mdi-map-marker صفحه اصلی mdi-chevron-double-left اخبار mdi-chevron-double-left کوثر، حضرت زهرا سلام الله علیها و ذریه ایشان است. بازگشت
گزارش دومین روز مراسم فاطمیه سال ۹۳

کوثر، حضرت زهرا سلام الله علیها و ذریه ایشان است.

دومین روز مراسم عزاداری ایام فاطمیه سال 93 در دفتر نماینده مقام معظم رهبری در شورایعالی امنیت ملی با حضور جمعی از برادران و خواهران برگزار شد. در این مراسم، پس از تلاوت آیاتی از قرآن کریم توسط قاری محترم و نیز، قرائت فرازهایی از زیارت جامعه کبیره، حجت الاسلام محمدزاده سخنرانی نمود و پس از آن، یکی از مداحان اهل بیت(ع) به مرثیه سرایی پرداخت.
مدت زمان تقریبی مطالعه:16 دقیقه و 20 ثانیه
mdi-calendar25 اسفند 1393 - 16:30
mdi-comment 0
mdi-text-subjectمطالب

 اقامه نمازجماعت مغرب و عشاء، برنامه پایانی این مراسم بود. لازم به ذکر است این مراسم تا روز چهارشنبه 27 اسفند 93 در میدان پاستور، پاستور شرقی، پلاک 46 برقرار خواهد بود. در ادامه، متن کامل سخنرانی حجت الاسلام محمدزاده منتشر می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الاول الفرد احد صمد حی قیوم. الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد. الصلوات و السلام علی عبدالله و رسوله و صفیه و نجیه و حبیبه سیدنا و مولانا و نبیّنا ابوالقاسم محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد. صل الله علیه و آله الطیبین الطاهرین المعصومین المنتجبین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین

بسم الله الرحمن الرحیم

انا اعطیناک الکوثر فصل لربک و انحر ان شانئک هو الابتر.

نثار روح مطهر صدیقه کبری، فاطمه زهرا سلام الله علیها صلوات دیگری ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد.

کوثر؛ حضرت زهرا(س) و ذریه ایشان است

گاهی سؤال می‌شود که آیا در روایات در زمره اسماء یا صفاتی که برای حضرت زهرا نوشته شده کوثر هم هست؟ پاسخ این است که خیر. به شکل روایتی که گفته باشد اسماء ایشان از این قرار است و یکیش هم کوثر است، ما چنین چیزی نداریم. پس اثبات این که مراد از کوثر حضرت زهرا یا ذریه حضرت زهرا است از کجا است.

پاسخ آن این است که علمای تفسیر برای کوثر 24 یا 25 مصداق ذکر کرده‌اند. از قبیل حوض کوثر و از قبیل وحی و از قبیل قرآن و مانند اینها. علم فراوان و خوشنامی و اینها. یکی از اینها گفته‌اند که اولاد کثیر که منشأ خیر فراوان و گسترده هستند. علامه طباطبایی از سرآمدان تفسیر شیعه، فخر رازی هم از اهل تسنن بین احتمالات این احتمال را انتخاب کرده‌اند که مراد همان اولاد کثیر از نسل حضرت زهرا سلام الله علیها باشد. استدلال هر دو تقریباً از نظر مضمون یکی است و آن این است که شأن نزولی که همه علمای تفسیر ذکر کرده‌اند ما را مدد می‌کند و در این قضیه کمک می‌کند. آن این بوده که پیغمبر اکرم که آخرین پسرش را دفن کرده بود به سمت مدینه برمی‌گشت. مشرکین جلوی مسجد اجتماع کرده بودند. بر مبنای فکری که داشتند خوشحال بودند و آن این که دختر اصلاً به حساب نمی‌آید. به قول شاعر عرب که در کتابهای ادبیات عرب سیوتی و دیگران آورده‌اند. بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهنّ ابناء‌ الرجال عبایدی. باورشان این بود. می‌گفتند فرزند ما و نسل و تبار ما از طریق پسر است ولی فرزندان دختر ما به ما ربطی ندارند. نوه‌های دختری ما فرزند رجال عباید هستند.

