بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین
رمز حماسه دفاع مقدس، رمز حماسه های دیگر باشد
سلام علیکم. هم ولادت حضرت زینب سلام الله علیها را تبریک عرض میکنم. خیلی خوشحال هستم که توفیق پیدا کردم در این روز مبارک در جمع شما حضور پیدا کنم. همچنین رحلت برادرمان جناب آقای مهدی پوردشتی را تسلیت عرض میکنم. روز چهارشنبه بود که این برادر عزیز برای چنین جلسهای تماس گرفتند و روز شنبه بود که متأسفانه خبر رحلت این عزیز را شنیدیم. شاید در آستانه چنین اردویی رحلت چنین برادری آن هم به شکل ناگهانی یادآور یک حقیقت باشد. به امثال من یک تذکری باشد که فاصله این دنیا با دنیای دیگر بسیار کوتاه است. این گونه نیست که ما در نگاهی که داریم این تصور را داشته باشیم که فاصله بسیار بعیدی بین این دنیا و دنیای دیگر هست. جدا نبودن این دو دنیا از هم و جدا نبودن این دنیا و جهان آخرت بلکه ارتباط آنها با هم از مقولاتی است که بعضاً چنین رویدادهایی موجب یادآوری و تذکر میشود و ما را با این حقیقت آشنا میکند.
در دفاع مقدس، فاصله دو جهان کوتاه شد
من از همین جا میخواهم از این نکته استفاده کرده و عرض کنم که آن چه در سرزمینی که شما امروز عازم آن هستید اتفاق میافتاد و بعد ما بیان میکنیم که در آن جا حماسههای بزرگ شکل میگرفت، مبنایش همین بود. مبنایش این بود که فاصله دو جهان را کوتاه میکرد. برای ما این باور را بیشتر مورد قبول قرار میداد. یک درک عینیتر به ما میداد که جهان یک باطنی دارد. آن باطن با این ظاهر کاملاً در ارتباط است و بین این دو فاصلهای نیست. فهم و درک این موضوع بود که یک پارادایم جدید را شکل میداد که در آن پارادایم حقایق به گونهای تعریف میشد که با پارادایمهای دیگر تفاوت جدی داشت. اگر شما امروز خاطراتی از جبههها و سالهای دفاع مقدس میشنوید، سفرهای زیارتی این گونهای را رقم میزنید و به آن جا تشریف میبرید و به زیارت چنین مکانهایی مشرف میشوید، برای چیست؟ مگر در آن جا چه اتفاقی افتاده است؟ چرا آن جا به یک زیارتگاه تبدیل میشود؟ چرا به کسانی که عزم چنین سفری را میکنند «راهیان نور» میگوییم؟
به نظر من فهم این مسئله باید یک فهم دقیق باشد. اگر ما توانستیم آن فرهنگ و آن تفکری که چنین فضایی را ایجاد کرد خوب بشناسیم، شاید بعداً بهتر بتوانیم امتداد آن را درک کنیم. در جهانی که یک تفکر شکل میگیرد که در نگاهش به هستی، در نگاهش به دنیا، در نگاهش به نیکفرجامی تعاریف خاص خودش را دارد. تفکری پیدا میشود که تعاریف جدید برای این مفاهیم میآورد. به مفاهیم، حیات جدیدی میبخشد. این است که آن را متفاوت میکند. نه تنها این مفاهیم را متفاوت میکند، بر این مبنا محاسبات را هم متفاوت میکند و محاسبات جدیدی شکل میدهد. این است که شما میبینید جنگی شکل میگیرد. جنگ محاسباتی دارد اما یک دفعه تمام این محاسبات به هم میخورد. چرا؟
محاسباتی که نادرست از آب درآمد
شما خودتان را در سال پنجاه و نه قرار بدهید. در شهریور و مهر و آبان پنجاه و نه. جنگی شکل میگیرد. شما میتوانید در درسهای مختلف و در رشتههای مختلف در این زمینه مطالعاتی داشته باشید. از زاویه سیاست، از زاویه اقتصاد، از زاویه علوم اجتماعی در این دانشگاه. جنگی که در یک طرف آن تمام قدرتهای بزرگ دنیا قرار دارند؛ که این، یک ادعا از طرف ما نیست و عین اظهارات خود آنهاست؛ به صراحت هم بیان میکنند و ابایی هم ندارند از بیانش. می گویند این صدام نبود که میجنگید. این ما بودیم که او را کمک میکردیم. یکی میگفت من هواپیما دادم. یکی سلاح شیمیایی میداد. یکی موشک میداد و از این قبیل. در همان چند روز اول جنگ هم میآیند و بخشهایی از چهار استان ما را اشغال میکنند.
