سیاست بر مبنای اندیشه است
ساحت سیاست و به تبع آن ساحت سیاست خارجی، ساحت اندیشه است که برای خودش مؤلفهها و منطق مشخص دارد. این مسئله صرفا مختص ما نیست و تقریبا همه جای دنیا مطرح است.
مباحثی که تحت عنوان اندیشهزدایی در سیاست خارجی مطرح میگردد، به نوعی انحرافی است. چرا که در هیچ جای دنیا، هیچ نظریهپرداز سیاسی یا هیچ دولتی را مشاهده نمیشود که بگوید من میخواهم بدون اندیشه وارد سیاست خارجی بشود.
در وزارت خارجه آمریکا نیز بخشی به عنوان POLICY PLANNINIG وجود دارد که در توضیح عنوان آن نوشته شده که کار این بخش آمیختن اندیشه با عمل در سیاست خارجی است.لذا این یکی از آن بحثهای اساسی این است که میبایست سیاست را بر مبنای اندیشه شکل داد.
در توضیح سخنان باید بگویم یک وقت هست که ممکن است ما یک اندیشه را قبول نداشته باشیم یا اندیشه دیگری را رد کنیم؛ در واقع میتوانیم بگوییم این اندیشه نباید در سیاست خارجی باشد اما نمیتوان ساحت اندیشه را به طور مطلق کرد. متأسفانه ما بعضاً این آسیب را داشتیم.
در عرصه سیاست خارجی نمیتوانید فاقد هدف یا فاقد آرمان باشید. یعنی مسئله آرمانزدایی از سیاست خارجی نیز یک بحثی است که در جهان معمول نیست. اینطور نیست که بگوییم ما میخواهیم آرمان داشته باشیم و بقیه ندارند. شما میبینید که همه دنیا وقتی که سیاست خارجیشان را طرح میکنند، میگویند این اصول و اهداف مشخصی داریم و میخواهیم مطابق آنها فعالیت کنیم.
عرصه مطلوب ها و ممکن ها
عرصه سیاست خارجی عرصه مطلوبها و ممکنها است. مطلوبها اهداف شماست و ممکنها آن ابزاری است که برای رسیدن به مطلوب ها به کار گرفته میشود که البته هردوی اینها( مطلوب ها و ممکن ها) تابع شرایط محیطی هستند. حالا چه شرایط جهانی، شرایط منطقهای و حتی شرایط داخلی. اینهاست که سیاست خارجی را شکل میدهد.
جمهوری اسلامی با توجه به غنای اندیشه از یک سو و تواناییهای سختافزاری و نرمافزاریای که به لحاظ ژئوپولتیک، منابع انسانی و جنبههای مختلفی که دارد، امکان این را نیز دارد که بتواند یک گفتمان سیاست خارجی را طرح بکند.
این هم تنها مخصوص ما نیست؛ تمام کشورهای دنیا وقتی میخواهند بحث سیاست خارجیشان را طرح میکنند، آن را در قالب یک گفتمان میسازند و در قالب این گفتمان، راهبردها، تاکتیکها، مباحث و دیپلماسی خودشان را پیش میبرند.
مثلاً آمریکاییها گفتمان دموکراسی و بازار آزاد را مطرح میکنند یا کانادا میگوید گفتمان جهانشمول بودن حقوق بشر را در سیاست خارجی خود قرار داده و بر این مبنا حرکت میکند. بسیاری دیگر از کشورها نیز به همین منوال عمل میکنند. حتی بعضی از کشورهای منطقه ما یک گفتمانی را میسازند و بعد در قالب آن گفتمان و در پرتو آن، سیاست خارجیشان را پیش میبرند.
ما این امکان را داریم که بتوانیم در سیاست خارجی گفتمان داشته باشیم. خب یک عرصهای شروع شد. مثلاً در دولت اصلاحات این گفتمان تحت عنوان «گفتگوی تمدنها»مطرح شد. بحث سیاست خارجی را در قالب این پیش میبردند و در طرح این گفتمان نیز تا حدودی موفق بودند. اگر چه خود گفتگو بیشتر یک وسیله است و نمیتواند به عنوان یک هدف و یک گفتمان مطرح باشد ولی به هر حال یک فضایی را ایجاد میکند که شما میتوانید از این عرصه استفاده بکنید. دولت جدید هم باید گفتمان سیاست خارجی خودش را مشخصاً طرح بکند و کار را در قالب این گفتمان پیش ببرد. این گفتمان میتواند از تمام گذشته جمهوری اسلامی نیز استفاده بکند.