مردان دور یعنی داماد. مردان اجنبی و دور. بر همین مبنا هم و اذا بشرّ احدهم بالانثی ظلّ وجه مسوداً و هو کظیم یتواری من القوم من سوء ما بشرّ به و یمسکه علی هوناٍ ام یدسه فی تراب علی ساء ما یحکمون. دختران را زنده در گور می‌کردند. مایه ننگ می‌دانستند. لذا لیاقت این که یک زن و یک دختر بتواند پلی برای ادامه نسل مرد بشود، برایش قائل نبودند و می‌گفتند قابلیتش را ندارد.. بر همین مبنا آخرین پسر پیغمبر که از دنیا رفت اینها خیلی خوشحال شدند، گفتند دیگر ابتر شد. پدر عمر عاص، عاص ابن واعل، پدرش از پسر بدتر و پسر از پدر خبیث‌تر. باباش آمد با پیغمبر گفتگویی کرد. وقتی برگشت مشرکین گفتند با کی حرف می‌زدی. به پیغمبر اشاره کرد و گفت با این ابتر. ابتر هم در اینجا به معنای منقطع النسل است. کسی که دنباله ندارد. نسلش ادامه ندارد. هر چیز ناقصی را عرب ابتر می‌گوید ولی اینجا منظور این است که نسلش ادامه ندارد. چون دیگر پسر ندارد. آن الیوم یئس الذین کفروا من دینکم هم در غدیر خم بی‌اشاره نیست. آنها امید بسته بودند که پیغمبر از دنیا برود کار خودشان را بکنند. می‌گفتند اسلام را ریشه‌کن می‌کنیم و کسی نیست دفاع بکند و ادامه بدهد.

پیغمبر که پسر ندارد. لذا چون وصف ابتر به پیغمبر اطلاق کردند و گفتند، این سوره همان واژه را به کار برده که نه، تو ابتر نیستی. ان شانئک، یعنی مبغض. این مبغضین و دشمنان تو، اینهایی که این واژه را برای تو به کار بردند خودشان ابتر هستند و این جزو اخبار غیبیه قرآن است. جزو معجزات قرآن است. با انّ و حرف تأکید، جمله اسمیه است. برای تأکید انّ شانئک. قطعاً قطعاً این دشمنان تو ابتر خواهند بود. نسل آنها منقرض می‌شود و ادامه پیدا نمی‌کند. بعد از این طرف می‌آییم. پیغمبر که دیگر پسر ندارد به جای خود. دختر دارد و در عنفوان جوانی شهید می‌شود. حتی بچه‌ای که در رحم دارد شهید می‌شود. مظلومیت اهل بیت به اوج می‌رسد. بعد حادثه‌ای مثل کربلا پیش می‌آید. تمام رجال که شهید می‌شود بماند، طفل رضیع هم شهید می‌شود.

یک امام سجاد تب‌دار و بیمار باقی می‌ماند. از آن طرف هم حسن ابن الحسن، حسن مثنی که بود و زخمی شد. دایی‌ها و قوم و خویشان مادرش در لشگر عمر سعد بودند. کشیدند کنار و بردند مداوا کردند. اگر ما خودمان در آن صحنه بودیم چه قضاوتی داشتیم. چه فکری می‌کردیم. مردمی که بودند می‌گفتند کار تمام شد. دیگر نسل پیغمبر منقطع شد. منقرض شد. دیگر کسی باقی نمانده. فکر می‌کردند امام سجاد هم با آن وضعی که داشتند در بین راه شهید می‌شوند. بعد حوادث دیگر برای ائمه دیگر، برای امامزاده‌های دیگر. بعد که بنی العباس روی کار می‌آیند در سیدکُشی و از بین بردن اولاد پیغمبر بدتر از بنی‌امیه. راوی می‌گوید ماه رمضان بود. بر فلانی که شکنجه‌گر دستگاه بنی العباس بود وارد شدم. دیدم روز ماه رمضان روزه می‌خورد. به او گفتم مریض هستی؟ گفت نه. گفتم مسافری؟ گفت نه. گفتم عذر دیگری داری؟ گفت نه. گفتم اگر هیچ عذری نداری پس چرا روزه می‌خوری. گفت برای اینکه من روزه بگیرم یا نگیرم جهنمی هستم.