در این طرف هم نظام نوپایی است که تازه در انقلاب شده. باز آنها خودشان اعتراف میکنند؛ الآن اسنادش هم موجود است که حتی از فروش سیم خاردار به این طرف هم ابا داشتند. اگر شما بخواهید محاسبه بکنید باید چه نتیجهای داشته باشد؟ تمام دنیا در یک طرف باشند، هر چه تجهیزات لازم یک جنگ است را در اختیار قرار بدهند. بعضی ها مثل همین کشورهای منطقه، که تجهیزات نداشتند به صراحت بیان میکردند که چون ما تجهیزات نداشتیم پول میدادیم. آن هم نه یک قران و دو زار! پول هنگفتی می دادند. نتیجه چنین چیزی در محاسبات چه خواهد بود؟ یک محاسبه است دیگر. چرا این محاسبه درست از آب درنیامد؟ در مباحث راهبردی، تعریفی که برای پیروزی دارند این است که اگر دو اراده در برابر هم قرار بگیرند، ارادهای که بتواند خودش را بر دیگری تحمیل بکند پیروز میشود. چرا این پیروزی آن گونه که آنها میخواستند شکل نگرفت؟ کجای کار اشکال داشت؟ اگر خاطراتی تعریف میشود و چنین سفرهایی به آن منطقه انجام میشود، خوب است که روی این هم تأمل بشود. چه چیزی و چه عنصری وارد این معادله شد که محاسبات به گونهای دیگر رقم خورد؟ این یک بحث بسیار مهم و قابل تأمل است.
حماسه دفاع مقدس می گوید که ما می توانیم
اینجاست که سفر راهیان دور میتواند یک دوره آموزش حضوری نسبت به برخی از مفاهیم باشد. در این جا محاسباتی شکل گرفت. قدرتی تولید شد که توانست نه تنها در برابر آن قدرت بایستد بلکه اراده خودش را به آن تحمیل بکند. خب این قدرت از چی تولید شد؟ مثلاً از همین چندتا سیم خاردار؟ چه چیز این را تولید کرد؟ چه پارادایمی، چه تفکری و چه فرهنگی بود که در روی همین زمین و نه در روی کاغذ تولید قدرتی کرد که امروز میایستد و با افتخار میگوید من ایستادم و پیروز شدم؟ حالا سؤال من این است که اگر آن مؤلفهها آمد و چنین قدرتی را تولید کرد و چنین موفقیتی را رقم زد، آیا این فقط مربوط به یک دوره زمانی خاص است؟ آیا این فقط مربوط به یک مکان خاص است؟ شاید یکی از بزرگترین ظلمها به این نوع نگاه و به این نوع موفقیتها این است که ما آن را به یک ظرف زمان و مکان محدود خلاصه و محدود کنیم. بعد هم بگوییم خوب است هر چند وقت یک بار به آنجا برویم و یک یادی هم از آنها بکنیم. نه. به نظر من این نوع نگاه در این عرصه جفا است.
اگر شما میبینید آن جا این خاطراتی که برادر عزیز ما فرمودند و مشابه اینها، آن موفقیتها و آن رشادتها و آن حماسهها تعریف میشود، همگی اینها در عرصههای مختلف قابل تکرار است و به تبع آن میتواند حماسههای بزرگتری آفریده بشود. این طور نیست که بگوییم اقتضای این نوع نگاه فقط حماسهآفرینی در عرصه رزم و نظامی است. نه. اگر در این نوع نگاه تأمل جدی بشود، میتواند در عرصه اقتصاد، در عرصه سیاست، در عرصه سیاست خارجی، در عرصه علم و فناوری، در همه عرصهها آن حماسه را ایجاد بکند اما الزامات و اقتضائات خودش را دارد. اگر بتوانیم آن الزامات و اقتضائات را به خوبی درک کنیم می توانیم حماسه ها را تکرار کنیم. و ما می توانیم؛ چرا که بارها تجربه کرده ایم.

ملتی که آن را توانست، این را هم می تواند
یکی از بحثهای بسیار مهم همین است که این نگاه چگونه میتواند در سایر عرصهها امتداد پیدا بکند. در عرصه اقتصاد، سیاست، جامعه، فرهنگ، هنر و هر عرصه دیگری چگونه میتواند امتداد پیدا بکند. مگر حماسه دفاع مقدس چه داشت؟ اتفاقاً یکی از سختترین عرصهها عرصه نظامی و جنگ است. این در همه دنیا تعریف شده است. اتفاقاً اگر ملتی بتواند در آن عرصه موفق بشود، در سایر عرصهها به طریق اولی میتواند موفق بشود. یعنی اگر شما بتوانید موفقیتی را در عرصه پیچیدهای مثل نبرد و جنگ رقم بزنید، به طریق اولی در پشت جبههاش و در عرصههای دیگر خیلی راحتتر میتوانید پیش بروید. من برای شما یک مثال بزنم. اگر در یک بخش دولتی و در یک کارخانه، مثلاً میگویند او مدیر خوبی است. خوب میتواند نیروی انسانی خودش را مدیریت بکند. خب این چگونه ممکن است؟ میگوید یک تعداد کارمند دارم. یک سری نیرو در عرصههای مختلف دارم. اینها میآیند.
مدیریت چنین وضعیتی خیلی سخت است...
