بسم الله الرحمن الرحیم
روایت خوزستان – سفر دکتر جلیلی به اهواز و سخنرانی در دانشگاه شهید چمران اهواز- 15 اسفند 1401
روز دوشنبه 15 اسفندماه ساعت 3 بعد از ظهر پرواز تهران به مقصد اهواز در فرودگاه شهید قاسم سلیمانی اهواز به زمین نشست. دمای 32 درجه هوا نشان از بعد از ظهری گرم و شرجی را در این شهر دارد و البته گرمی و التهاب فضای دانشگاه شهید چمران اهواز کمتر از هوای شهر نیست.
با اینکه به دلیل تاخیر پرواز دکتر جلیلی، برنامه دانشکده اقتصاد با دو ساعت تاخیر شروع شده بود اما دانشجویان مشتاقانه منتظر رسیدن مهمان خود بودند تا حرفهای او را بشنوند و دغدغه و سوالات خودشان را با او در میان بگذارند. تمامی صندلیها پر شده بود و برخی از دانشجویان بر روی پلههای دانشگاه نشسته بودند؛ سالن مملو بود از دانشجویان خونگرم، پر دغدغه و مشتاق.
دکتر سعید جلیلی نماینده مقام معظم رهبری در شورای عالی امنیت ملی وارد سالن میشود. مراسم با قرائت قرآن و سرود ملی آغاز میشود. دانشجویان مخالف عمدتاً در طرف راست سالن نشسته بودند و هر از گاهی میان کلام سخنران جمله و یا شعاری سر میدادند. دکتر جلیلی سخنان خود را کوتاه کرد تا فرصت برای پرسش و پاسخ بیشتر شود. ابتدا نمایندگان تشکلهای دانشجویی با متنهایی که از قبل آماده کرده بودند پشت تریبون رفته و حرف و سئوالاتشان را بیان کردند و البته با گلههایی از کمرنگ شدن دولت سایه در روزگار اخیر، از بیتوجهی دولت به دغدغههای استانی و گلایههای فراوانی از مسئولین استانی و کشور که مدام در ادبیات مختلف بیان میشد.
برخی از دانشجویان که از این مدل مدیریت جلسه ناراضی بودند، درخواست داشتند بدون مقدمه حرفهای خود را به مهمان برنامه بزنند. دکتر جلیلی هم با این رویه موافقت کرد و از مجریان مراسم خواست اجازه بیان صحبت را برای دانشجویان سهل نماید.
دانشجویی پشت تریبون آمد و انتقاد خود را از همان ابتدا به سمت سیستم مدیریت اقتصادی کشور نشانه گرفت که در طی 43 سال منجر به افزایش قیمت دلار و تنگتر شدن وضع معیشتی مردم شده است. تشویق مکرر حضار بعد هر جمله دانشجو گواه این امر بود که این سئوالات دغدغه اکثریت دانشجویان حاضر است.
مهمان برنامه آماده شد تا پاسخ خود را بیان کند هرچند مدام اصرار دارد که جلسه را یک جلسه گفتوگویی خطاب کند و نه پرسش و پاسخ. دکتر جلیلی میگوید:
در طول تاریخ جمهوری اسلامی هموار دو رویکرد در حوزه اقتصادی کشور وجود داشت. یک رویکرد برای تامین مخارج و بودجه دولت اصرار خود را بر فروش نفت به هر طریقی قرار میدهد. این رویکرد از نظر ما اشتباه است و در شرایط تحریمی کشور میبایست نفت را تبدیل به صنایع پتروشیمی کرده و آن را صادر کنیم. کاری که اغلب کشورهای پیشرفته با نفت خام انجام میدهند. در چنین شرایطی نقش دانشگاه و دانشگاهیان مشخص میشود تا انتخاب کنند کدام رویکرد را حاکم بر قدرت اجرایی کشور و دولت کنند و این کدام رویکرد است که میتواند وضع معیشتی مردم را بهبود بخشد.
دانشجویی دیگر دلیل انصراف سعید جلیلی از انتخابات سال 1400 را سئوال میکند؛ با لحنی تند و در حالی که به صندلی تکیه داده. دکتر جلیلی با آرامش پاسخ میدهد:
در هر انتخاباتی یک نفر با رای مردم انتخاب میشود که میتواند یا رقیب شما باشد یا رفیق شما. در هر صورت اگر کسی انتخاب شد، شما میبایست آن نکات و برنامههایی که برای پیشرفت کشور داشتید را در اختیار او بگذارید و اگر کاری ایراد دارد سعی کنید که به دولت در جهت تصحیح آن کار تذکراتی بدهید و یا در جهت تکمیل کارهایی که ناقص انجام شده گام بردارید. اگر کاری هم خوب و دقیق جلو رفته آن را تشویق کنید. دولت سایه که هم در دولت آقای روحانی فعالیت میکرد و هم در این دولت، نه تشکیلات است و نه یک سازوکار؛ بلکه هم در آن دولت و هم در این دولت هدفش اصلاح امور و یا تکمیل و تشویق است تا کشور جلو برود. نباید اینطور باشد که چون مسئولیت رسمی ندارید، باید کنار بروید و از دور نظاره گر عرصه باشید. جملهای از امیرالمومنین در آغاز حکومتش هست که میفرماید: اگر موضوعی را حق میدانید از گفتن آن کوتاهی نکنید.