چرا زحمت بیخودی بکشم. گفتم چرا؟ گفت من تا حالا اینقدر از اولاد فاطمه کشتم. یک نمونه‌اش این که شب منزلم بودم و خلیفه من را خواست. گفت شصت و چندتا از اولاد فاطمه در فلان زندان زندانی هستند. باید همین امشب سقف را روی سرشان منهدم بکنی و همه را یکجا بکشی. گفتم باشد صبح. گفت نه. و من این کار را کردم. در یک شب شصت و چند نفر از اولاد فاطمه زهرا(س) را کشتم. چه روزه‌ای، چه عبادتی؟! بعد راوی می‌گوید خدمت امام رسیدم و این جریان را نقل کردم. فرمود به خدا قسم گناه یأس او از رحمت خدا از آن هم بالاتر است. می‌رسد تا حضرت بقیه الله(عج). وضعیت غیبت ایشان را می‌دانید. آن عبارت قشنگ زیبای فصیح بلیغ خواجه نصیر طوسی که من بعد از معصومین کلامی به این قشنگی ندیده‌ام. در باره حضرت حجت که صحبت می‌کند. می‌گوید وجوده لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخر و عدمه منّا. یعنی صرف هستی امام لطف الهی است. یعنی آن جور که اهل تسنن یا گروههای دیگر فکر می‌کنند امام غائب به چه درد می‌خورد. می‌خواهد این را رد بکند. چون فوائد امام همه‌اش منحصر در حضور نیست. وجوده لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخر. اگر زمام امور را در دست بگیرد یک لطف مضاعفی است. چرا با این همه برکتی که تصرفش دارد غائب است. علتش چه است. عدمه منّا. عدم یعنی همان غیبت. علت غیبت او ما مردم هستیم. ظلمی که امت درباره امامت کرده. قرار است که ایشان آخرین حجت باشد. ادامه که ندارد. این را بکشند، آن را شهید بکنند، باز هم قرار بوده که آخرش ایشان باشد. پس باید چه کار بکند. حالا که قدر نمی‌دانند. حالا که اهل بیت را اینقدر شکنجه می‌کنند و می‌کشند، قرار خدا هم این است که ایشان آخرین باشد، باید غائب بشود دیگر. و عدمه منّا.

نعبیرات سوره کوثر غوغاست

می‌خواهم عرض بکنم که اولاد فاطمه این جور قلع و قمع شدند. این جور شهید شدند اما انا اعطیناک الکوثر. خدا قول داد. تعبیراتی که در این سوره یک سطری به کار رفته از نظر ادبی و بلاغت غوغا است. چون مجلس مجلس خاصی است. اهل فضل و عزیزانی که تحصیلات ادبیات دارند در مجلس هستند. من چندتایش را عرض می‌کنم. یکیش این است که باز با انّ شروع می‌کند. یعنی به درستی و قطعاً. دو، خدا از خودش با ضمیر متکلم مع الغیر تعبیر می‌کند. نمی‌گوید من. خیلی جاها می‌گویم خلقتُ الجن و الانس. متکلم وحده است. و ما خلقتُ الجن و الانس اما خیلی جاها هست که به جای من می‌گوید ما. یک توجیه آن این است که می‌خواهد عظمت آن کاری را که کرده بیان بکند. مثلاً بحث نزول قرآن را نگاه بکنید. انّا انزلناه فی الیله القدر. انّی نه. انّا انزلناه فی لیله القدر. انّا نحن نزلّ الذکر و انّا له لحافظون. ضمیرها متکلم مع الغیر هستند. ما. اینجا هم می‌فرماید ما به تو کوثر را عطا کردیم. آن عظمت الهی را با ما بیان می‌کند.

