روز پنجشنبه ۲۸ اسفندماه، دکتر سعید جلیلی نماینده رهبر معظم انقلاب در شورای عالی امنیت، با حضور در برنامه گفتوگوی ویژه خبری صداوسیما به تبیین تحولات اخیر جنگ رمضان پرداخت.
دشمن بر اساس محاسبات خود، عوامل قدرت و ضعف را تحلیل میکند، اما از یک حقیقت اساسی کشور ما غافل است: این شهادتها ملت ما را مصممتر و اهداف ما را جدیتر میکند. عزیزانی همچون شهید لاریجانی، آرزوی چنین مسیری را داشتند و خود نیز بر آن تأکید میکردند.
امروز شاهد هستیم که غرب و بهویژه آمریکا دیگر ادعاهای پیشین خود از جمله دفاع از حقوق بشر و دموکراسی را کنار گذاشته و حتی خود اروپاییها و اندیشمندان غربی اذعان میکنند که آن نظم و آن گفتمان به پایان خود رسیده است و امروز، آنچه برای تمدن غرب باقی مانده، اتکا به قدرت سخت و نظامی است؛ به این معنا که اگر مشروعیتی ندارند، با زور و نمایش قدرت نظامی میکوشند موقعیت خود را حفظ کنند. دقیقا با همین منطق، بر ایران تمرکز کردهاند؛ همان منطق قدیمی استکبار که بر برتریطلبی و اتکا به زور استوار است.
در تحولات اخیر، دشمنان تلاش کردند با یک اقدام ناگهانی، بهاصطلاح نقطه کانونی قدرت نظام را هدف قرار دهند و با ترور رهبران و فرماندهان، ساختار قدرت را متلاشی کنند. حتی اعلام کردند که نیروهای نظامی ایران، از جمله نیروی دریایی، از بین رفته است. اما گذر زمان نشان داد که این ادعاها نهتنها تحقق نیافته، بلکه هیمنه و اعتبار آنان نیز فرو ریخته است.
امروز، نهتنها حیثیت آنان خدشهدار شده، بلکه قدرت و ابهتشان نیز زیر سؤال رفته است. حتی متحدانشان نیز به این نتیجه رسیدهاند که آمریکا دیگر توان اجرای چنین سناریوهایی را ندارد. درخواستهای کمک در موضوعاتی مانند تنگه هرمز یا سایر مسائل منطقهای، با پاسخهای سرد و گاه منفی مواجه شده است. تحلیلگران و حتی مقامات سابق خودشان نیز در مقالات و اظهارنظرهایشان تأکید کردهاند که این مسیر به نتیجه نخواهد رسید.
ملت ایران اکنون وارد مرحلهای جدید شده است. حضوری که مردم با صلابت و اقتدار از خود نشان میدهند، صرفاً یک واکنش عاطفی یا مقطعی نیست. این حضور، معادلات دشمن را برهم زده است. در بعد نظامی نیز همین صدق میکند اینگونه نیست که تنها یک پایگاه یا تأسیسات نظامی دشمن مورد هدف قرار گیرد؛ بلکه کل نظم و مناسباتی که آنان طی دههها—بیش از ۸۰ سال گذشته—برای آن برنامهریزی کرده بودند، دچار اختلال شده است.
امروز خود آنان نیز به این نتیجه رسیدهاند که نظم پیشین دیگر کارایی ندارد. با این حال، تلاش میکنند در ویرانههای همان نظم قدیمی، نسخهای جدید با همان مختصات گذشته ایجاد کنند. یکی از جلوههای این رویکرد، تأکید بر «قدرت مطلق» و «اراده بیقید و شرط» است؛ همانگونه که مقامات آمریکایی در سخنان خود به اقداماتی مانند مداخله در ونزوئلا اشاره میکنند و آن را نشانه قدرت خود میدانند. اما واقعیت صحنه چیز دیگری است. همان کشوری که ادعا میکرد اجازه نخواهد داد حتی یک بشکه نفت از ایران صادر شود، امروز در برابر قدرتی قرار گرفته که توان مقابله با آن را ندارد و از رفع تحریم نفتی ایران نیز سخن میگوید. این تغییر، نتیجه برهم خوردن همان مناسباتی است که سالها بر آن تکیه داشتند.