سیاست خارجی نیاز به تحول دارد نه تغییر
آن بحثی که ما در سیاست خارجی داریم، بحث تغییر نیست. چون سیاست خارجی با تغییر دولتها عوض نمیشود. چرا که اصولا سیاست گذاری در این حوزه در سطح بالاتری تنظیم و تعیین میگردد. ممکن است تغییر بکند اما لزوماً با تغییر دولتها این اتفاق نمیافتد.
اما آن چیزی که ما به آن احتیاج داریم، تحول در سیاست خارجی است. یعنی سیاست خارجی باید وارد یک مرحلهای با قوت بیشتر و یک رویکرد فعالتر بشود. اقتضا نیز همین است. یعنی مثل هر عرصه دیگری وقتی که دولت و رویکرد جدید با یک نیروی تازهنفس میآید، با یک تحول و توان جدید وارد این عرصه میشود. لذا آن چیزی که ما امروز به آن احتیاج داریم، این است که دستگاه سیاست خارجی ما باید گفتمان خودش را مشخص بکند و در چارچوب این گفتمان به سیاستهای خودش شکل بدهد.
گفتمان سیاست خارجی در دولت نهم
از آن نکاتی که در سخنان تبلیغاتیو صحبتهایی که رئیس جمهور جدید مطرح کردند، من استنباط کردم که دو محوری را که ایشان مطرح کردند و به نظر من بیشتر روی آن تکیه دارند عدالت و صلح است؛ به نظر من این دو محوری است که قابلیت گفتمان نیز دارد. یعنی شما میتوانید با غنای اندیشه تئوریکی که دارید، این دو محور را تحت عنوان «گفتمان صلح و عدالت جهانی»و مبتنی بر اندیشه خودتان شکل بدهید و در بسیاری از حرکتهای سیاست خارجیتان در این زمینه حرکت بکنید.ضمن این که این گفتمان میتواند مورد قبول و پذیرش افکار عمومی جهان و نخبگان جهان هم باشد. یعنی یک گفتمان منطقی و مورد پذیرش است. جنس آن اینطور نیست که کسی در دنیا بخواهد این جسارت را به خودش بدهد تا در برابر صلح مقاومت و عدالت مقاومت بکند. چرا که این گفتمان معقولی است و مبتنی بر مبانی نظری و تئوریک شماست. و میتوانید به آن شکل بدهید.
سیاست خارجی محتاج تحول و اتخاذ رویکرد فعال است
سه شرط عینی کردن یک گفتمان در سیاست خارجه
سیاست خارجی زمانی میتواند دارای رویکرد فعال شود که شرایطی را رعایت کند؛
1- اول آنکه گفتمان خود را باور داشته باشد.یعنی اگر میگویید سیاست خارجی مبتنی بر یک اندیشه بوده و دارای اصول و اهداف مشخصی است که به کمک ابزار و ممکنها میخواهد آنها را محقق بکند، میبایست کارگزار دستگاه سیاست خارجی شما به این امر یک باور جدی داشته باشد.
2- نکته دوم همان بحث است که باید فهم صحیح داشته باشد.یعنی آن باور جدی را در کنار فهم صحیح از شرایط جهانی بگذارد تا با استفاده از از ابزار و امکانات موجود بتواند اهداف را میسر سازد.
3- نکته سوم این که از یک ابتکار و خلاقیت برخوردار باشد.عرصه سیاست خارجی یک عرصه بسیط نیست اما پیچیده است؛ به همین خاطر رویکرد فعال در این عرصه نیازمند خلاقیت و طراحی است.
اگر این سه شرط مذکور جمع بشود، آن موقع شما میتوانید به سمت عینی کردن یک گفتمان بروید. به سمت محقق کردنش.
سیاست خارجی عرصه فرصت ها و تهدید ها
عرصه سیاست خارجی عرصه فرصتها و تهدیدها با هم است.یعنی ما تهدیدها را داریم اما در کنارش فرصتها را هم داریم.