چون همیشه می‌گویند مُعطا به متناسب با معطی ارزش دارد. یعنی آن چیزی را که می‌بخشند و هدیه و عطا می‌کنند، چقدر ارزش دارد. باید عطاکننده را در نظر گرفت که کی است. چه شأنی دارد. هرچه شأن آن معطی بیشتر باشد، عظمت عطایی که می‌کند بیشتر است. لذا می‌گوید ما. ما یعنی خدایی که وجودش نهایت ندارد. جودش نهایت ندارد. و لا یزیده کثرت عطاء الا جوداً و کرماً. ما به تو عطا کردیم. نکته دیگر این است که با واژه عطا و اعطا تعبیر می‌کند. وهبنا نیست. آتینا نیست. اعطینا است. اینها با هم فرق دارند. آتیناک الکتاب. چقدر در قرآن داریم. و لقد آتینا آل ابراهیم. آتینا یعنی دادیم. وهبنا له اسحاق. آنجا با هبه تعبیر می‌کند اما این جا با اعطاء. خدا اعطاء کرده. نه آتینا. اعطاء. یعنی منشأ بروز و وجود زهرا فقط عطای خدا است. فقط عطای الهی است. بعد عطا کردیم "کَ". انّا اعطیناکَ. نگفت انّا اعطینا النبی. نفرمود انّا اعطینا رسول. چون گفته‌اند تعلیق حکم بر وصف مشعر به علیت است. یعنی اگر بگوید رسول. این دلالتی دارد بر اینکه رسالت پیغمبر باعث این عطا شده. اگر بگوید به نبی، این یک اشاره‌ای دارد به اینکه نبوتش باعث این عطا شد.

نه هیچکدام از این اوصاف نیست. کَ. ذات. ذات توی پیغمبر صرف نظر از این اوصاف برجسته‌ای که بالعرض بر تو عارض شده است. خودت و خودت. یعنی به اصطلاح ذات پیغمبر من حیث هوَ هوً. یکی هم اینکه این "کَ" خصوصیت بین خدا و پیغمبر را بهتر بیان می‌کند. به تو کوثر را اعطا کردیم. کوثر بر وزن فَوعل است. این هم در عربی غوغا است. از نظر ماده از ریشه کثرت گرفته شده. از نظر وزن فوعل. خود فوعل بدون ماده‌اش مبالغه است. خودش به تنهایی. کلماتی که بر این وزن بیایند اصلاً خودشان مبالغه دارند. یعنی زیادی و عظمت را می‌رسانند. حالا این را برده از ماده کثرت درست کرده. یعنی هم ماده و هم هیئت و وزن. همه را مضاعف در مضاعف هی بزرگ و بزرگ و بزرگ و بزرگ. به تو کوثر دادیم. علامه طباطبایی و فخر رازی از اهل تسنن می‌گویند شأن نزول بین مصادیق همین اولاد کثیر را تأیید می‌کند. چرا. چون سرزنش آنها، طعنه و خوشحالی آنها در این بود که به زودی اولاد پیغمبر از بین می‌روند. چندتا دختر هستند دیگر. خصوصاً حضرت زهرا. دیگر بچه و مدافعی ندارد. دینش از بین می‌رود. به خودشان مژده می‌دادند. خدا می‌گوید علیرغم خواسته و میل آنها و علیرغم اینکه تو پسر نداری، ما به تو کوثر دادیم. البته این منافاتی با حوض کوثر و اینها ندارد. آنها هم سر جای خودش. آنها سر جای خودش ولی در مرحله اول بالاترین مصداق این است.