پترائوس، یکی از مقامات سابق امنیتی و نظامی ایالات متحده، صراحتاً به بیان نقاط قوت ملت ایران پرداخته است و به روشنی تأکید کرده که تحلیلها و اقداماتی که علیه ایران در حال انجام است، به نتیجه نخواهد رسید و محکوم به شکست است. در همین راستا، یکی دیگر از تحلیلگران و مقامات غربی به یک نکته کلیدی اشاره کرده است: آنچه امروز ملت ایران در حال انجام آن است، ریشه در یک تدبیر عمیق و راهبردی دارد؛ تدبیری که از اندیشههای حکیمانه امام شهید انقلاب آغاز شده و در ادامه، توسط حضرت آیتالله مجتبی خامنهای آن مسیر دنبال شده است. این راهبرد بر این اصل استوار است که تقابلها دیگر به جنگی منطقهای و طولانی تبدیل میشود، نه یک درگیری کوتاهمدت که با یک ضربه آغاز و به سرعت پایان یابد. نمونه آن را امروز نیز میتوان مشاهده کرد. اقداماتی که صورت گرفته، از جمله هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در عسلویه و سپس موجهای بعدی عملیات، نشان داد که پاسخ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران صرفاً یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک روند حسابشده و مستمر است که حتی منافع نفتی آمریکا در منطقه را نیز در بر میگیرد. این رفتار عملیاتی، همراه با یک نگاه راهبردی عمیق، همان چیزی است که طرف مقابل را دچار بنبست کرده است.
امروز ادعاهای آمریکا درباره قدرت و اتکاپذیری نیز زیر سؤال رفته است. این کشور با همین شعار که «میتوان به ما تکیه کرد»، اقدام به ایجاد پایگاههای متعدد در حاشیه خلیج فارس کرد. اما امروز واقعیت چیست؟ این پایگاهها نهتنها نتوانستهاند از خود آمریکاییها محافظت کنند، بلکه حتی برای کشورهای میزبان نیز به یک عامل تهدید امنیتی تبدیل شدهاند، در حالی که قرار بود تضمینکننده امنیت آنها باشند.
امروز کشورهای منطقه بهخوبی درک کردهاند که پروژه تجاوز به خاک ایران محدود به یک کشور نیست، رژیم صهیونی تهدیدات آشکار نیز در این زمینه مطرح کرده است؛ بهعنوان مثال، برخی مقامات صهیونیستی بهصراحت به کشورهایی مانند ترکیه اشاره کردهاند و هشدار دادهاند که در صورت حرکت به سمت اتحادهای اسلامی، هدف قرار خواهند گرفت. این نشان میدهد که اگر فرضاً ایران از معادله حذف میشد، این تازه آغاز فشارها بر سایر کشورهای منطقه بود. این روند ریشه در تاریخ دارد. از جنگ جهانی اول و صدور اعلامیه بالفور گرفته تا شکلگیری رژیم صهیونی پس از جنگ جهانی دوم و تحولات پس از جنگ سرد، همگی نشاندهنده یک پروژه بلندمدت برای استعمار بود. سال ۵۷ در برابر این پروژه، یک مقاومت مستمر شکل گرفت؛ مقاومتی که طی حدود ۴۷ سال گذشته نهتنها تضعیف نشده، بلکه توانسته مانع تحقق اهداف آنها شود و حتی در بسیاری موارد، دیدگاههای خود را به پیش ببرد. امروز خود آنها نیز به این واقعیت اذعان دارند که با یک قدرت جدید مواجه هستند؛ قدرتی که هنوز همه ظرفیتهای خود را نیز به میدان نیاورده است. یکی از نشانههای مهم این قدرت، واکنش ملتهای منطقه است. در تصاویری که از حملات به پایگاههای آمریکایی در منطقه منتشر میشود، مشاهده میکنیم که مردم با شور و هیجان، شعارهایی مانند «بزن، بزن» سر میدهند و از اصابتها ابراز خوشحالی میکنند. این واکنشها نشاندهنده عمق احساسات و جهتگیری افکار عمومی در منطقه است. روز اول پس از به شهادت رساندن حضرت آقا، در یکی از کشورهای همسایه ما، صدها نفر در اعتراض و از شدت خشم و اندوه به خیابانها آمدند و همانجا ده نفر نیز به شهادت رسیدند. در کجای دنیا میتوان چنین چیزی را مشاهده کرد؟ این حرکتی که امروز در منطقه آغاز شده، تنها به جنبههای مقاومت محدود نمیشود؛ بلکه همراهی، اشتیاق و هزینهای که ملتها میپردازند، نشاندهنده یک قدرت عمیق است.