البته یکی از آسیبشناسیها این است که نگاه ما در عرصه سیاست خارجی بیشتر متوجه تهدیدها است.یعنی وقتی که میگوییم سیاست خارجی اهداف، اصول، برنامهها، راهبردها را که نمیشود فارغ از مباحث جهانی و شرایط جهانی در نظر گرفت، حرف درستی است اما مگر شرایط جهانی همیشه به ضرر شما است؟ خیلی وقتها به نفع شما است. خیلی وقتها برای شما فرصت باز میکند.
مثلاً به لحاظ محیط داخلی. امروز وقتی که روند را نگاه میکنیم، واقعاً محیط داخلی ما قویتر شده است. شما میبینید که امروز نظام در کشور یک مشروعیت خیلی خوبی دارد و وقتی بحث مردمسالاری مطرح میشود، عینیت یافته و امروز شاهد یک مشارکت سیاسی همراه با رقابت سیاسی هستید. رقابت سیاسی و مشارکت سیاسی که به صورت توأمان شکل میگیرد. امروز در کشور شما به گونهای است که باعث تثبیت نظام میشود، نه تضعیف نظام. حتی شورای روابط خارجی آمریکا یک سال پیش اعلام کرد که روند حرکت جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد که او روز به روز دارد قوی میشود.
در بحث منطقهای، الان خود دنیا معتقد هستند که امروز ایران در منطقه قدرت قابل توجه است. آقای یوشکا فیشر (وزیر خارجه وقت آلمان) در کتابی که اخیراً ارائه کرده عنوان میکند که امروز ایران قدرتمندترین کشور منطقه شده. به هر حال تحولات منطقهبه سمتی هدایت شده که امروز ایران کشور قدرتمند آن محسوب میشود. در تحولات جهانی نیز همین طور است.
عرض من این است که پس نگاه به فرصتها همان قدر که به اندازه تهدیدها هست، ارزشمند است وبعد باید بر اینها تأثیر داشته باشد.حالا عرض من این است که وقتی شما این بحث را نگاه میکنید. اگر شما دستگاه سیاست خارجی فهیم، مقتدر و مبتکر داشته باشید، این میتوان به آن گفتمان سیاست خارجی شما شکل بدهد. با استفاده از فرصتهای منطقهای، فرصتهای ملی، فرصتهای جهانی.
ما مدعی هستیم، نه متهم!
امروز بسیاری از بحثهایی که در عرصه سیاست خارجی به عنوان موضوعات مورد چالش سیاست خارجی ما مطرح است مثل بحث سلاحهای کشتار جمعی، بحث حقوق بشر، بحث تروریسم، بحث مردمسالاری و غیره، اتفاقاً ما مدعی این هستیم. یعنی اگر سیاست خارجی ما به شکل فعالتر و مبتکرتری وارد عرصه بشود و گفتمان خودش را در سیاست خارجی روشن بکند و آن گفتمان برایش خوب تبیین شده و بداند با چه چشمانداز روشنی حرکت میکند، میتواند در تمام این عرصهها مدعی باشد، نه متهم.
اگر ما امروز میگوییم گفتمان صلح و عدالت، نه این که یک بحث شعاری باشد؛ ما واقعاً به این اعتقاد داریم. لذا در خیلی از موضوعاتی که در عرصه جهانی مطرح است، میتواند برای ما به جای تهدید، فرصت باشد و بگوییم چه بهتر از اینکه موضوع روز بحث دنیا، سلاحهای کشتار جمعی باشد. اتفاقاً ما باید مدعی بحث مقابله با سلاحهای کشتار جمعی باشیم. چرا که در دو سه دهه اخیر، ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین قربانی را بخاطر سلاح کشتار جمعی داده و هیچ وقت هم از فرصت سیاست خارجی برای دفاع از خود در این حوزه استفاده نکرده است. ایران باید به دنبال ایجاد این فرصت باشد که جهان برای مقابله با سلاحهای کشتار جمعی اقدام کند. ما باید امروز در سیاست خارجی مدعی و پرچمدار مقابله با سلاحهای کشتار جمعی باشیم.