بعد که ما به سراغ این اولاد می‌رویم، می‌بینیم الحمدلله خدا کمک کرده. جهان اسلام، خصوصاً ایران، عراق و جاهای دیگر از نسل حضرت زهرا مشحون و بعد کیفیت وجودی آنها. نمی‌گویم همه ولی برجسته‌ترین بزرگان و علمای ما از اولاد حضرت زهرا سلام الله علیها بودند. عامل بودند. عالم بودند. در رأس بودند. انقلابی بودند. میرزای شیرازی را نگاه می‌کنیم. آمیرزا حسن شیرازی را نگاه می‌کنیم. مرحوم امام را نگاه می‌کنیم. مرحوم طباطبایی را نگاه می‌کنیم. آیت‌الله بروجردی، سید بحرالعلوم، مقام معظم رهبری و فراوان. فراوان. فراوان. ما کوثر را به تو عطا کردیم. هم در کمیت و هم در کیفیت. بعد در قبال آن از پیغمبر چه می‌خواهد؟ فَصَل.... نماز که ستون دین است. ان قُبلت قُبل ما سواها و ان رُدّت رُد ما سواها. نمازی که تنهی عن الفحشا و المنکر. نمازی که بالاترین فروع دین است که اگر دقت بکنیم، اصول دین در آن کاملاً مندرج است. اخلاق، طهارت، پاکی در آن مندرج است. اعتدال در پیمودن راه الهی، اهدنا الصراط المستقیم. فصلّ. در قبالش نماز به جای بیاور. ما هم باید اینجا اهمیت نماز را بیشتر متوجه بشویم که در قبال کوثر الهی که توضیح کمی داده شد. با این هم تأکیدات و با این همه عظیم‌نمایی‌هایی که فرموده، فصلّ. پس باید یک کار عظیمی صورت بگیرد و این نماز است.

اهمیت نماز در سیره اهل بیت(ع)

نمازی که فاطمه زهرا(س) اینقدر در رکوع می‌ایستاد که امام حسن(ع) می‌فرماید تورمت قدماها. پاهایش ورم می‌کرد. نمازی که در خطبه‌اش یادآوری می‌کند. نمازی که به امیرالمؤمنین(ع) تلاوت قرآن را یادآوری می‌کند. نمازی که به امام حسینی(ع) که منت دشمن را به هیچ وجه نکشید الا شب عاشورا. عصر تاسوعا که عمر سعد حمله کرد. قمر بنی هاشم را فرستاد و جلوی لشگر را گرفتند که منظورتان از این حرکت چه است. گفتند نامه آمده. پیک آمده. از مرکز و از کوفه دستور آمده. یا باید الساعه برای بیعت آماده بشوی یا اینکه آماده رزم و کارزار. قمر بنی هاشم حرف آنها را آورد و به حضرت گفت. حضرت فرمود مانند من با شخصی مثل یزید بیعت نمی‌کند. من می‌جنگم اما امشب را به من مهلت بدهند. چرا؟ الله یعلم انّی کنت احب الصلاه. خدا گواه است. خدا عالم است که من از دیرباز نه این که از سر گرفتار؛ معمولاً امثال بنده این جوری هستند. در تنگنا که قرار می‌گیرند یا الله و گریه. نه. کنت. ماضی استمراری می‌آورد همیشه این جور بوده‌ام. نگفت نماز می‌خواندم. احب الصلاه. عاشق نماز هستم. و قرائت قرآن و کثرت الدعا و الاستغفار. منِ حسین(ع) زیاد دعا کردن را دوست دارم. اینها از برکت آن مادر است. استغفار زیاد و طلب مغفرت را دوست دارم و شب را تا صبح به این شکل گذراند. وسط میدان جنگ، روز عاشورا بهترین عبادت و پرزحمت‌ترین آن جهاد است دیگر. مشغول جهاد فی سبیل الله. تن زخمی. این همه داغ دیده. ابوثمامه ساعدی نظر الی السماء قال یابن رسول الله لقد هان وقت الصلاه. نگاه به آسمان کرد. گفت یابن رسول الله وقت نماز است.