من یک کاری را تعریف کردم. اگر یک روز به این آقای مدیر بگویند که امروز نصفی از کارمندانت نیامدهاند، خب او چه کار باید بکند؟ یا مثلاً بگویند تا شش ماه دیگر روی یک سوم این نیروها حساب باز نکن؛ معلوم است که کارش خیلی سخت میشود. عرصه عملیات نظامی و جنگ چنین عرصهای است. یعنی وقتی که فرمانده گردان در یک شب عملیات وارد میشود ممکن است در همان ساعت اول یک سوم نیروهایش شهید یا مجروح بشوند ولی او باید عرصه را اداره کند. باید بتواند اهداف از پیش تعریفشدهاش را پیش ببرد. ممکن است این اتفاق در دو ساعت بعد تکرار بشود. خب مدیریت چنین وضعیتی خیلی سخت است. مدیریت پیچیدهای است. این را مقایسه کنید با وضعیتی که در یک اداره، سی سال کارمندانش تکان هم نخورند. خیلی فرق میکند. چطور آن جا آن موفقیتهای بزرگ رقم میخورد و این جا دچار مشکل میشود؟! چه عنصری در میان است؟ فهم این طرفش بسیار مهم است که چه مؤلفههایی وارد شد که توانست چنان موفقیتی را رقم بزند؟ محاسبات جدید و عناصر جدید. فقط عنصرها و مؤلفههای جدیدی وارد نشدند. به تبع خودشان یک پارادیم جدید را هم شکل دادند. یک مناسبات جدید را شکل دادند.
آن وقت این پارادایم، آن موفقیتهای بزرگ را رقم میزند. من این مثال را چند جا طرح کرده ام. اگر با همین مناسبات نگاه بکنید، می بینید طرف مقابل با همه آن امکاناتی که عرض کردم وارد میشد؛ چرا نمیتوانست موفقیتی را رقم بزند؟ چرا؟ چون این جا مناسبات به گونه دیگری رقم میخورد. یگان رزم همان بود. او تخریبچی داشت و شما هم تخریبچی داشتید. او تانک داشت و شما هم تانک داشتید. او خمپاره داشت و شما هم خمپاره داشتید. با این تفاوت که او ده برابر شما داشت و پیشرفتهترش را داشت. با کمیت بیشتر و با کیفیت بیشتر. اما چرا نتیجه برعکس میشد؟ چون آن جا مناسبات به گونهای رقم میخورد و در این اینجا به یک شکل دیگر. در آنجا فرماندهاش توی قرارگاه بصره مینشست و به نیرویش میگفت برو. این جا چگونه بود؟ فرمانده جلوتر از همه میرفت و به نیرویش میگفت بیا. یک برو میشد بیا. این فقط دوتا کلمه نبود که «برو» بشود «بیا». یک پارادایم جدید متولد میشد؛ مناسبات جدید را شکل میداد. او میدید که این فرمانده دارد جلوتر از او به جلو میرود. اگر دوستی و برادری را هم آورده و معاون خودش گذاشته، برای این است که او دومین نفر شهید بشود. قرار نیست امتیازی گیر او بیاید. این بود که تمام مناسبات این عرصه را متفاوت میکرد.
مولفه های جدیدی که مناسبات را عوض کرد
این جا بود که او احساس میکند دارد مؤلفههایی وارد میشود که این مؤلفهها اصلاً مناسبات را عوض میکند. یک پارادایم جدید شکل میگیرد. آن جا بود که او میدید این اصلاً دارد مبنای محاسبه را عوض میکند. یکی از بحثهایی که در نبرد هست به اصطلاح آنها تلفات نیروی انسانی است. او این جا میبیند عنصری وارد بحث شد که میگوید نگویید که این کشته شده یا مرده است؛
«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله»
میگوید اسم اینها را مرده نگذار. بالاتر از این. میگوید حتی محاسباتت این نباشد. «ولاتحسبن الذین...» در محاسباتی که داری این کار را انجام نده. اگر مبنای محاسبات این طوری دچار تغییر ماهوی بشود، خب همه چیز عوض میشود. او میگوید حتی اگر کشته شد
«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء»
میگوید من این را زنده میدانم. من اصلاً این را مرده نمیدانم. این را حیات میدانم. به خاطر همان نکتهای که اول عرض کردم. در مناسبات بین این دنیا و آن دنیا تعریفی ارائه میشود که با آن متفاوت است. بر مبنای این مناسبات است که دشمن مستأصل میشود. چون حداکثرش این است که میگوید جان این را بگیرم. این برای من مشکلی ندارد. اصلاً این برای من یک حیات است. وقتی که این حیات میشود یک مناسبات جدید وارد میشود. آنها سالها در درسهایشان برایش «گیم تئوری» تعریف کردند. حتماً شما مطالعه فرمودهاید؛ این از نقطه الف به نقطه ب میآید. دوتا بازیگر میآیند و... میبیند که این مناسبات، تمام قواعد آن بازی را به طور ماهوی دچار تغییر میکند.
دیگر اینجا گیم تئوری نمیتواند جواب بدهد. این تفکر، اصلاً مؤلفههای جدید وارد این بازی کرده است. این است آن نکته ای که در سالهای دفاع مقدس آشکار شد. این است آن الگویی که ارائه شد. شما میبینید که این تفکر، اینگونه نبود که فقط مدل را بگوید. همراه با موفقیت هم شد. یعنی همه آنها نشستند ولی نتوانستند پیروز بشوند. بعد این نه تنها پیروز شد و مقاومت کرد بلکه پیشرفت کرد. خب محاسبات او به هم میریزد دیگر. میگوید چی شد!