امروز اگر میبینید که دشمن حتی بزرگترین هزینه را به ما تحمیل میکند، تا جایی که مثلاً رهبری معظم انقلاب را به شهادت میرساند، اما این نظام همچنان حفظ میشود، دلیلش چیست؟ دلیلش ریشهدار بودن این نظام است. این حرف من نیست؛ یکی از وزرای دفاع سابق آمریکا همین چند روز پیش گفته بود که «ما نمیدانستیم نظام ایران اینقدر ریشهدار است». بله، یکی از مشکلات آنها دقیقاً همین ناآگاهی است. وقتی به مقالات و تحلیلهایشان نگاه میکنید، میبینید که آنقدر دروغ گفتهاند که خودشان هم در روایتهایشان گرفتار شدهاند. آنها تصور میکردند با روایتسازی و حیثیتهای کاذب میتوانند واقعیت را تغییر دهند، در حالی که حقیقت با روایت عوض نمیشود. از سال ۵۶ و ۵۷ که میگفتند ایران «جزیره ثبات» است، اشتباه کردند. امروز هم که میگویند ایران در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد، باز هم دچار همان خطای محاسباتی شدهاند. آن زمان میگفتند مردم با «نوار» حرکت میکنند، امروز میگویند با «هوش مصنوعی». این نشان میدهد که خودشان در دام تحلیلهای نادرستشان گرفتار شدهاند. یکی از افتخارات ملت ما این است که نظامی مبتنی بر ارزشها و مبانی عمیق فکری و اعتقادی دارد که حاصل آن ولایت فقیه است.
در حوزه نظامی هم همین ناآگاهی وجود دارد؛ چه درباره مقاومت عراق و چه درباره حزبالله. حزبالله یک سال آتشبس را بهخاطر دولت لبنان پذیرفت، اما پس از آن، شروعی که داشت، به اذعان رسانههای رژیم صهیونیستی یک شگفتی بزرگ بود. تنها در سهشنبهای که گذشت، ۵۱ عملیات انجام داد و اهدافی را در عمق ۱۴۰ کیلومتری مورد اصابت قرار داد. با وجود همه این واقعیتها، چرا آنها همچنان بر مسیر اشتباه خود اصرار دارند؟ نکته همینجاست: آنها حالا فهمیدهاند که این جریان بیداری و مقاومتی که شکل گرفته، کانونش ایران است؛ الهامبخش است، از خود دفاع میکند و از حق، استقلال و آزادیاش پاسداری میکند. این فقط حیثیت آنها را هدف نگرفته، بلکه نظم قدرتشان را نیز به هم ریخته است.
رئیس رژیم حاکم بر آمریکا مدعی است که من تعیینکننده هستم؛ شما ببینید درباره متحدانش چه میگوید، درباره اروپا چه میگوید، درباره کانادا چه میگوید و درباره سایر کشورها چه موضعی دارد. در حالی که امروز در نوعی تنهایی قرار گرفته است؛ حتی همان متحدانش هم دیگر همراهی گذشته را ندارند و هر کدام با مشکلات خودشان مواجهاند. کسی که با جسارت میگفت «شما حتی یک بشکه نفت هم نباید بفروشید و اگر کسی بخرد، او را جریمه میکنم»، امروز میبیند که تعیینکننده معادلات در یک منطقه مهم انرژی جهان، دیگر او نیست. امروز ایران در این موضوغ قاعدهگذاری میکند؛ عبور ایمن در منطقه، قواعد و چارچوب خاص خود را تعیین میکند.
این راهبرد نشان میدهد که ما نقطه قدرت خود را شناختهایم، نسبت به آن تردیدی نداریم و بر همان اساس در حال انجام یک اقدام جدی هستیم؛ اقدامی که آثار آن امروز در دنیا دیده میشود. ما در یک شاهراه مهم جهانی قرار داریم. در واقع، نبض اقتصاد جهانی در اینجاست. حدود یکپنجم نفت جهان از این مسیر عبور میکند؛ یعنی اگر تولید جهانی روزانه ۱۰۰ میلیون بشکه باشد، حدود ۲۰ میلیون بشکه آن از این منطقه عبور میکند. بنابراین اگر حتی یک روز این عبور متوقف شود، ۲۰ میلیون بشکه از عرضه جهانی کاهش پیدا میکند. سؤال اینجاست که کشورها تا چند روز میتوانند با ذخایر خود این وضعیت را تحمل کنند؟ امروز ایران در جایگاهی قرار گرفته که دیگر غرب تعیینکننده نیست که مثلاً یک بشکه نفت از ایران فروخته شود یا نشود. اکنون ایران بازیگری است که در حال قاعدهگذاری است و این نشاندهنده قدرت یک ملت است.