حضرت وسط جنگ چه تشویقی کرد. فرمود خدا تو را از نمازگزاران بنویسد. ذکرت الصلاه. نماز را یادآور شدی ولی مشکل است اینها مجال بدهند. نماز خوفی که در شرح لمعه و کتابهای فقهی مطرح است. همان عده کم را دو گروه کرد. یک عده اقتدا کردند و یک عده جنگیدند. یک رکعت را که خواندند به قصد فرادی به جای آن رزمنده‌هایی که می‌جنگیدند آمدند. آنها آمدند و رکعت دوم را اقتدا کردند که همه نماز جماعت خوانده باشند. من در مسجد هم گاهی به مردم می‌گویم. می‌گویم کسبه محل چه عذری دارید. کارکنان چه عذری دارید؟ چرا نمی‌آیید سر وقت بخوانید؟ جواب خدا را می‌خواهید چه بدهید؟ می‌خواهید بگویید سخت و مشکل بود! خدا در قیامت می‌گوید عاشورا. سه روز است که آب برای خوردن ندارند. بدن چاک چاک، دل پر داغ، دشمن در چهار پنج متری، این قدر تیراندازی کردند که سعید ابن عبدالله خودش را جلوی امام حسین(ع) سپر قرار داده بود که اگر تیراندازی کردند به حضرت نخورد و به او بخورد. اینقدر تیر به او زدند که تمام بدنش چوبه تیر بود. نماز امام حسین(ع) تمام نشده، ضعف کرد. افتاد و شهید شد. چرا نمازهای ما این جوری است؟ چرا مسجدهایمان این جوری است؟ فَصَل. بعد جالب است. فصلّ لربک. با اخلاص. فقط برای خدا. صرف نماز هم نه. مخصوص خدا و برای خدا.

خود حضرت زهرا(س) این مسأله اخلاص را در آن سخنرانی تاریخی‌شان دو بار مطرح کرده. چون مشکل همه متدینین، اگر نگوییم همه، اکثر متدینین این مسأله است. آنهایی که انجام نمی‌دهند، نمی‌دهند. آنهایی هم که انجام می‌دهند گیر مسأله اخلاص هستند. گیر اخلاص. امام رضا سلام الله علیه فرمود هیچ نعمتی بین نعم الهی که تقسیم شده کمتر از اخلاص نیست. یعنی هوا برای تنفس زیاد، آب برای خوردن زیاد، نان و چلوکباب و اینها زیاد، آنی که کم گیر می‌آید اخلاص است. خیلی تحفه است. از آن طرف هم خدا می‌فرماید و ما امرو الا لیعبدوا الله مخلصی له الدین. مسلمان همیشه نمازخوان بوده و الآن هم دنیای اسلام پر است اما این که برای خدا باشد. وهابیت هست. دم از خدا هم می‌زند. سر مسلمان را می‌برد و فوتبال بازی می‌کند. جگر مسلمان را در می‌آورد و مثل هند جگرخوار توی دهانش می‌گذارد و می‌جود. آقا تقوا باید الهام بشود. تقوا که حضرت سجاد(ع) فرموده. گاهی هست که آدم کارهای ظاهری نماز و روزه و قرائت قرآن را خیلی هم زیاد انجام می‌دهد اما تقوا باید با الهام خدا باشد. الهام خدا دو مرحله دارد. یکی اینکه به قلب انسان و به فکر انسان بیندازد که واقعاً آنی که من از تو می‌خواهم چی است. آدم در تطبیق اشتباه نکند. آن نمازی که خواسته همین است؟ آن تلاوت قرآن همینی است که من انجام می‌دهم؟ آن جهادی که می‌کنم همین است؟ خود تطبیق بر مصادیق بسیار کار مشکلی است. کل حزبٍ بما لدیهم فرحون. همه خوش هستند اما آن تطبیق در سایه ولایت است. آن تطبیق با راهنمایی امیرالمؤمنین و زهرای مرضیه است. کدام نماز درست است.