اگر الان بحث ان پی تی مطرح میشود. ماده شش ان پی تی ناظر به همین بحث است که پنج قدرت هستهای جهان به سمت کاهش سلاحهای هستهایشان حرکت بکنند. ما باید مدعی این بحث باشیم. نه این که حداکثر تنها در موضع متهم قرار بگیریم که نه آقا! به خدا ما دنبال این بحث نیستیم. ما مخالف سلاحهای کشتار جمعی هستیم؛ ضمن این که میخواهیم پرچمدار مبارزه با سلاح کشتار جمعی نیز باشیم.
نگاه به حقوق بشر و حقوق انسان ها؛ مبنای شکل گیری جمهوری اسلامی
در بحث حقوق بشر نیز همینطور است. گفتمان انقلاب اسلامی و مبنای شکلگیری جمهوری اسلامی بر اساس نگاه به حقوق بشر و حقوق انسانها بود.اتفاقاً این برای ما فرصت است. ما باید مدعی حقوق بشر و حقوق زن باشیم.
در بحث تروریسم نیز همین طور است. ما بیشترین مبارزه را در بحث تروریسم داشتیم. بیشترین قربانی را در بحث تروریسم دادیم؛ چه از میان مردم ما، چه دولتمردان ما. امروز میبینید یک گروهی که حتی کسانی که در سیاست خارجی در تقابل با ما هستند، آنها را به عنوان گروه تروریستی میشناسند و این گروه در مقابل ما است؛ پس ما باید مدعی باشیم.
اگر ما وارد این عرصهها بشویم و گفتمانمان را خوب شکل بدهیم و همچنین کارگزاران دستگاه سیاست خارجی ما این را باور داشته باشند که نگاه ما به این مباحث یک نگاه جدی است، میشود از این به عنوان یک فرصت استفاده کرد.
الان همین بحث دموکراسی که امروز در منطقه مطرح میشود. خب جمهوری اسلامی ایران پیشتاز این بحث بود؛ چرا که بر مبنای مردمسالاری شکل گرفت و مدعی است باید مردمسالاری حاکم بشود.
شما میتوانید این مردمسالاری را در عرصه جهانی نیز مطرح بکنید. یعنی دموکراسی تنها در حوزههای ملی نیست.در عرصه جهانی و در آن حقوقی که بین ملت ها قائل هستند هم باید حق برابری ملتها و دولتها وجود داشته باشد.
اگر این نگاهحاکم شود خواهید دید که ما در عرصه سیاستخارجی فرصتهای کمی نداریم. اگر با یک گفتمان معقول و با یک سیاست خارجی صحیح و هوشمند وارد عرصه جهانی بشوید، میتوانید به مباحثی که منطق دنیا هم آن را بپذیرد، وارد شوید.
اولویت تعامل در سیاست خارجی با کیست؟
اقتضای سیاست خارجی و به خصوص سیاست خارجی فعال و مبتکرانه، تعامل است. این یک قاعده منطقی است که باید تعامل را از کشورهایی شروع کنید که بیشترین منافع و مواضع مشترک را با شما دارند یا بیشترین تهدیدهای مشترک متوجه شماها است.لذا خود این نگاه باعث میشود که اولویتهای سیاست خارجی شما روشن بشود.
شما در سیاست خارجی باید از جایی اولویت را شروع بکنید. تعامل فعالتر را از کشورهایی شروع بکنید که منافع مشترک بیشتری دارید. همسایگان شما کسانی هستند که بیشترین منافع مشترک را با شما دارند. منطقه شما کسانی هستند که بیشترین منافع را با شما دارند. در حوزه کشورهای اسلامی شما بسیار مواضع مشترک دارید. لذا این باید شکل بگیرد.
تعیین اولویت سیاست خارجه؛ اولا براساس منافع مشترک، ثانیا براساس تهدیدات مشترک
یعنی بحث این است که اولویت سیاست خارجی باید بر اساس اولویت منافع و مواضع مشترک و بعد تهدیدات مشترک باشد. یعنی نگاه شما باید به کسانی باشد که بیشتر با شما اشتراک داشته باشند.
وقتی که کشوری قدرتمندتر شود، طبیعتا فعالتر میشود، نه منزوی. امروز مؤلفههای قدرت ما مؤلفههای کمی نیست. ما یک کشور قدرتمند هستیم. نه اینکه صرفا ما تحلیل بکنیم.