تفکری که تکثیر شد
من این را چند بار عرض کرده ام. یک بار آقای سولانا در یکی از ملاقاتهایی که در حاشیه مذاکرات هستهای داشتیم همین سؤال را کرد. من به ایشان گفتم که شما خودتان هم که معترف هستید ایران بمب هستهای ندارد. این کارها و بازیهایی هم که دارید درمیآورید و گفتگوهایی که دارید دنبال میکنید برای این است که می گویید ما میخواهیم مانع بشویم که شما در آینده از فعالیت صلحآمیز انحراف نداشته باشید و بعداً نتوانید بمب بسازید! گفت بله. قبول دارم. گفتم از آن طرف هم خود شما هر تعداد که بخواهید از این بمبها دارید. هر کدام از قدرتهای بزرگ چند هزار کلاهک هستهای دارند. هر چه هم که در توانتان بوده دریغ نداشتید. ابایی نداشتید از این که هر آن چه که داشتید را به کار ببرید. شمایی که این همه ادعای مقابله با سلاحهای کشتار جمعی دارید، سلاح شیمیایی را که یکی از بدترین سلاحهای کشتار جمعی است که شما در اختیار صدام قرار دادید. به اضافه همه آن چیزهای دیگر. چرا موفق نشدید؟ چرا نتوانستید؟
ما هم که حداقل الآن نداریم. خودتان میگویید الآن ندارید. پس چرا موفق نشدید؟ امکانات دیگری هم که هر کدام را حساب بکنید شما بیشتر دارد. در برابر شما چه قدرتی ظهور کرده است که شما نمیتوانید اراده خودتان را بر آن تحمیل بکنید؟ همهتان میگویید شاه باشد و این قدرت میگوید شاه برود. بعد شاه میرود. همه شما میگویید صدام باشد. این قدرت میگوید صدام برود. صدام میرود. همه شما میگویید تو نباید هستهای بشوی.
این قدرت میگوید هستهای حق من است و میشود. چه قدرتی ظهور کرده و چه مؤلفههایی دارد که توانسته در برابر آن بایستد؟ ایشان گفت شما خودت بگو. گفتم اگر شما در این جا صحبت از دمکراسی میکنید، به این معنا که کسی بیاید رأی بدهد و برود، این جا یک اندیشهای شکل گرفته و مردمسالاریای شکل گرفته که فقط نمیآید رأی بدهد و برود. او برای آن اندیشه خودش و آن انتخابی که کرده حاضر است چهارتا بچهاش را هم بدهد؛ آن هم با افتخار. این یک اندیشه است. این اندیشه در چه پارادایمی شکل میگیرد؟ پارادایمی که می گوید این کشته شدن، موت نیست.
این باور است که محاسبات را عوض میکند. بعد آیا این تفکر متوقف میشود؟ نه. تکثیر میشود. یک مدل میشود. فقط خرمشهر آزاد نمیشود. جنوب لبنان هم آزاد میشود. آن موقع شما در محاسبات میبینید که همین مدل در آن جا که کسی جرأت نمیکرد به رژیم صهیونیستی یک سنگ پرتاب بکند، امروز حزبالله وقتی میخواهد از حق خودش دفاع بکند توی دهانش میزند و او حتی جرأت نمیکند که جواب بدهد. چرا؟ این همان رژیم صهیونیستی بود که اراده میکرد و صحرای سینا را میگرفت. اراده میکرد و سرزمینهای 1967 را میگرفت. مگر نبود؟ چرا امروز این طور میشود؟ شما در همین کمتر از یک ماه گذشته شاهد بودید. تودهنی بزرگ از حزبالله میخورد ولی حاضر نیست و جرأت نمیکند کوچکترین اقدامی بکند. حالا قبلش هم سابقه آن هزیمتهای دیگرش وجود داشت؛ جنگ سی و سه روزه، جنگ بیست و دو روزه، هشت روزه، پنجاه و یک روزه، همهاش بر عکس میشود. روند پیروزیهای چند دهه رژیم صهیونیستی یک دفعه به روند شکستهایش تبدیل میشود. هر جنگی که شروع میشود با شکست او تمام میشود. چرا؟ چه محاسبات جدیدی شکل گرفته؟
عرض من این است که تأمل در این موضوع، در این پارادایم، در این تفکر، در این اندیشهای که توانسته است چنین پیروزیهایی را رقم بزند و امتداد بخشیدن آن به سایر عرصهها، به اقتصاد، به سیاست، به فرهنگ، به هنر میتواند همان حماسهها را در سایر عرصهها هم ایجاد بکند. میتواند حماسه اقتصادی و حماسه سیاسی را شکل بدهد. این آن چیزی است که برای آنها اهمیت پیدا میکند. خب باید چه کار بکنند؟ او میبیند هر جا صحنه رویارویی شکل میگیرد، این ملت پیروز میشود. اگر او اراده میکند که فلان کار را انجام ندهد این ملت اراده میکند که انجام بدهد، و این محقق میشود.

گزینه های اسلام امریکایی: «انصراف از مبارزه» یا «انحراف در مبارزه»
بنابراین، یکی از مهمترین هدفهایی که برای آنها اهمیت دارد این است که شما را از اصل مبارزه منصرف بکند. چون میداند هر جا مبارزه شکل گرفته، این توانسته اراده خودش را محقق بکند. آن چیزی که شما را در مبارزه پیروز کرده چه بوده است؟ چه مؤلفههایی جمع شده که این عوامل را شکل داده؟ او باید در این خلل ایجاد بکند که دیگر آن مبارزه نتواند شکل بگیرد. پس راه اول این است که شما را از اصل مبارزه منحرف بکند. راه دوم این است که اگر بخواهد مبارزهای شکل بگیرد، بتواند شما را از آن چه که شما را موفق میکند خلع سلاح بکند.