لذا اگر دولت بخواهد در کارویژههای خود موفق شود نیازمند این است که آحاد مردم در این مسیر دولت را همراهی کنند و البته بهترین همراهی دولت در بیان انتقادات به دولت است.
گاه به گاه میان سخنان مهمان برنامه برخی دانشجویان با صدای بلند حرفی را به گوش میهمان میرسانند و سخنان میهمان قطع میشود. مجری در تلاش است که فضای سالن را آرام کند تا هم دانشجو سخن بگوید و هم میهمان پاسخ دهد. برخی از دانشجویان نیز به این رویه همکلاسیهای خود اعتراض داشتند. دکتر جلیلی از دانشجویانی که بلند سئوال میپرسند درخواست دارد به پشت تریبون بیایند و در آنجا سئوال خود را مطرح کنند. یکی از دانشجویان با صدای بلند فریاد میزند: آقای جلیلی دانشجوها امنیت لازم را ندارند که بیایند و آزادانه سئوال خود را بپرسند... دکتر جلیلی چهره در هم میکند و با لبخند میگوید: این حرف خیلی نخنما شده دیگه....جو سالن با صدای خنده حضار تغییر میکند. برخی از مخالفان حتی از این پاسخ خوششان آمده و تشویق میکنند. همان دانشجو پشت تریبون میآید و از مسمومیت دانشآموزان دختر سئوال میپرسد و در نهایت میگوید اگر این مسمومیتها کار نظام نیست پس نظام خیلی بیعرضه است که نتوانسته امنیت دانشآموزان را تامین کند. مخالفین صوت و کف میزنند بر این جمله. سعید جلیلی از دانشجو میخواهد که در جایگاه بماند تا پاسخ خود را دریافت کند. مخالفان همچنان تشویق میکنند که دکتر جلیلی خطاب به دانشجویان میگوید: یکبار دیگر هم تشویق کنید تا تمام شود و بتوانیم گفتوگو را ادامه دهیم. جو سالن مجددا با صدای خنده حضار تغییر میکند. دکتر جلیلی ادامه میدهد:
همانطور که یک پزشک برای تجویز نیاز به تشخیص صحیح بیماری دارد، دانشجو هم باید با تشخیص صحیح وارد عرصه کنشگری اجتماعی شود و اگر تشخیص درست نباشد بخشی از این سوت و کفها برای تشویق یک تشخیص غلط است. در خصوص مسمومیت دختران ابتدا یک سئوال مطرح میکنم: مختصات نقطهی کنونی کشور ما کجاست؟یعنی کشور ما در کدام نقطه قرار دارد که در این خصوص از نخست وزیر کانادا تا نخست وزیر استرالیا و رئیس جمهور آمریکا یا فرانسه حاضر میشوند همزمان علیه کشور شما موضع بگیرند؟ کسانی که برای نابودی این کشور و این نظام از هر ابزاری که میشد استفاده کرد، استفاده کردند. در حوزه نظامی همین خوزستان عزیز ما شاهد است که 8 سال جنگ را تحمیل کردند. 17 هزار نفر از مردممان را ترور کردند. در حوزه اقتصادی بنابر اعتراف خودشان فشار حداکثری را امتحان کردند اما در هیچ کدام به موفقیت لازم نرسیدند زیرا در برابر خود ملتی را دیدند که با انقلاب خود یک هماورد تمدنی را در برابر تمدن آنها ایجاد کرده است. در این تمدن برخلاف تمدن آنها به زن کرامت داده شده است و این را طرف مقابل بهتر میبیند و حتی در آمارهای خود به آن اذعان دارد. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی در سال 57 که اواخر حکومت شاه بود نرخ امید به زندگی در زنان 55 سال بود و الان بالای 71 سال است. حجم عظیمی از پیشرفتهای علمی کشور مرهون تلاشهای بانوان این مملکت است در حوزههای مختلف مثل پزشکی و.. به همین دلیل او از هماوردی تمدنی با این کشور ترسیده است و دقیقا دست بر روی همین مسئله کرامت زن گذارده. از مهمترین ابزار خود یعنی رسانه استفاده میکند تا این پیشرفتها را سرپوش بگذارد و مسئله کرامت زن در جامعه و تمدن ایران را وارونه جلوه بدهد. یک نظامی که صدها هزار مدرسه برای تحصیل دختران خود تاسیس کرده است را متهم میکنند به دیدگاه مخالفت حضور زن در مجامع علمی آنهم به بهانه همین مسئله کنونی مسمومیت در برخی مدارس دخترانه!