ساموئل هانتینگتون که نظریهپرداز معروفی است، وقتی که قدرتهای جهان را در چهار رده تقسیم میکند. میگوید در رده اول فقط یک قدرت هست- آمریکا- و رده دوم 9 کشور را که اسم میبرد، که یکی از آنها ایران است. میگوید ایران قدرت منطقهای است. حتی انگلستان را جزو رده سوم قرار میدهد. این را که دیگر ما تحلیل نمیکنیم. خب این نشان میدهد که شما هم به لحاظ واقعیت موجود و هم به لحاظ مبانی نظریای که وجود دارد، مورد ارزیابی قرار گرفته اید. مبنای ما مخصوصاً در عرصه سیاست خارجی، تعامل است؛ تعامل فعال. رویکردی که مطرح شده، این است که ما میخواهیم سیاست خارجی فعالتر داشته باشیم.
کسی که در تقابل با شما است، از این که شما قدرت بگیرید، خوشش نمیآید. از این که شرایط داخلی، شرایط منطقهای و شرایط بینالمللی به نفع شما تغییر بکند خوشش نخواهد آمد و میخواهد مقابل این را القا بکند اما واقعیت دنیا این است.
اعتماد سازی و اعتمادیابی در سیاست خارجی
ما امروز در عرصه تعامل فعال با همه دنیا هستیم. البته نگاه ما در عرصه تعامل اینگونه است که شما با کسی میتوانید تعامل داشته باشید که به شما اعتماد داشته باشد و همچنین شما هم به او اعتماد داشته باشید. لذا یکی از بحثهای مهم در این عرصه[سیاست خارجی]، بحث اعتمادسازی از یک سو و اعتمادیابی از سوی دیگر است.یعنی اعتمادسازی یک امر یک طرفه نیست؛ هر چه این اعتماد متقابل با کشورها بیشتر بشود، عرصه و مجال شما بیشتر باز خواهد شد.
لذا یکی از کارهای سیاست خارجی فعال این است که باید به سمت اعتمادسازی و اعتمادیابی پیش برود. این یکی از آن بحثهایی است که عرصه را برای شما باز میکند.
طیف تعاملات و تقابلات در سیاست خارجی
در هیچکدام از کشورهای دنیا این گونه نیست که نگاهشان به سایر کشورها سیاه و سفید باشد. بگوید یا مثبت یا منفی؛ یک طیف است. یعنی بر این مبنا ، کسانی در یک سر طیف هستند و کاملاً در تقابل با شما باشند و کسانی هم که کاملاً در تعامل و دوستی با شما باشند، در سر دیگر این طیف قرار دارند.
این فهم دستگاه سیاست خارجی شما است که باید به سمت تعامل بیشتر، اعتمادسازی بیشتر، اعتمادیابی بیشتر و همچنین تهدید زدایی بیشتر برود.هر چه این طیف را بیشتر به آن سمت ببرد، بر مبنای آن اصول و اهداف و گفتمان سیاست خارجی به نفع خودت است.
آن بحثی که من میگویم ابتکار و خلاقیت و باور به عرصه سیاست خارجی و آن فهم صحیح، اینها این جا خودش را نشان میدهد. اگر شما فاقد این مؤلفهها باشید، ضعف و عدم ابتکار و عدم خلاقیت در مواجهه با یک بحران و با یک مانع دیده خواهد شد. بعد اولین راه حلی که به نظر میرسد. میگویند خیلی خب، این اصل را از سیاست خارجی برداریم. این هدف را برداریم. این که هنر سیاست خارجی نشد؛ هنر از ابتکار معلوم میشود.
دیپلماسی؛ باور به اصول و اهداف سپس داشتن خلاقیت و ابتکار
دیپلماسی این است که ما اصل و اهداف را داشته باشیم و بعد بتوانیم در این طیف حرکت بکنیم و همگراییهای بیشتری را به سمت خودمان جلب بکنیم. این جا است که آن خلاقیت و ابتکار خودش را نشان میدهد.
باید در عرصه سیاست خارجی فعالتر باشیم. در همان جنبهای که عرض کردم. نگاه ما نباید فقط نگاه به تهدیدها باشد. فرصتهای ما کمتر از تهدیدها نیست. همچنان اگر میگوییم ما قدرت داریم، ما نفوذ داریم، امکان تأثیرگذاری داریم و میتوانیم در عرصه بینالمللی یک عنصر فعال و تأثیرگذار باشیم، این به این معنا نیست که شما فقط میتوانید و دیگران نمیتوانند.