«انحراف در مبارزه». «انصراف از مبارزه» یا «انحراف در مبارزه». این آن دو بحثی است که او دارد دنبال میکند. شما پیامهای یک سال آخر حضرت امام را بخوانید. خواهش من این است که دوستان به عنوان یک کار مطالعاتی جدی پیامهای یک سال آخر حیات حضرت امام را مطالعه بفرمایند. ایشان با چه افقی و با چه نگاهی بحث میکند؟ طرح اسلام ناب و اسلام آمریکایی. کانه معمار انقلاب به خوبی میدید آن عاملی که این موفقیت را بنا کرد چیست که همان اسلام ناب بود و آن چیزی که میتواند خدای نکرده در این خلل ایجاد بکند چیست که اسلام آمریکایی است. اسلام آمریکایی چیست؟ همان چیزی که خود غربیها بیان کردهاند. آقای «ریچارد هاس» حدود ده پانزده سال پیش یک مقالهای نوشت. آن زمان رئیس شورای سیاستگذاری وزارت خارجه آمریکا بود. دقیقاً این را درک کرده بود.
یک اندیشهای هست که توانسته است هم بایستد، هم پیشرفت کند
میگفت ما باید جهان اسلام را با این چیزی که دارد شکل میگیرد بین دوتا اسلام مخیّر بکنیم. یا اسلام از جنس متحجر، طالبان و القاعده که بتوان آن را با یک توجیه خیلی روشن سرکوب کرد و یا اسلام از جنس لیبرال که با منافع ما همسو باشد و برای ما ضرری نداشته باشد. این حرکتی که شما امروز میبینید آنها شکل دادهاند یعنی آنها فهمیدهاند که یک اندیشهای هست که توانسته است هم بایستد، هم پیشرفت کند، هم مقاومت بکند و هم تکثیر بشود. آن انحراف در مبارزه این جا است که بکارشان می آید. او میداند که این تفکر در هر جایی که شکل بگیرد، چه در این عرصه، چه در لبنان و چه در فلسطین پیروزیهای خودش را بر طرف مقابل تحمیل میکند. لذا این باید منحرف بشود. این که شما میبینید امروز پدیدههایی مثل داعش شکل میگیرد بر همین مبنا است که اولاً این ظرفیت را عوض این که در مواجهه با استکبار و رژیم صهیونیستی بکار بگیرند، به درون جهان اسلام معطوف می کند. و ثانیاً بیاید اسلامهای بدلی را که همان اسلام آمریکایی است برجسته کند که در این رقابتی که امروز بین تمدن غرب و اندیشه دینی دارد شکل پیدا میکند، ورق به نفع اسلام آمریکایی برگردد. او میخواهد با زدن زیر میز این کار را انجام بدهد.
نگذارد این اندیشه ناب خودش را در یک رقابت دقیق گفتمانی نشان بدهد. می خواهد آن قدر مشوه کند که امر مشتبه بشود. یعنی همین جلوه هایی که شما امروز در رفتار داعش و امثال اینها میبینید. از طرف دیگر هم بر آن است که شما را از اصل موضوع اسلام ناب منصرف بکند؛ این که شما خودتان نسبت به داشتههای خودتان دچار تردید بشوید. نه تنها میگوید تو را محاصره میکنم، تحریم میکنم، اجازه نمیدهم، میگوید حتی داشتههای خودت را هم باید من تعیین بکنم. تو حق نداری استفاده بکنی. این چیزهایی را که بیان میشود بخوانید. ما گفتیم باید تحقیق و توسعه ایران اینگونه باشد. از این هم احساس خطر میکنند. من این را چند بار عرض کرده ام. این که میگوید گزینه نظامی و گزینه نظامی، اتفاقاً اولین گزینه او گزینه نظامی بود؛ در همین هشت سال دفاع مقدس. اولین گزینهای که او روی میز گذاشت گزینه نظامی بود اما دید که نتوانست موفقیتی کسب کند. لذا امروز بهترین گزینه برای او این است که خود شما را منصرف بکند. در ایمان شما تردید ایجاد بکند. بتواند در خود داشتههایی که شما دارید تزلزل ایجاد بکند. برای او بهترین گزینه این است. این که شما میبینید بیش از صد و شصت شبکه ماهوارهای برای حضور در فضای کشور ما پشتیبانی میشوند برای چیست؟ مثلاً برای این است که آنها نگران اوقات فراغت مردم ما هستند؟! برای چه دارد این کار را میکند؟ شما با محتوای این شبکه ها آشنایید. کارشان چیست؟ برای این است که میخواهد در این مسیر و در این موضوع تردید ایجاد بکند. سایر امکاناتی هم که دارد پای کار میآورد برای همین هدف است.
