین فلسطین است. قرآن در مرحله نخست فرمود: «بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ»، یعنی ما بندگانی از خود را که دارای صلابت، شدت و قدرت بودند، بر شما برانگیختیم. سپس میفرماید: «فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ»؛ یعنی در میان خانهها، کوچهها، معابر و سراسر عرصه زندگی آنان نفوذ کردند و در همه زوایا حضور یافتند. بعد نیز تأکید میکند: «وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا»؛ یعنی این وعده، وعدهای تحققیافته و قطعی بود و کار به انجام رسید. آنچه از آیات ابتدای سوره اسراء فهمیده میشود، این است که در مرحله دوم نیز همان الگوی الهی تکرار خواهد شد؛ یعنی دوباره جریانی از سنخ «بعثنا علیکم عباداً لنا أولی بأس شدید» شکل میگیرد.
در اینجا، این تفسیر به عرصه معاصر کشیده میشود و گفته میشود آنچه امروز در تقابل با جهان استکبار و صهیونیسم جریان دارد، در امتداد همین منطق قرآن قابل فهم است.
در اینجا نقش ملت ایران برجسته میشود. خداوند ملت ایران را از همین جنس برخواهد انگیخت؛ یعنی از سنخ همان بندگانی که در قرآن توصیف شدهاند: «عباداً لنا أولی بأس شدید». این بعث و برانگیختگی، صرفاً به معنای یک حرکت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه به معنای ظهور یک اراده ایمانی، اجتماعی و تاریخی در متن مردم است. از همین منظر، حضور امروز مردم در صحنه، حضور در خیابان، حضور با ایمان و آمادگی، چیزی فراتر از یک واکنش عادی تلقی میشود؛ بلکه بهمثابه بخشی از تحقق همان وعده قرآنی فهم میشود.
در همین راستا، به عنصر «قدرت» نیز تصریح میشود. تعبیر «أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» فقط یک توصیف اخلاقی یا معنوی نیست؛ بلکه نشاندهنده صلابت، اقتدار و توان اثرگذاری در میدان است. امروز نشانههای این قدرت در میدان، در حال ظهور است و حتی خود شخصیت منفور ترامپ نیز به آن اعتراف میکنند که امروز با یکی از قدرتمندترین کشورها مواجهاند. اینجاست که وقتی ملتی با این نشانهها مبعوث میشود کار را تمام خواهد کرد و پیروز میشود.
در پایانِ سوره اسراء قرآن دوباره به مسئله بنیاسرائیل اشاره میکند. در آیه ۱۰۴ میفرماید: «وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اسْکُنُوا الْأَرْضَ فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ جِئْنَا بِکُمْ لَفِیفًا». یعنی پس از آن، به بنیاسرائیل گفتیم در زمین ساکن شوید، و هنگامی که وعده آخرت فرا برسد، شما را به صورت درهمآمده و یکجا گرد خواهیم آورد. این آیه در واقع تکمیلکننده همان آیات ۴ تا ۷ است. تعبیر «لفیفاً» در اینجا بسیار مهم است. معنای آن این است که گروههایی پراکنده، از جاهای مختلف، در یک نقطه گرد هم میآیند؛ یعنی یک تمرکز و تجمیع اتفاق میافتد. بنابراین قرآن میگوید آن مرحله دوم از وعده الهی، زمانی رخ میدهد که این جماعت به شکل متمرکز و یکجا جمع شده باشند. شرایطی که این آیه بیان میکند را میتواند با وضعیت امروز فلسطین اشغالی تطبیق داد.
بر همین مبنا، سخن این است که آنچه رهبر معظم انقلاب، این حکیم فرزانه و حکیم قرآنی، در این باب مطرح کردهاند، صرفاً یک تحلیل سیاسی روزمره یا یک موضعگیری عادی نیست، بلکه برآمده از حکمت قرآنی و فهمی ریشهدار از معارف الهی و اهلبیت علیهمالسلام است. کسی که عمر خود را در تدبر در قرآن، انس با معارف اهلبیت، تأمل، تحقیق و تعلیم حکمت صرف کرده باشد، وقتی در مقام تبیین این وقایع سخن میگوید، سخنش را باید در افق همان سنتهای قرآنی فهمید. در این قرائت، اگر ملتی با نیت الهی، با روح بندگی، با صلابت و با حضور مؤثر در میدان وارد شود، میتواند مشمول همان توصیف قرآنی قرار گیرد که فرمود: «عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ». یعنی بندگانی برای خدا، دارای قدرت، عزم و توان ورود به میدان. چنین حضوری، در منطق قرآن، بخشی از تحقق سنتهای الهی در تاریخ است؛ سنتهایی که در برابر فساد، برتریجویی، ظلم، اشغالگری و طغیان، نیرویی مؤمن، مقاوم و برانگیخته را به صحنه میآورند.