مثلاً یک تلقی غلطی که میشود، وقتی میگوییم باید فعال باشیم، میگویند پس اینها میخواهند در جنبههای سلبی کار بکنند. نه. اتفاقاً ما در جنبههای ایجابی خیلی میتوانیم فعال باشیم. یعنی از ظرفیتمان استفاده بکنیم.
این که گفته میشود موقعیت ژئوپولتیک و نفوذ فرهنگی در سیاست خارجی یک عنصر مهم است، پس شما هم میتوانید آنها را برای ایفای یک نقش ایجابی در سیاست خارجی به کار بگیرید. حتی در میانجیگری بین کشورهای دیگر، شما این توان را دارید. یعنی میخواهم بگویم میتوانید با این عنصر فعال خیلی به شکل جدیتر برخورد بکنید.
همکاری، تهدیدزدایی و اعتمادزایی؛ اساس نگاه فعال در عرصه سیاست خارجی
اگر ما نگاه فعال داشته باشیم، نگاهی که بخواهیم بر اساس همکاری، تهدیدزدایی و اعتمادزایی به وجود بیاید، خیلی از چالشهایی که امروز علیه ما مطرح میشود، رفع میگردد. در موضوعات منطقهای، جهانی نیز همینطور است. یعنی افکار عمومی و بسیاری از دولتهای جهان در این موضوع حرف دارند. اینها مسائلی است که ما میتوانیم در آن فعال باشیم.
خط قرمزهای سیاست خارجی چگونه است؟
اگر میخواهیم در سیاست خارجی فعال باشیم، بعضاً ممکن است ملاحظات و محدودیتهایی پیش بیاید که دست شما کاملاً باز نباشد که در آن قضیه عمل بکنید. کلیت بحث درست است اما ممکن است در مصادیق، تفاوت دیدگاه وجود داشته باشد.
وقتی که مثلاً میگوییم سیاست خارجی در یک مسئله قفل شده در این مواردی که تاکنون بوده، اگر ما بسیاری از ظرفیتها، اگر بسیاری از آن امکانات موجود را با یک فهم صحیحتر و خلاقیت بهتر به کار میگرفتیم، اصلاً چه بسا وارد آن عرصهها نمیشدیم.
مثلاً همین بحث مذاکره با آمریکا. واقعاً مشکل ما این نیست که با آمریکا مذاکره میکنیم یا نمیکنیم. مشکل ما ضعف در بحثهای دیگر است که ما نمیتوانیم از منافع کشور قوی دفاع بکنیم.این جایی که الان داریم با اروپا مذاکره میکنیم، آیا مگر به آن نتیجه مطلوبمان رسیدهایم که این بحث را مطرح میکنیم؟ یعنی نشان میدهد صرف اینکه اگر امکان مذاکره داشتیم، پس این حل میشد زیاد دقیق نباشد.
برای این که شما خیلی جاها میبینید امکان مذاکره هم دارید ولی نمیتوانید به اهداف خود برسید. یعنی یک ضعفی که در جای دیگر هست مانع کار شما میشود. باید آن ضعف را برطرف بکنید.
دچار یک نوع خودفریبی نشویم. نگوییم اگر این جا نشد دور یک میز بنشینیم، پس این باعث شد که به اهداف نرسیم. نه. نمیخواهم کلاً نفی بکنم اما میخواهم بگویم خیلی جاها در سیاست خارجی که ما میبینیم یک کاری را پیش نمیبریم، به خاطر این است که از ظرفیتهای دیگرمان استفاده نمیکنیم.
مذاکره یک ابزار است، نه یک هدف
جاهایی هست که شما امکان مذاکره دارید اما مذاکرهات موفق نیست. این را چه میگویند؟ نکته دوم این که شما بعضی از اهرمها را دارید که از این اهرمها استفاده نمیکنید. الان برخی از کشورها که میخواهند اهرمی را علیه ما به کار ببرند، اهرم اقتصادی است.