امتداد راهیان نور باید در عرصه های دیگر دیده شود
این که میگویند «جنگی که بود و جنگی که هست» باید متوجه معنایش باشیم. امروز نباید بگوییم همین که سالی یک بار به راهیان نور برویم و برگردیم کافی است. نباید فکر کنیم بعد از اینکه از آنجا برگشتیم تکلیف ما تمام شد تا سال بعد. نه؛ مسئله اصلی، تأمل در آن تفکر است و این که چگونه میشود همان تفکر را امروز در سایر عرصهها امتداد داد. چگونه میشود این تفکر را آورد و در عرصههای دیگر ظهور و بروز داد. تفکری که این موفقیتها را رقم زده است. امتداد راهیان نور باید در سایر عرصهها، در دانشگاه، در ادارات، در کارخانه، در صنعت، در کشاورزی دیده شود. آن ظرفیتی که توانست در آن جا آن حماسهها را ایجاد بکند و به طریق اولی در عرصههای دیگر آسانتر میتواند حماسههای بزرگتری را ایجاد بکند، دیده شود. انشاءالله این سفر شما ضمن این که سفر پربرکتی خواهد بود، آن وظیفه خودش را هم انجام داده باشد.
اگر شما میروید و در آن جا با شهدا تجدید میثاق میکنید، به یاد شهدا اشک میریزید و به حال آنها غبطه میخورید، باید بدانید که اینطور نبوده که جنگ و رسالت جنگی، در یک ظرف زمانی هشت ساله و در یک مکانی به اسم جبهه محدود شده باشد. و ما بگوییم «کاش ما آن زمان بودیم»؛ یا لیتنی کنت معکم. نه؛ این همین امروز هم ظهور و بروز دارد. میتواند در همه عرصهها ظهور و بروز داشته باشد. اتفاقاً امروز شاید بعضی عرصهها، اهمیتش کمتر از آن هم نباشد. این تفکر باید بیاید در عرصههای مختلف حضور پیدا بکند. انشاءالله همه ما بتوانیم الزامات فهم تفکر بسیجی و اندیشه اسلام ناب که امام و شهدای ما پرچمش را در این کشور بلند کردند و آن وعده قرآنی که استجیبوا لله و لرسول اذا دعاکم لما یحییکم را در خود محقق کنیم. انشاءالله ما هم در ادامه بتوانیم در سایر عرصهها با امتداد و ظهور و بروز آن، نقش خودمان و وظیفهای که داریم را ادا کنیم. انشاءالله فردای قیامت شرمنده امام و شهدایمان نباشیم. از این که حوصله فرمودید و به عرایض بنده گوش دادید خیلی متشکر هستم.
والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته
* پرسش و پاسخس: جناب دکتر، چرا کسانی که نقش اساسی در پیروزی جنگ تحمیلی داشتند الآن به عنوان معاند نظام شناخته میشوند؟
جلیلی: من نمیدانم منظورشان از این مصادیق چیست اما آن بحثی که در این اندیشه بسیار اهمیت پیدا میکند توجه به همین نکته است. اصلاً یکی از ویژگیهای بارز این اندیشه همان اصالت دادن به خود اندیشه است و افراد در ارتباط با آن معنی پیدا میکنند. یعنی اگر بنده امروز چنین ادعایی دارم، من تا وقتی میتوانم این ادعا را داشته باشم که در این اندیشه صادق باشم و همراه باشم. این بسیار اهمیت دارد. اصلاً اندیشه اسلام ناب این است. شما این تعبیر را در قرآن ببینید. وقتی که راجع به فرزند یکی از پیامبران صحبت میشود، چه صحبتی میشود. عین تعبیر قرآن است دیگر. میگوید او از اهل تو نیست. با این که فرزند آن پیامبر است. انه لیس من اهلک. چرا؟ «انه عملٌ غیر صالح». میگوید در اینجا شاخص آن عمل صالح است، نه مناسبات این گونه. آن عمل صالح است که میتواند این آثار را داشته باشد. این نتایج را داشته باشد. نه سایر مناسبات. نه مناسبات حزبی و قبیلگی و خانوادگی. شما باز در تعبیر قرآن ملاحظه بفرمایید. خیلی جالب است. تعبیر قرآن این است. وقتی که میخواهد برای کسانی که کفر میورزند مثال بزند، مثلاً میتواند برای کفر، نمرود را مثال بزند. فرعون را مثال بزند. «ضرب الله مثلاً للذین کفروا». چه کسی را مثال میزند؟ میگوید همسر لوط. عکسش. وقتی که میخواهد برای آدمهای مؤمن مثال بزند. میتوانست خیلی از افراد را مثال بزند. «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا». چه کسی را مثال میزند. همسر فرعون را. این برای چیست؟ میخواهد نشان بدهد که این مناسبات یک شاخص اساسی و واقعی دارد؛ «ایمان و عمل صالح». در این چارچوب است. در انقلاب ما هم که نگاهش را بر مبنای اسلام ناب قرار میدهد باید همین باشد. همه چیز بر اساس این دو شاخص ارزیابی بشود.
س: حضرت آقا میفرمایند آمریکا هیچ گاه به تعهدات خود پایبند نیست. با این حساب مذاکره با آمریکا چه لزومی دارد؟
ببینید، یکی از بحثهایی که به نظر میرسد در این موضوع خوب است که روی آن تأمل بشود این است؛ ما یک منطق روشن داریم و داریم از یک حقیقت دفاع میکنیم. طرف مقابل ما با همه تجربهای که حداقل ملت ما از او دارد، دچار دوگانگیها و خلافهایی است که در طول زمان خود را نشان داده است. ما این را بارها آن جا بیان میکردیم. شما میبینید در زمانی که یک دیکتاتور در ایران حاکم بود، اینها آمده بودند و با او قراردادهای هستهای بسته بودند؛ همین آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی. خب چه اتفاقی افتاده؟ یک دیکتاتور رفته و یک حکومت مردمی سر کار آمده. چی شد یک دفعه همه اینها عوض شد؟! این که رهبری میفرمایند آمریکا قابل اعتماد نیست و من به او بدبین هستم، این بر اساس یک تجربه واقعی در همین تاریخ انقلاب ما است؛ در عرصههای مختلف. ایشان در آن جا یک اشارهای فرمودند که اگر جایی اجازه داده میشود، برای این است که بیمنطقی طرف مقابل و منطق روشنی که جمهوری اسلامی ایران دارد نشان داده بشود.