امروز کشورهای اروپایی نیز اذعان میکنند بخش قابلتوجهی از گاز مورد نیازشان—حداقل حدود ۳۰ درصد—از این مسیر تأمین میشود و اکنون با اختلال مواجه شده است. طبیعی است که این وضعیت، آثار خود را بر اقتصاد آنها بر جای میگذارد. مناسباتی که امروز در حال شکلگیری است و بروز قدرت ملت ایران که در این روند دیده میشود. نکته مهمی که باید به آن توجه کرد، اثرات این موضوع بر زنجیره اقتصاد است. انرژی در دنیای امروز صرفاً بهعنوان سوخت مطرح نیست، بلکه بخشی اساسی از یک زنجیره گسترده اقتصادی است. برای مثال، از برخی فرآوردههای شیمیایی، مانند تولید کودهای نیتروژنی، استفاده میشود که خود بهطور مستقیم بر کشاورزی و در نهایت بر زنجیره تأمین غذا تأثیر میگذارد. حتی برخی مجلات غربی در روزهای اخیر اشاره کردهاند که اگر این منابع تأمین نشود، تولیدات کشاورزی جهان نیز با مشکل جدی مواجه خواهد شد. همچنین بیش از ۶۰ درصد پلیاتیلن و مشتقات آن، و حتی موضوعاتی مانند آلومینیوم، همگی در این زنجیره اقتصادی قرار دارند. بنابراین، انرژی نقطه آغاز یک زنجیره است که سایر بخشها را نیز شکل میدهد و این آثار بهتدریج در حال آشکار شدن است.
در این میان، اقداماتی مانند برداشت از ذخایر استراتژیک یا راهکارهای موقتی دیگر نیز نمیتواند راهحل پایدار باشد. خود آنها اذعان دارند که با گذشت هر روز، حدود ۲۰ میلیون از این ذخایر کاهش مییابد و این روند آثار خود را در شاخصهایی مانند قیمت نفت نشان داده است؛ آن هم با وجود تمام تلاشهایی که برای کنترل اوضاع انجام میدهند.
امروز اقداماتی که از سوی دشمن مشاهده میشود و برای آن از همه ظرفیتهای خود استفاده میکند نشاندهنده این است که دیگر در پی حفظ نظم پیشین نیست، بلکه میکوشد نظم و مناسبات جدیدی را شکل دهد تا خود را از وضعیت فعلی و مشکلاتی که در آن گرفتار شده، نجات دهد. در مقابل، حضور چشمگیر مردم در صحنه، بهویژه در خیابانها و مناسبتهایی مانند روز قدس، پدیدهای کمنظیر و شگفتانگیز است که توجه جهانیان را به خود جلب کرده است. در چنین شرایطی، طرف مقابل که از دستیابی به اهداف خود ناکام مانده، به اقدامات پراکنده و فشرده روی آورده است. در گذشته، رژیم صهیونیستی یا حتی ایالات متحده آمریکا در برخی موارد تلاش میکردند در مدتزمان کوتاهی—مثلاً طی پنج روز—به اهداف خود برسند و جنگهای کوتاهمدت را دنبال میکردند. اما امروز این روند تغییر کرده است، زیرا با موانع جدی مواجه شدهاند. آنها برنامهای برای شکلدهی به نظم جدید، از جمله طرحهایی مانند «خاورمیانه جدید»، در نظر داشتند، اما اکنون به یک دیوار سخت برخورد کردهاند. ادامه این مسیر برای آنها بهمعنای فرو رفتن بیشتر در باتلاقی است که خودشان نیز به آن اذعان دارند. حتی در ادبیات برخی تحلیلگران غربی، به افرادی مانند ترامپ هشدار داده میشود که از این «باتلاق» خارج شوند، چراکه هرچه بیشتر پیش بروند، بیشتر در آن فرو خواهند رفت. این واقعیت نشاندهنده قدرت ملت ایران است.