در همین حین بود که یک دانشجوی دختر از انتهای سالن فریاد میزند: مرگ بر حکومت بچه کش!
دکتر جلیلی ادامه میدهد:
بله! مرگ بر رژیمهایی که بر سر کودکان ما بمب شیمیایی انداختند در همین سردشت بمباران شیمیایی کرده و این بمبها را در اختیار صدام گذاشته اند! همین رژیمهایی که سرانش اکنون اشک تمساح میریزند...
و بعد کتابی به دست گرفته رو به حضار میگوید:
در این کتاب که نویسندهاش جناب فیلیپ گردون هماهنگکننده کاخ سفید در امور خاورمیانه در دوره دولت اوباما است. به صراحت بیان میشود که چگونه آمریکا بر اساس منافع خودش در خاورمیانه علیه ملتها اقدام میکند و اتفاقا اولین بخش کتابهم کودتای 28 مرداد بود. یک کودتا علیه دولتی که مرگ بر آمریکا هم نگفت اما آمریکاییها بر اساس منافع خودشان این دولت مردمی را سرنگون میکنند. اما الان چرا نتوانسته است در برابر این ملت به اهدافی که میخواست برسد؟ زیرا با یک ملتی روبروست که بنیه اعتقاد راسخی نسبت به هماوردی تمدن خود دارند. آرمان و وحدت ملت ایران توانسته است تولید عزت کرده و برنامههای دشمنان را برهم بزند
امثال همین دانشجوها به صحنه آمدند و با تشخیص صحیح صحنه و واقعیتهای آن حماسهها آفریدند. مثل حسین علمالهدی که در هویزه آن حماسه را آفرید و یا مثل حسن باقری که وقتی به جبهه آمد نقشه را در مقابلش پهن کرد و وجب به وجب برنامه ریخت برای آزادی خرمشهر نه اینکه خودشان را درگیر بازیهای سیاسی کنند و یا در کنار ایستاده و فقط غر بزنند. امروزه انتظاری که از ظرفیت دانشگاه هست همین طرح ریزی برای آبادی خرمشهرهاست.
یکی دیگر از تلاشهای دشمنان ما پوشاندن واقعیتهاست؛ من جمله همین دستاوردهایی که نظام در حوزه بانوان دارد. دشمنان ما از این واقعیتها واهمه دارند، برای همین آنها را میپوشاند و یا با ابزاری مثل ترور این دستاوردها را سعی دارد از بین ببرد مثل ترور دانشمندان هستهای که تنها جرمشان در دانشمند بودنشان بود. در زمان مذاکراتی که ما داشتیم طرف انگلیسی مذاکرات آقای جان ساورز در مصاحبهی خود به صراحت گفته بود که باید به هر طریقی جلوی فعالیت هستهای ایران گرفته شود. تنها یک هفته بعد این مصاحبه شهید شهریاری ترور شد.
بعد از این صحبتها بود که دانشجوی دختری پشت تریبون آمد. در ابتدای سخن خود گفت: مهمان ما برای ادله صحبتهای خود به یک کتابی استناد میکند که معلوم نیست نویسندهاش کیست؟.... همینجا دکتر جلیلی میگوید: آقای فیلیپ گوردون هماهنگ کننده کاخ سفید در امور خاورمیانه.... دختر دانشجو گفت: بالاخره من او را نمیشناسم. دکتر گفت: خب تحقیق کن! همین الان در گوشی در اینترنت جستوجو کنی فیلیپ گردون را میشناسی! شوک عجیبی بود علیالخصوص که با صدای تشویق حضار همراه بود. در ادامه دختر اعتراض خود را ادامه داد: چرا باید دختر و پسری صرف یک بوسه در خیابان محکوم شوند آن هم با حکمی سنگینتر از حکم کسی که سر همسرش را قطع کرده بود؟ آیا شما با عشق مشکل دارید؟ قبل پاسخ دکتر، یک دانشجوی پسر خطاب به سئوال کننده پاسخ داد اگر حقوق خوانده بودی دلیلش را متوجه میشدی ... پاسخ این دانشجو با تشویق حضار همراه بود.