س: راهبردهای نظام اسلامی برای جنگ نرم که حضرت آقا هم خیلی تأکید دارند چیست؟ روند مذاکرات هستهای را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا تحریمها در این سی سال اثرگذار بوده است؟ توافق ژنو چه تفاوتی با آخرین مذاکراتی که شما در آن حضور داشتید دارد که در زمان شما توافق حاصل نشد اما حال این گونه نیست؟
جلیلی: راجع به جنگ نرم همان بحثی را که من در ابتدا و در مقدمه عرض کردم را تکرار می کنم. عامل موفقیت ما چه بود؟ قدرت نرم ما. وگرنه شما به لحاظ مناسبات مادی که نگاه میکردید دشمن سلاح بیشتری داشت و فلان قدرت را داشت. چه چیزی توانست ما را در جنگ سخت پیروز بکند؟ قدرت نرم ما بود. پس مزیت نسبی ما در قدرت نرم ما است. نه در قدرت سخت ما. اینها بحث خاص خودش را دارد. اگر ما توانستیم در جنگ سخت با مزیت نسبیای که در قدرت نرم داریم اراده خودمان را بر او تحمیل بکنیم، به طریق اولی باید در جنگ نرم خیلی قویتر بتوانیم موفق باشیم. لازمه این توفیق چیست؟ شناخت اساسی آن مؤلفههای قدرتمان. چه چیزی در جنگ سخت و در جنگ نرم برای ما تولید قدرت نرم کرد؟ هر دوتایش. چه چیزی برای ما تولید قدرت کرد؟ تمام تلاش او امروز این است که این منابع قدرت نرم شما را تخلیه بکند. لذا در حد فهم من این است که راهبرد اساسیای که ما باید داشته باشیم، این است که باید منابع قدرت نرم خودمان را تقویت بکنیم و اجازه ندهیم در آن خللی ایجاد بشود. یکی از مهمتری بحثهایی که امروز دشمن دارد در این زمینه دنبال میکند این است که اگر آن باور و ایمان بود که توانست شما را به آن داشتههای خودتان و به آن چه که باور دارید آن موفقیتها را رقم بزند، در این تردید ایجاد بکند. شما باید مانع این تردید بشوید. و بالعکس. آن چیزی که امروز دشمن را نگران کرده که این حرکت ها را انجام بدهد چیست؟ حرکت هایی مثل آن چیزی که اخیراً در فرانسه اتفاق افتاد و آن خیمهشب بازیهایی که بعدش صورت گرفت. این کارهایی که امروز دارد تحت عنوان داعش صورت میگیرد، امروز این قدر روشن شده که خود آنها هم بیان میکنند که بله. اینها دارند با پشتیبانی خود آنها این کارها را میکنند. مگر غیر از این است که سه چهار سال است خود اینها رسماً دارند میگویند ما باید از گروههایی که دارند علیه سوریه میجنگند پشتیبانی بکنیم؟ خب همینها هستند دیگر. آن چه که امروز به عنوان داعش ظهور و بروز پیدا کرده، محصول همان برنامه است. چرا اینها دارند این کار را میکنند. از چه میترسند؟ بالاخره دارند آبروی خودشان را هم به حراج میگذارند. چه در پشتیبانی از تروریسم، چه در پشتیبانی از رفتارهای مضحکی که در فرانسه پیش آمد. اگر حوصله داشته باشید من این را در یکی دو دقیقه توضیح بدهم. ببینید، یک تمدنی بر مبنای مناسباتی غیرعادلانه شکل گرفته است. به صراحت بیان میکنند که من باید حق وتو داشته باشیم. من باید سلاح هستهای داشته باشم و بقیه نباید داشته باشند. شما این را ملاحظه کردید. چندتا قدرت میگویند ما باید سلاح هستهای داشته باشیم و دیگران نباید داشته باشند. چندتا قدرت میگویند ما باید امتیاز وتو داشته باشیم و دیگران نباید داشته باشند. حالا یک پدیدهای در برابر این ایستاده است. نه تنها ایستاده است، دارد موفق هم میشود. اگر به آنها بگوییم که مبنا و منطق شما چیست، همان منطق قدیمی. «واستکبروا فی الارض به غیرالحق و قالوا من اشد منا قوه». مثلاً اگر بگوییم چرا شما باید داشته باشید؟ چرا شما باید این زور را داشته باشید؟ «من اشد منا قوه». چون زور ما بیشتر است. «نحن اکثر اموالاً و اولاداً». امکانات ما بیشتر است. خب این را بر چه مبنا شکل داده. چگونه میشود چنین چیزی را در همین سال 2015 دنبال کرد/ اگر آدم این را در تاریخ میخواند، میگفت این خیلی بد است. عجب، یک دورهای بوده که این طوری بوده. نه. در همین سال 2015 دارد این کار انجام میشود. کسانی که خیلی ادعای دمکراسی و حقوق بشر را هم دارند، این وضعیت را بر مبنای انکار حقیقت شکل داده است. حالا در برابرش یک تفکری آمده که دارد همه چیز را بر مبنای حقیقت بروز میدهد. در این جا بهترین کاری که او میتواند بکند این است که زیر میز بزند. یا از این چهره بدلی نشان بدهد. مثل داعش و طالبان و القاعده. یا بخواهد مؤلفههای این را تحریف بکند. شهادتطلبی را بکند انتحار. این آن جنگ نرمی است که امروز دارد شکل میگیرد. لذاست که عرض کردم امروز دانشگاههای ما، چه اساتید و چه دانشجویان محترم در این جنگ نرم کمتر از دوران دفاع مقدس وظیفه ندارند. بلکه وظایف بسیار بزرگتری دارند. اتفاقاً عرصههای بسیار مهمی برای این رویارویی شکل گرفته است. اما آن چیزی که راجع به تحریمها فرمودند. یکی از بحثهایش همین است. ببینید، یکی از مصادیقش این است. از هستهای یک مثال بزنم. این را چند جا عرض کردهام. در گفتگوهایی که ما در سال هشتاد و هشت داشتیم. یکی از بحثها این بود که غنیسازی بیست درصد نیاز ما است. نزدیک به یک میلیون نفر از مردم کشور ما احتیاح به داروهایی دارند؛ که در آن سال، هشتصد و پنجاه هزار نفر بودند. لازمه تهیه آن داروها داشتن سوخت بیست درصد است. برای رآکتور تحقیقاتی تهران که باید با سوخت بیست درصد کار بکند و ما بتوانیم این را بر همین مبنا استفاده بکنیم. آنها این سوخت را نمیدادند. تحریم کردند. ابایی هم نداشتند. همینهایی که ادعای حقوق بشر و فلان دارند. آن جا میگفتیم که آقا یک میلیون نفر آدم است که محتاج این داروهاست. این هم که زیر نظر آژانس است. طبق انپیتی هم حق ما است. چرا این کار انجام نمیشود؟ چرا این حق را دریغ میکنید؟ انپیتی مثل هر معاهدهای یک تکالیفی دارد و یک حقوقی. ما همه تکالیفمان را عمل میکنیم و باید از حقوقمان هم برخوردار باشیم. غنیسازی بیست درصد هم جزو حقوق ماست. چرا شما این را نمیدهید؟ طرف ما احساس کرد که عجب چیزی پیدا شده! یک میلیون نفر هم احتیاج دارند. این میتواند یک اهرم فشار باشد! همین تحریم که گفته میشود. ما سوخت بیست درصد نمیدهیم. شما هم که میگویید نیاز دارید. پس باید این امتیازات را بدهید و به این خواستهها تن بدهید. اما این چطور توانست شکسته بشود؟ این جا یک رابطه متقابل بین نظام و دانشگاه بود. من این را چند جای دیگر هم عرض کرده ام. یعنی اگر ما امروز داریم تحریمهایی میشویم، این تحریمها به خاطر چیست؟ به خاطر دفاع نظام از پیشرفت علمی و تحقیقات است و این که میگوید من اجازه نمیدهم مسیر تحقیقات و پیشرفت دانشگاه من بسته بشود. امروز نظام برای دفاع از علم و پیشرفت و تحقیقات است که دارد این تحریمها را متحمل میشود. آن وقت متقابلش چی بود؟ دانشگاه و خدمتی که به نظام میکند. چه کسی توانست جلوی این زورگویی و زیادهخواهی آنها بایستد؟ دانشگاه. شهید شهریاری. شهید شهریاری بدون این که یک ریال مطالبه بکند، آمد سوخت بیست درصد و تبدیل آن به صفحات سوخت را انجام بدهد. این آن چیزی است که او را نگران میکند. این که عرض کردم تفکر بسیجی فقط منحصر به یک ظرف زمانی و مکانی هشت ساله جبهات نیست و میتواند تسری پیدا بکنند، یکیش همین است. یک استاد دانشگاه پیدا میشود. نماز شبخوان. این کار را انجام میدهد و میداند که شهید میشود. میداند در فهرست ترورهای آنها قرار دارد ولی این را قبول میکند. این است که تحریمها را میشکند. این است که او را ناکام میگذارد. این است که این اراده را بر آن اراده تحمیل میکند. چطور یک اراده بر اراده دیگری تحمیل میشود؟ جایی که این تفکر ظهور پیدا میکند. تمام ابزار طرف مقابل چیست؟ «ذلکم الشیطان یخوف اولیائه». ترساندن. پادزهر آن چیست؟ نترسیدن. این شهدای عزیز که شما در راهیان نور میروید به زیارت آنها، اینطور نیست که فقط شما بروید و یاد آنها را گرامی بدارید، عین آیه قرآن است که آنها به شما پیام میدهند؛
«یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم ان لاخوف علیهم و لاهم یحزنون»
نترسید و نگران نباشید.
«ان الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه ان لا تخافوا و لا تحزنون»
این باطل السحر آنها است. چه چیزی آن را میشکند؟ نترسیدن.