سؤال من این است:اهرم اقتصادی، اهرم باید در دست ما باشد یا علیه ما باشد؟ بازار هفتاد میلیونی یک کشوری که به هر حال ثروتمند است، نفت و گاز دارد و خیلی از منابع دیگر. یک بازار خوب دارد. شما در همین خیابانهای تهران میبینید شرکتهای تجاری چند ملیتی دنیا خودشان را میکشند که بتوانند در این بازار راه پیدا بکنند.
امروز کشوری با شما پنج میلیارد دلار روابط اقتصادی و در واقع تنها صادرات دارد؛ تهدید میکند که اگر شما فلان کار را نکنید، من این روابط اقتصادیام را کم خواهم کرد. خب این روابط اقتصادی بیشتر یک فرصت برای او است یا برای شما است که اگر کم بشود.
ببینید، یکی از بحثهایی که مهم است و ما باید در سیاست خارجی به کار بگیریم، همان نکتهای که جناب آقای محمدی به آن اشاره فرمودند. بحث انسجام در سیاست خارجی این است. یعنی سیاست خارجی فقط در وزارت خارجه نیست. یعنی نوع روابط و تعامل شما با کشورهای دنیا باید یک روابط هوشمندانه باشد.
این هوشمندی نیست!
الان یکی از مشکلاتی که ما در عرصه سیاست خارجی داریم، این ضعف است که شما میبینید کشوری با شما رفتار خصمانه و به قولی سیگنال منفی ارسال می کند و نشان میدهد که دوستانه نیست ولی بعد میبینید در حوزه منافع اقتصادیای که با شما دارد، هیچ لطمهای به او وارد نمیشود. خب این ناهماهنگی است. این عدم هوشمندی در سیاست خارجی است. نمیشود که کسی علیه شما موضع بگیرد و فشار وارد، صادراتش را هم به راحتی انجام دهد. صادراتی هم که یک کالایی نیست که نان شب شما باشد؛ کالایی است که شما میتوانید از جای دیگری نیز وارد بکنید.
این نشانگر قوت در سیاست خارجی نیست. این نیست که بگوییم محدودیتهای سیاست خارجی این امکان را به ما نمیدهد؛ نه! این باید با هوشیاری و ابتکار و خلاقیت باشد.
نباید به اندک مانعی که برمیخوریم، بگوییم یک محدودیت و یک ملاحظه جدیای که به عنوان یک ملاحظهای در سیاست خارجی است. از یک اصل و یک هدف دست برداریم تا این راه بیفتد. این که دیپلماسی فعال نشد. این که هوشمندانه نشد. خلاق نشد.
اگر شما همه راهها را رفتید. همه کارها را کردید. همه ظرفیتها را به کار گرفتید. دیدید باز هم جواب نمیدهد. آن موقع بله، مصلحت این است که حالا به گونه دیگری عمل بکنید اما آیا ما این راهها را رفتیم که به یک تجویز دیگر میرسیم. من فکر میکنم در خیلی از جاها ما ظرفیتهای خوبی داریم.
وفاق ملی و سیاست خارجی
یکی از بحثهای مهم، استفاده از ظرفیتهای ملی در سیاست خارجی است. خوشبختانه حوزه سیاست خارجی در کشور ما تا حدود زیادی اینطور است. باید حوزه وفاق ملی و اجماع نخبگان باشد.
علیرغم سلایق مختلف و دیدگاههای مختلفی که در کشور وجود دارد، کشور ما امروز یک ثبات خوبی دارد.
شفاف سازی بیشتر، پشتوانه ملی محکم تر
یکی از کارهایی که ما باید در عرصه سیاست خارجی بکنیم، هر چه بتوانیم برای افکار عمومی خودمان و برای نخبگانمان شفافیتسازی بیشتری بکنیم و این پشتوانه ملی را داشته باشیم.
اخیرا مشاهده کردید اعضای هیئت علمی شما و دانشجویان شما، خودشان خودجوش میآیند و یک حلقه انسانی تشکیل میدهند. در دفاع از یک بحث شما که در سیاست خارجی است. اینها ظرفیتهای خوبی است که شما دارید. هر چه این وفاق ملی و اجماع نخبگان در عرصه سیاست خارجی بیشتر پیش برود، دست شما بازتر خواهد شد و میتوانید از عرصههای بهتر استفاده بکنید.