دانشجوی دیگری در سالن رو به مهمان برنامه فریاد زد: آقای جلیلی شما آمدهاید که از ایران سخن بگویید چرا مدام از آمریکا حرف میزنید؟
سعید جلیلی گفت:
برای ساخت یک کشور نمیتوان از تحولات محیطی آن غافل بود زیرا در نتیجه همین غفلت است که کشور در بزنگاهها ضربه میخورد. برای مثال همین طرح تجزیه ایران در اعلامیه بالفور در سال 1922 به دلیل غفلت سیاستمداران وقت منجر به ضربه به کشور شد که تاکنون اثر آن را میبینیم یا مثال بهتر آن کودتای 28 مرداد است که یک دولتی که برآمده از خواست مردم بود و مخالف آمریکا هم نبود و تنها خواسته آن کوتاه شدن دست انگلیس از نفت ایران بود، توسط آمریکاییها سرنگون شد.
اما یک سئوال مهم مطرح است. چرا این تمدن به این اندازه با انقلاب اسلامی دشمنی دارد؟ ریشه این دشمنی در کجاست؟
ریشه اصلی این دعوا که از بطن تاریخ نشات میگیرد در بحث هدایت انسان است. 5 قرن است که او با تمدن خود مدعی است که میتواند ملاک خوبی و بدی انسان را تشخیص دهد و مدعی است این تمدن است که تعیین میکند چه چیز برای انسان خوب است و چه چیز برای انسان بد است. او این ملاک را حتی در روابط بین زن و مرد هم تعیین کرده است. مهمترین دعوای پیامبران با مشرکین بر سر همین اصل هدایت انسان بود و گرنه در همین قرآن کریم میفرماید اگر از مشرکین بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است میگویند: الله. یعنی دعوا بر سر اثبات وجود خدا نیست. دعوا بر سر این است که آیا خداوند باید انسان را هدایت کند یا این خود انسان است که راه را میشناسد و خودش را هدایت میکند در واقع دعوا بر سر بحث ربوبیت است. پیامبران برای این مبعوث شدند که بگویند این خداوند است که ربّ شماست و ملاک خوبی و بدی در زندگی انسان و روابط اوست. حال یک ملتی بر اساس همین آموزه دینی خود انقلاب کرده و میخواهد روابط خودش و هدایت انسان را بر اساس ملاکهایی که پروردگار در این دین به او اعطا کرده است تشکیل بدهد. اینجاست که نقطه هماوردی بین این تمدن و تمدن غرب شکل میگیرد.
در کتاب امپراطوری توهم که یک خانم آمریکایی نویسنده آن است، شرح داده و اعتراف کرده است که همین روابط و شئونات ارتباط بین زن و مرد بر اساس ملاکهای تمدن غربی، شخصیت زن را به چه فضاحتی کشیده است. در برابر این نگاه است که اهل بیت ما طبق بیان صلوات شعبانیه، کشتی نجات در بحرانها هستند.
مجری چندباری نبود زمان برای ادامه بحث را تذکر میدهد اما دانشجویان هنوز حرفهایی دارند مهمان برنامه هم از مجری میخواهد تا هروقت که امکانش هست جلسه ادامه پیدا کند. چند دانشجو پشت تریبون آمده و سئوال و انتقادهایشان را مطرح میکنند. دیگر از شعار و تیکه و کنایه میان صحبت مهمان خبری نیست. فضای پر تنش ابتدای مراسم در ساعت 6و 25 دقیقه بعدازظهر به یک فضای منطقی آرام تبدیل شده است.
سخنران یادی از آرمان علیوردی میکند:
شهید آرمان علیوردی مصداق بارز همان ملتی است که دشمنان ما از این ملت ترس دارند. او تنها اسمش آرمان نبود بلکه تمام وجودش آرمان انقلاب بود و ببینید همان کسانی که ادعای مخالفت با کشتار و شکنجه دارند، در فیلمی که خودشان با افتخار پخش کردهاند، با آرمان ما چه کردهاند؟
در آخر مجری از دکتر میخواهد در چند دقیقه بحث را جمعبندی کند. دکتر جلیلی پاسخهای دیگری هم به سئوالات داشت اما به دلیل نبود وقت ترجیح داد آخرین صحبت را در آن جلسه با بیان امید خاتمه دهد:
امید به آینده کشور به واسطه فرصتهایی که در کشور هست، شکل میگیرد. یکی از مهمترین فرصتهای این کشور همین جوانان ما هستند. البته این امید نباید در یک فضای رمانتیک شکل پیدا کند بلکه نیاز هست از این فرصتها در بستر واقعیت استفاده شود.
مراسم تمام میشود اما دانشجویان دسته دسته به سمت سخنران رفته و سئوالاتشان را میپرسند. دکتر جلیلی در حالی که ایستاده است گوش میدهد و پاسخ میدهد. مجریان مراسم اذان مغرب را یادآور میشوند و دکتر و دانشجویان به سمت مسجد دانشگاه حرکت میکنند. دانشجویی به دکتر میگوید آقای جلیلی! باز هم دانشگاه ما میآیید؟ دکتر در حالی که سوار ماشین میشود با لبخندی میگوید: دروغ چرا؟ قول نمیتوانم بدهم....