کدام حرکت درست است. یکی مسأله الهمنی التقوی، الهام تقوای حقیقی و راهنمایی خدا. یک مرحله‌اش هم الهام در ذائقه انسان است. عوقنی حلاوت ذکرک. هم درستش را به ما نشان بدهند، هم مزه‌اش را به ما بچشانند. مگر امام سجاد(ع) به خدا نمی‌گوید که خدایا کیست که حلاوت ذکر تو را بچشد و دنبال بدل بگردد. دنبال جایگزین بگردد که بخواهد یاد تو را و تو را با یک چیز دیگری عوض بکند. اگر دیدید با مقام، با پول، با پست، با شهوت، با شهرت عوض می‌کند. بدان که آن طعم را نچشیده. اگر آن طعم را بچشد غیرممکن است. آن وقت مثل اصحاب سیدالشهدا(ع) می‌شود که زهیر بگوید آقا یک بار کشته شدن ساده که چیزی نیست. اگر هفتاد بار مرا بکشند. بعضی گفتند هزار بار بسوزانند. زنده‌ام بکنند. این بارها تکرار بشود. به خدا قسم دست از دامنت برنمی‌داریم. او چشیده است.

او به فصلّ لربک رسیده. هم از نظر الهامی. حضرت زهرا(س) در اول خطبه‌اش خدا را بر الهام حمد می‌کند که به ذهن انسان بیاید. خدا کمک بکند و بتواند تشخیص بدهد. بفهمد و بعد بچشد. یک کار عبادی شخصی، فَصَلّ. یک کمکی هم به گرسنگان "وانحر". جالب است ها. نفرمود و اذبح. ذبح مال گوسفند است. مال مرغ است. نحر مال شتر است. یعنی برای مستمندان قربانی کن و آنها به نوایی برسند اما کدامش را. مرغ بکش؟ خانه میلیاردی خریدی و یک خروس بکشی؟! یک مرغ بکشی. گوسفند بکش؟ نه. نحر کن. نحر نحوه کشتن شرعی شتر است. یعنی عزیزترین و گرانترین آن هم برای عرب آن روز که شتر همه چیزش بود. افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت. هیچ وقت در قرآن نگفته به بز نگاه بکنید. می‌گوید به ابل نگاه بکنید. اهمیت فراوانی داشت و دارد. و انحر. گرانترین و بهترینهایش را نحر کن. قربانی کن. این کارها را کردی. دیگر خاطرت جمع. آسوده باش. ان شانئک هو الابتر. السلام علیکِ یا بنت رسول الله. حیف از تو. حیف. حیف از خانواده پیغمبر.

حیف از اهل بیت. در اوج عظمت و فهم و علم و زهد و اخلاص با مردمی که در حضیض کفر و بداخلاقی و ضلالت و قوایت و انحراف و نادانی. ما استادی داشتیم. می‌فرمود اگر اهل بیت هیچ عذاب و مشکلی جز مواجهه با این مردم نداشتند، برای مصیبت آنها بس بود. این عدم سنخیت. امیرالمؤمنین روی منبر می‌فرماید، سلونی قبل ان تفقدونی فلعن به طرق السماء ان المؤمنی به طرق الارض. من راههای آسمانها را بهتر می‌دانم. تا من هستم از من بپرسید و یاد بگیرید. یارو بلند می‌شود و می‌گوید اگر راست می‌گویی سر و صورت من چندتا مو دارد! یکی از خوشبختی‌های مرحوم امام راحل و رهبر عزیزمان این است که با مردم فهیم روبرو هستند. با مردم قدردان روبرو هستند.

پایان
mdi-bookmarkدسته‌بندی: اخبار
لینک کوتاهmdi-share-variantاشتراک‌گذاریmdi-printer
مطالب مشابه
سایر مطالب مرتبط را بخوانید
گفت‌وگو
دیدگاه خود را بیان کنید
انصراف ارسال دیدگاه
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است.